شجره نامه اتابکان لربزرگ

شجره‌نامه اتابکان لر بزرگ

با تشکیل کنفدراسیون لرستان در اوایل قرن پنجم بوسیله عیاض بن عبدالملک که تاریخ بناکتی ابوسلیمان و مجمع الآداب ابن فوطی دو منبع ارزشمند قرن هشتم عیاض جد هفتم ابوطاهر موسس حکومت اتابکان لربزرگ را صاحب لریه و به عیاض لقب اللری داده اند . ابن فوطی دبیر و نویسنده شاخص عباسیان بوده و به تمام کتب و متون خطی دست اول دسترسی جامع داشته است و بخوبی بهمراه بناکتی بادادن لقب صاحب لر بودن به عیاض به تشکیل این کنفدراسیون ایلی که بمنزله یک اتحادیه سیاسی _اجتماعی بود اشاره کرده اند.قبل از تشکیل کنفدراسیون لرستان این ناحیه قسمتی از جبال بود و نام واژه لرستان حتی در قرن یکم نیز دربرخی منابع کهن چون کعب الاخبار و راجع الائمالی گزارش شده است و قبل از آن نیز نام این منطقه پهله یاپهلوی بود( پهله همان پالاهوتیپ ها هستن بومی های زاگرس و بختیاری و لر از آنهاست ) که ایالت ماسبذان لرستان و ایلام امروزی جزئی ازآن بود و ریاست آن در اوایل قرن چهارم به ترتیب با بدر و منصور بود.موسس و اولین ریاست کنفدراسیون لرستان عیاض بن عبدالملک بود که بعدها به هزاراسبیان مشهور شد. که بعد از وی ریاست بصورت موروثی به فرزندان ونوادگانش امثال هزاراسب لر ،عمادلر، کی قباد وابوالحسن فضلویه دست به دست میشد.تا اینکه درسال حدود۵۵۰ ابوطاهر از نسل هفتم عیاض موفق به تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ در بخش اعظمی از غرب وجنوب ایران شدند بطوریکی لرستانی که زمان عیاض از قلعه لور اندیمشک بسمت دهلران و خرم آباد و اشترانکوه بود را درزمان اتابک هزاراسب تا خلیج فارس وبصره وسعت یافت
از عیاض موسس لرستان تا به امروز نزدیک به ۱۲ قرن گذشته و نوادگان وی امروز باجمعیتی بالغ بر ۲میلیون نفر در اقصی نقاط خاک لرستانات شامل لرستان چهارمحال بختیاری کوه گیلویه خوزستان اصفهان همدان و بوشهر زندگی میکنند. حال به شجره این خاندان باتتبع در متون و دستنوشته های کهن تاریخی میپردازیم

اتابک هزاراسب پسر اتابک‌ابوطاهرمحمد پسر قائدعلی پسر فتح الدین ابوالحسن فضلویه الکرخی پسر ابومظفر عمادالدین پهلوان پسر تاج الملوک اباکالیجار هزاراسب پسر بنگیر پسر عیاض لر پسر عبدالملک پسر ماکان پسر کاکی پسر نعمان یاشهدوست دیلمی اشکوری پسر کی فریدون پسر قارن پسر شهریار پسر بادوسبان دوم پسر خورزاد پسر بادوسبان اول پسر گیل‌گاوباره پسر گیلانشاه پسر فیروز پسر نرسه پسر شاهنشاه جاماسب پسر شاهنشاه پیروز پسر شاهنشاه یزدگرد پسر شاهنشاه بهرام پسر شاهنشاه یزدگرد پسر شاهنشاه شاپور پسر هرمزد پسر نرسه پسر شاپور پسر اردشیر پسر بابک پسر ساسان

ماکانیان در جبال ( غرب و جنوب ایران)

سرگذشت ال ماکان از قزوین تا کردستان ،از نهاوند تا خوزستان و از جبل سماق شام تا اشترانکوه لرستان (برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه کیومرث فولادی)

ماکانیان در عصر آل‌بویه

ملک شعرا بهار نیز در زیرنویس کتابش از دو شاخه دیگر ماکانیان یکی فولادوندان نهاوند (عبدالملکی) و دیگری فولادوندان دورود و ازنا لرستان را ذکر کرده است[1]. رابینو مؤلف کتاب مازندران و استرآباد که از ۱۹ خاندان صاحب‌نام و پرآوازه این سرزمین نام می‌برد و از خاندان فولادوند تحت عنوان: ((آل کاکی)) یاد می‌کند که بر اشکور و رودبار و گیلان فرمانروایی داشته‌اند[2]. ماکان سه برادر بنام‌های ابوالحسن، حسین، خلیل و سه پسر داشته بنام محمد و ماک و عبدالملک. از محمد سپهسالار خراسان خبری نیست و منابع تاریخی درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند. و اما ماکان دوم و عبدالملک پس از فوت ماکان اول ساکن قزوین می‌شوند. اولاد ماک مشهورند بنام ماکی قزوینی مثل قاضی شمس‌الدین احمد ماکی قزوینی و قاضی عثمان ماکی قزوینی و...که حمدالله مستوفی نیز به آنها اشاره‌کرده است[3]. اما عبدالملک فرزند دیگر ماکان برخلاف برادرش ماک و فرزندانش که به دنبال علم و فرهنگ و دانش بودند راه سپاهیگری و 1384،657

ادامه نوشته

عبدالملک بن ماکان

✍️بقلم کیومرث فولادی

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:"جد سوم عبدالملک؛ فولادوند پیرمرد صدساله تاریخ بیهق است که پادشاه دیلم بوده ومقارن سال۲۰۰ در اشکور صاحب مقام و جایگاه بوده است که طبری مورخ نامی هم عصر با وی بوده و باعنوان ابالیلی از وی نام برده است.در باب بزرگی عبدالملک بن ماکان تجارب الامم از قول مسکویه ی‌گوید :"عبدالملک بن ماکان به قدری نیرومند و اندامش قوی بوده که در رزم تن به تن حریف نداشته است. مسکویه می‌گوید :"من خود زره او را دیدم که هیچ جنگجویی نمی‌توانست زره او را بپوشد و تحمل سنگینی آن بنماید ." مسکویه از خیزش عبدالملک بن ماکان برای پادشاهی ایران در ادامه چنین می‌نویسد :"در همین سال یعنی سال ۳۴۴ ابن ماکان از خراسان ازراه کویر به اصفهان یورش برد و ابومنصور بویه پسر رکن الدوله با عیال و خانواده و وابستگان و تعداد کمی دیلمی روی به اصفهان آورد زمانی که پسر ماکان در تعقیب ابومنصور بویه بود ،سپاه پسر عمید (وزیررکن الدوله)به اصفهان رسید اول چیزی نمانده بود که پسر عمید شکست بخورد ولی چون یاران ابن ماکان در فکر گرفتن غنیمت بودند سپاه پسر ماکان تارومار شد و عبدالملک بن ماکان با چابکی که در فنون جنگی داشت با جلدی از دام حریف گریخت(مسکویه،ج۶ ص۱۶۰).عبدالملک همچون پدرش ماکان در آرزوی رسیدن به پادشاهی ایران بود او نیز همچون پدرش بخت باهاش یار نبود و با رسیدن پسران بویه به حکومت جز ارکان حکومت دیلم شد و خود و فرزندانش برای همیشه متحد شهریاران دیلمی ماندند واز آنجا که فخرالدوله بویه نوه دختری فیروزان فولادوند بود در دولت آل بویه صاحب مقام و جایگاه شدند.

کتاب معجم الادبا در شرح عروسی نوه صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله با نوه دختری حسن فیروزان فولادوند یعنی دختر دیکونه درسال۳۸۴ چنین آورده است:" صاحب بن عباد فرمود مائده‌ای ترتیب دادند که طول آن بیش از ۵۰ زراع بود به اندازه طول سرای . و کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری ،حسن فیروزان و عبدالملک بن ماکان." به خدمت ایستادند کافی الکفات نیز خود بایستاد.فخرالدوله که عروسی دختر خاله اش بوده صد طبق زر وسیم در سنه ۳۸۴ فرستاده است."
ایستادگان خاندان پولادوندان کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری ( پدر فرهاد ) و ابوالعباس فیروزان وعبدالملک بن ماکان هستند که این نشان دهنده این است که خاندان پولادوند صاحب مراسم عروسی بوده اند کما اینکه امروزه هم رسم است که صاحبان عروسی ایستاده به مهمانان خوش آمد میگویند.
در توضیح مطلب معجم الادبا اینکه این مرداویج کلاری ربطی به مرداویج زیاری ندارد بلکه از پسر عموهای عبدالملک بن ماکان و ازخاندان پولادوندان است واینها اقطاعاتشان در بروجرد ولرستان امروزی بوده است که فرهاد بن مرداویج به روایتی قبرش در روستای زواریان بروجرد است. و در کتاب التاجی صابی ک متوفی۴۸۴ میباشد اشاره شده است که هلال بن بدر حسنویه بدست فرهادبن مرداویج از جماعت دیلم کشته شده است.در مجمل القصص که حدود ۲۰ سال یا بیشتر بعد ازصابی نگاشته شده ومولف اهل اسداباد همدان بوده گزارش مفصلتری داده که بدست پولادوندان کشته شد.پس دو منبع فوق مغایرتی با هم نداشته بلکه فرهاد بن مرداویج از همین خاندان پولادوندان بوده است که نویسنده معجم الادبا ابن حموی هم آنرا تایید کرده است.

ادامه نوشته

اشترانکوه ،خاستگاه  اتابکان لربزرگ

این داستان این منطقه است، منطقه ای که هرگوشه اش باری از تاریخ را به دوش میکشد.

✍️اشترانکوه خاستگاه حکومتی آل بویه

✍️اشترانکوه سرچشمه رود دز

✍️اشترانکوه مسیر ایلراه قدیمی به قشلاق وشمال خوزستان

✍️ اشترانکوه تختگاه خاندان فضلویه یاهزاراسبیان ، ریشه لربزرگ

✍️اشترانکوه نخستین خاستگاه طوایف کردگورانی درلربزرگ

✍️قلعه قارون و قلعه فرزین درحوالی اشترانکوه پایتخت اولیه اتابکان لربزرگ

🖋به قلم کیومرث فولادی📝چکیده

اشترانکوه نامی به بلندای تاریخ که بدلیل سکوت و بیخبری مورخین و پژوهشگران شوربختانه در هاله ای از فراموشی مانده است.تاریخی که اگر گَرد فراموشی را از روی آن بزداییم باعث روشن شدن خیلی از حقایق تاریخی افتخارآمیزاست. حتما شما هم نام سرزمین اشترانکوه را به عنوان یکی از سکونتگاهای اقوام عیلامی شنیده اید. به قدرت رسیدن عیلامیان در ایران مهمترین رویداد سیاسی در هزار سوم پیش از میلاد مسیح بوده است..

اشترانکوه با آنچه امروز می بینیم تفاوت های بسیار زیادی دارد، اما هنوز هم باشکوه و اسرار آمیز است و در صدر لیست قدیمی ترین خاستگاههای خاندان های حکومتگر در ایران ازجمله آل عناز، آل فضلویه، آل بویه و خاندان بنی دلف الکرجی قرار دارد و بعنوان سرچشمه اصلی رود دز همیشه جذابیت بسیار زیادی برای گردشگران و طبیعت گردان داشته است.اشترانکوه از جمله اولین سکونتگاهای قدیمی دنیا به حساب می آید و تاریخ حضور انسان در آن به دوران پارینه سنگی باز می گردد. که البته در برخی منابع از جمله کتاب الاشکال نام او را “مهوند ” (مئیوند)هم ثبت کرده اند.

محدوده اللری در منابع قرن ششم

در جلد ۱۱صفحه ۳۱۷ کتاب الانساب سمعانی ( متوفی ۵۶۱ه.ق) اولین محدوده لربزرگ را سرزمین بین اشترانکوه و جبال اصفهان گزارش داده و چنین آورده است:"لرستان و اللری ناحیه و قریه من جبال اصبهان و اُشتر و هو جبل من الاکراد من جبال بین اصبهان و خوزستان "لذا اللر پسوند لربزرگ بوده و شامل مثلث اشترانکوه به سمت جبال اصفهان و خوزستان است و اصل شکل گیری لر بزرگ در اوایل قرن ششم در این محدوده جغرافیایی از جمله اشترانکوه محل موضع فضلویه وخاندان اتابکان لربزرگ با پسوند فضلویه است وبا اللوری حمدالله مستوفی تفاوت دارد، و اللور جز لر کوچک بوده است. از نکته های حائز اهمیت سمعانی در این کتاب برای اهل قلم و پژوهشگران، اشاره به جبل الاکراد بودن اشترانکوه ست که با توجه بتاریخ فوت سمعانی درسال۵۶۱ یعنی دهه ها قبل از تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ به روشنی قابل درک است که اشترانکوه سوای از کرد بمعنی عشایرکوچرو در سیطره حکومت کردهای گورانی بوده و حتی امروزه نیز طوایف گاپله ای در بخش جاپلق ازنا که ریشه در گاپورا و گائوران دارند زندگی میکنند دقیقا اثبات کرد بودن اجداد ابوالحسن فضلویه جد اتابکان لربزرگ است و اشاره به کردهای گورانی شاذنجانی ، ریشه اتابکان لربزرگ است که در اینجا بایدگفت نیای خیلی از طوایف اصیل بختیاری بالاخص در اشترانکوه ،دیناران و لردگان کرد گورانی است و ریشه در اورامانات شهر زور دارد.به عنوان مثال لار که مرکز ان شهرکرد است به روایتی از همان لریه مورد نظر شرفنامه بدلیسی گرفته شده و به نظر میرسد ساکنان اولیه آن کرد بوده اند همانطور که دو طایفه بزرگ این شهر(روحی ،بنی طالبی) اصل خود را از دیلمیان اورامانات می دانند وجالب اینکه این دو طایفه به آداب و رسوم کردهای گورانی اورامانات رفتار می کنند . هرچندبعضی مورخین نیز شهرکرد را به معنی خاص" کرد"، شهر چادرنشینان دامدار معرفی میکنند.

گائورانی یا گابوره مکان گبری های باستان بوده
در اورامانات که امروزه بخشی از آنها در بخش جاپلق ازنا درلرستان بانام گاپله زندگی میکنند
گوران خود در اصل دو تبار بوده یک تبار از نسل گیل گاوباره و به جاماسب ساسانی می رسند. تبار دیگر گپری های باستان پیرو دین زرتشت و همان گائورانی ارمنستان هستند، ما در وصف گیل گاوباره نیز این عنوان را پسوند قوم گائورانی می بینیم، گائورا از گابور میاید پهلوی شده گاوور، پس پیوند میان سرزمین گاپله دراشترانکوی لرستان / گاپره در ثلاث و گائورانی در ارمنستان و قومیت گوران خیلی قوی، گاپار/ گابار/ گوبار/ کوبار/ گاپره/ گاپله/ جابلقه/ جابلق/ گاپار و جابارقه/ گابره/ گاووره/ گواور/ گاوران/ گوران.

خاندان فضلویه الکرجی اللری در جبل سماق شام

دکتر خلیفه زاده درکتاب هفت_شهر_لیراوی صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۴ چنین آورده است": در اواسط سده پنجم هجری پس از فروپاشی آل بویه و گسترش ناامنی در مناطق مختلف ایران فتح_الدین_فضلویه به اتفاق 400خانوار از لُربزرگ به شام رفت و آنجا را مقر_حکومت_خود قرار داد اما پس از چند زمانی در اواخر قرن پنجم هجری علی پسر فتح الدین فضلویه به اتفاق پسرش ابراهیم از جبل به میافارقین برگشتند "...

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:" فتح الدین ابوالحسن فضلویه که متحد سلطان ملکشاه سلجوقی در جنگ با فاطمیان مصر و رومیان در جبل سماق شام بود شاخه ای از خاندان فضلویه پس از ۶۰سال حکومت در میافارقین درزمان کینویه پسرابراهیم به آذربایجان کوچ میکنند که پس از چهل سال ماکی بن ابوالحسن پسرعم کینویه قوم خود را به" اشترانکوه" الکرجی "اللری" می آورد که در واقع اشترانکوه هسته اولیه شکل گیری لربزرگ وسرزمین و زادگاه نیاکان اوست و امروزه تپه ماکی آباد در شهر ازنا و قلعه قارون درشهردورود وکوهستان کینویه در ززالیگودرز مشهور است".

ادامه نوشته

فولادوند یا شهدوست اشکوری کیست؟

فولادوندیاشهدوست اشکوری دیلمی باکنیه عربی نعمان پادشاه دیلمان در اواخرقرن دوم است که طایفه شاخص فولادوند در قرن سوم وچهارم دردیلم و کردستان منتسب به اوست. جد یازدهم فولادوند؛ شاهنشاه جاماسب ساسانی است.

درباره ساسانی بودن خاندان کاکی فولادوند پرویز اذکایی در کتاب فرمانروایان گمنام صفحه ۱۸۱ چنین آورده است:" نظر به علاقه شدید صاحب بن عباد به نخستین دختر زاده‌اش عباد بن علی حسنی از سادات گلستانه (که ریاست همدان را بر عهده داشتند) او را خود تحت سرپرستی گرفته و همراه خویش در ری و اصفهان کرده است ،چه اینکه وی نوه دختری حسن فیروزان فولادوند (دایی فخرالدوله دیلمی) را در سال ۳۸۴ هجری برای وی به زنی گرفت که از جمله چکامه‌های تهنیت این وصلت یکی سروده اسماعیل بن احمد چاچی است که پیوستن دو نژاد ساسانی و مضر عربی را شاد باش گفته است".

شرح این عروسی در همدان را یاقوت حموی درکتاب معجم الادبا گزارش نموده است
مراسم ازدواج دختر ابوالفضل بن داعی ( از علویان طبرستان )و عباد بن حسین ریاست همدان (از سادات حسنی ونوه دختری صاحب بن عباد طالقانی قزوینی مشهور به کافی الکفات دانشمند مشهور ووزیر دولت ال بویه )در این مراسم فخرالدوله دیلمی حاکم جبال وهمدان صد طبق زر وسیم پیشکش نمود چون عروس دختر دیکونه دختر حسن فیروزان فولادوند بود ودیکونه خاله فخر الدوله بود .در این مراسم صاحب بن عباد سفره ای بطول پنجاه زرع به اندازه طول سرای پهن نمود وضیافت داد
فولاد بن ماناذر حاکم دیلم وکبات بن بلقسم ( ابوالقاسم از علویان طبرستان )در صدر سفره نشاند ودر پهلوی فولاد ابو جعفر بن ثاثر علوی ودر پهلوی دیگرش ابوالقاسم بن قاضی علوی ویکی دیگر از علویان کاکی بن یشکرزاد و((مرداویج کلاری و فیروزان فولادوند دایی فخرالدوله وعبدالملک بن ماکان )) از خاندان فولادوند به خدمت ایستادند وصاحب بن عباد کافی الکفات خود نیز بایستاد با کاتبان وبزرگان وحاجبان و....

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:"جد سوم عبدالملک بن ماکان از ارگان حکومت دیلمی آل بویه ؛ فولادوند پیرمرد صدساله تاریخ بیهق است که پادشاه دیلم بوده ومقارن سال۲۰۰ در اشکور صاحب مقام و جایگاه بوده است که طبری مورخ نامی قرن سوم هم عصر با وی بوده و در کتاب تاریخ طبری ج۸ ص ۵۵۶ از فولادوند باعنوان ابالیلی از وی نام برده است.ابوالحسن علی بن زید بیهقی در کتاب تاریخ بیهق از دو طایفه اشرافی دیلمی نام برده است یکی وردان وند که اسفار بن شیرویه از آن بوده است و دیگری طایفه فولادوند. در تاریخ بیهق نویسنده می‌گوید:" فولادوند یک پیرمرد صدساله بود و از شریف‌ترین خاندان در میان دیالمه و همچنین دور داوند که واژه دورداوند به نظر می‌رسد همان دماوند است. این فولادوند مردی صدساله بود او را دو پسر بود ((کیاکی)) و ((فیروزان))[1]. (تاریخ بیهق)

این مرد پیری که علی بیهقی تنها به ذکر نام خانوادگی‌اش-فولادوند-بسنده کرده است بنا به اقوال تمام مورخان، نعمان دیلمی نام دارد (البته نام اصلی وی به گفته صابی در کتاب التاجی شهدوست دیلمی ست و نعمان کنیه عربی وی بوده چراکه اعراب تازی هر آنکه مسلمان می‌شده باید اصل و نسب و حتی نام و نام خانوادگی‌اش را فراموش می‌کرده و به‌عنوان موالی خود را به یکی از طوایف عرب نسبت می‌داده کما اینکه مسلماً نام فردوسی بزرگ نیز هرگز ابوالقاسم نبوده است چنانکه نام ایرانی ابومسلم خراسانی وندادهرمز لر فریدَن بوده است همچنانکه نام یعقوب لیث رادمان پور ماهک ویا ابن مقفع روزبه و محمد سردار طبرستان مازیارکارنی بوده است ازسویی ایرانیان دیگری هستند اگرچه مسلمان هم نبودند ولی بااسم عربی گزارش شده اند و ما بانام ایرانی محمدزکریای رازی و محمدخوارزمی بیخبریم ).

همچنین دقائقی مرورزی از خاندان پولادوندان از آن به‌عنوان طایفه پولاد گان یاد کرده است[2]. همچنین کتاب اخبار زیدیه فی طبرستان و جیلان نوشته فیلفرد مادیلونغ منتزع از فصل اول کتاب التاجی ابواسحاق صابی چهار خاندان دیلمی شریف و اشرافی را ذکر نموده است:" طایفه اول که ملوک گیلان است بنام شاهنشاه آوند که پادشاهان گیلان از این طایفه می‌باشند اول ملوک آنان تیرداد بن شیرزاد والد هروسندان و ابن عم او لیلی بن شهدوست یا فولادوند والد شیرج و بعد هروسندان بن تیرداد دایی مرداویج بن زیاربن مردانشاه که در این قسمت آل زیار را هم از این خاندان برشمرده است. طوایف اشرافی دیگر فاراوند، آداوند و وهشاوند"[3].

شرف الدین بدلیسی در کتاب خود آورده خاندان شاهنشاوند از نسل جاماسب ساسانی هستند.
وتاریخ طبرستان نیز به جاماسب شاهنشاه ساسانی به عنوان جد اسپهبدان ساسانی گاوباره اشاره نموده است.

در کتاب مروج الذهب ج۴ ص۳۷۳ نیز از پولادوند بنام تیره و دسته ای از دیلمیان نام برده شده است. حال‌آنکه زنجیره دودمان فولادوند بنا بر آنچه از تاریخ بیهقی نقل شد به پیرمردی ۱۰۰ ساله می‌رسد بنام فولادوند که پس از کندوکاو متون کهن روشن می‌شود که نام او (شهدوست) بوده است و این فولادوند از طایفه شاهنشاوند طایفه ملوک و شاهان دیلم است ودر اشکوری دیلم بدنیا آمده و دیلمان فرمان پذیر او بوده‌اند، البته مورخان دیگر برای فولادوند تا 4 پسر کیا کی، فیروزان، لیلی، وهسودان برشمرده‌اند. به‌جز وهسودان که سرگذشت روشنی از او به دست نیامد آن ۳تن به دوران خود صاحب قدرت فرمانروایی و مناصب مهم لشکری و کشوری بوده و از مشاهیر معروف زمان به شمار می‌آمده‌اند.

طبق بررسی‌های به‌عمل‌آمده در متون کهن تاریخی ازجمله تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری و کتاب معرفی مشاهیر دیلم و اشکور و کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار و نقل سریع دکتر زرین‌کوب اجداد فولادوند پیر ( شهدوست) از فرمانروایان قدیم دیلمان و از اسپهبدان پادوسبان و ازنسل شاهنشاه جاماسب پور پیروز ساسانی هستند که اصالت آنها سرزمین پارس است چرا که پسوند ^وند^رااول بار خاندان شاهنشاوند از نسل شاهنشاجاماسب پور شاهنشاپیروز از سرزمین پارس با خود به دیلمان بردند وبعد طوایفی چون وهشاوند فاراوند آداوند باوند پایروند و شیرذیل وند و دیگر طوایف و خاندان های اصیل ایرانی که تعداد آنها در مسودات تازی نویسان آنهم تحت عنوان اهل بیوتات یا بیوتات سبعه به چهل خاندان میرسد(تاریخ ایران ،زرینکوب،ص۱۱۸) باحمله تازیان و شروع روزهای سیاه و شوم بعد از شکست نهاوند که تازیان از همدان ،سپاهان تافارس را گرفته بودند در کوهستانهای دیلمان پناه گرفتند و نخستین جنگ آنها با تازیان به گفته کسروی درسال۲۲ ه بود که خاندان های پناهنده شده ساسانی به همراه مردمان دیلم به رهبری موتادیلمی از کوهستان های خودپایین آمده و در دشت دستبی باتازیان به زدوخورد پرداختند .دراین جنگ نابرابر که بقول طبری درسختی ازجنگ نهاوندکمتر نبود سرداران معروف ایرانی چون موتا،اسفندیار برادر رستم فرخزاد و فرخان کشته شده و سپاه دیلمیان شکست میخورد و حدود ۳ قرن طول کشید که دراوایل قرن سوم توانستند پرچم استقلال را برافرازند.

فولادوند در اشکور متولدشده است و نوادگان وی موسس سه حکومت هزاراسبی بنی عناز و بنی عیاض یکی درکردستان و دیگری در لرستان بوده اند که حکومت اتابکان لربزرگ آخرین وارث ‌شاهنشاهی ساسانی نیز ازان اتابک ابوطاهر بود که جدیازدهم وی فولادوندبن کی فریدون بود.

ابن اسفندیار درباره شکوه و عظمت خاندان فولادوند و افتخار وصلت پادشاهان با این خاندان چنین آورده است:"پس از فوت حسن رکن‌الدوله که قلمروی ولایت او برای دو پسر خردسالش مؤید الدوله و فخرالدوله باقی‌مانده که به‌حکم وصیت پدر و موافق آیین خانوادگی می‌بایست در حکومت نسبت به برادر بزرگتر خود عضد الدوله اظهار تابعیت کند اما فخرالدوله که کوچکترین پسر رکن الدوله بود برخلاف سفارش پدر زیر بار حکومت برادر بزرگتر خود عضد الدوله نرفت چون از جانب مادر منسوب به خاندان ماکان بن کا کی اسپهبد معروف دیلم بود و داعیه بلندپروازی داشت[ابن اسفندیار:۲۹۷،۱۳۶۶)

و لذا ازدواج دیگر شاهان دیلمی ازجمله قابوس‌ عنصرالمعالی با دختر حسن فیروزان فولادوند نشان از اعتبار و سرشناس بودن این خانواده‌ها دارد. چراکه در باور کهن مردم ایران انتساب به خاندان‌های سرشناس و از نسل پادشاهان قدیم یک ارزش تلقی می‌گردید و مردم خاندان‌های کهن و با اصالت را بیشتر می‌پذیرفتند عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس به فرزند خود می‌گوید:" چنان زندگی کن که تخمه پاک توست و بدان که ترا تخمه و نبیره بزرگ است و شریف از هر دو جانب."(اشاره به خاندان فولادوند)

شجره اجداد فولادوند یاشهدوست دیلمی اشکور ی بدین صورت است:

جاماسب شاهنشاه ساسانی (جد اسپهبدان آل گاوباره و برادرش شاهنشاه قباد نیز جد اسپهبدان آل باو در طبرستان بود)20. نرسی 21. پیروز دوم 22.گیلانشاه 23. گیل 24.پادوسبان یکم(جد اسپهبدان پادوسبان و برادرش دابویه نیز جد اسپهبدان دابویه یا آل خورشید بود) . 25.خورزاد 26. پادوسبان دوم 27.شهریار 28.قارن 29. آفریدون(پسرش شیرزاد و تیرداد جد خاندان آل زیار بود) 30. فولادوند (شهدوست یا نعمان)


[1]. بحرالعلوم: ۱۳۸۶، ۶۱۶

[2]. ابن اسفندیار:1366،876

[3]. بحرالعلوم: ۱۳۸۶، ۶۱۶

ادامه نوشته

کتاب ازدیلمان تااشترانکوه

((وپرچمی که اردشیرپاپکان در سرزمین پارس برافراشته کرد و سیطره آن از فرادریا تامدیترانه شد را پس از ۱۲ قرن اتابک غیاث الدین کیکاووس در سرزمین پارس برزمین نهاد.))فولادی

کتاب از دیلمان تا اشترانکوه دسترنج یک دهه کار و فعالیت مستمر درزمینه حوادث و وقایع تاریخی مربوط به خاندان ماکانیان در سرزمین دیلم وخاندان اتابکان لر بزرگ و همچنین سرگذشت نوادگان این خاندان از شاخه اتابک افراسیاب در خوزستان ،کوه گیلویه ،چهارمحال و لرستان است و نسب نامه اتابکان لربزرگ را تا اردشیرپاپکان شامل میشود ومورد استقبال از مجامع علمی تاریخی و هیئت های علمی دانشگاهای زیادی ازجمله لرستان اهواز یاسوج شهرکرد گیلان و مازندران قرارگرفته است.

در این کتاب برای اولین بار از حکومتهای هزاراسبیان خوزستان و بنی عیارکردستان و اسپهبدان پادوسپان ساسانی به عنوان ملوک قدیم ایران و اجداد اتابکان لربزرگ پرده برداشته شده است .واژه فولادوند مورد بررسی در این کتاب شخصیتیست که در سال ۲۰۰ میزیسته و پادشاه دیلمان و جد یازدهم ابوطاهر موسس حکومت اتابکان لربوده است .در این کتاب به چگونگی پیدایش کنفدراسیون بختیاری و پایه‌گذاری طوایف مختلف باب مئیوند پرداخته‌شده است.از شاهکارهای این کتاب باید به شجره‌نامه‌های آن اشاره نمود که به‌صورت بی‌نظیری نسب نامه کائدهای ایران در کنار نسب نامه‌های اتابکان لرستان و خاندان آل ماکان آمده است.نویسنده پس از گذری به پیشینه دیلمیان به معرفی امیران و شهریاران دیلمی و خیزش آنها در راه استقلال ایران و تشکیل حکومت‌های آل زیار و آل‌بویه پرداخته است. نگارنده تاریخ خاندان کهن آل ماکان را از دیلم تا اشترانکوه در دوران آل‌بویه و سلجوقیان، و تشکیل حکومت‌های ملوک جبال (بنی عیار و بنی عیاض) و اتابکان لر بزرگ و چگونگی ورود به کنفدراسیون ایلات بختیاری و غیربختیاری را به‌صورت دقیق و مستند همراه با تسلسل، توالی و انتظام تاریخی برای اولین بار بررسی کرده است.

بدون شک این کتاب یکی از مهم‌ترین کتاب‌های نسب‌شناسی کائدهای ایران است که با اشراف کامل بر تاریخ و با دقت تمام نوشته‌شده و برای آیندگان هدیه گران‌بهایی را ماندگار ساخته است. مهم‌ترین بخش از این کتاب استفاده از اسنادی است خطی ۴۰۰ الی ۷۰۰ ساله که برای اولین بار در تاریخ کائدفولادوند در دسترس علاقه‌مندان قرارگرفته است. از هر تیره وطایفه کائد که باشید قطعاً مطالب تازه‌ای از این خاندان کهن در این کتاب خواهید دید. کتاب حاوی یافته‌های تازه و جدید بوده و نویسنده نهایت سعی خود را بر آن داشته که مطالب کتاب را حتی‌الامکان با مستندات و دلایل واقعی ارائه داده و از حدس و گمانه‌زنی‌های شخصی و غیر مستند خودداری نماید

نوادگان اتابک افراسیاب هوشنگ دراشترانکوه

ملک محمود شاه و نوادگانش در اشترانکوه

کتاب ازدیلمان تااشترانکوه

ملک محمودشاه با ۳ پشت به اتابک افراسیاب میرسد وجد اکثریت تیره های کائد در ایران است. ملک محمود شاه پور امیر احمدشاه پور سلطان محمود شاه پور اتابک افراسیاب و از نسل خاندان اسپهبدان ساسانی دیلم ماکان بن کاکی بودند که اجدادش قبل از سکونت در لرستان بزرگ به مدت ۱۳۰ سال درمناطق کردنشین جبال حکومت میکردند و اولین خاستگاه آنان در این مناطق شهر زور حوالی کرمانشاه تا سلیمانیه عراق بود.. وی به همراه برادرش شیخ احمدشاه دستگردی قبل سال 1000 و مقارن با حکومت شاه‌تهماسب زندگی می‌کرده و اسناد خطی سه پسر از وی را تائید کرده است (قائد ابوالقاسم، قائد علی و قائد الیاس). از فرزندان ملک محمود شاه در کیار شهرکرد قبل از مهاجرت به اشترانکوه و دیگر مناطق لرستان بزرگ سه سند بجا مانده است الف)-سند شماره یک به تاریخ 1011 با امضای قائد شاه منصور، قائد الیاس، قائد علی و قائد

ادامه نوشته

اصل و نسب  اتابکان  لربزرگ و موضوع اقامت در جبل سماق شام

فرمانروایان لربزرگ سلسله ای ساسانی تبار که برخی آنهارا هزاراسبیان و برخی دیگر فضلویه میدانند .این خاندان از نسل شاهنشاه ماکان بن کاکی و از نسل گیل بن گاوباره ازخاندان اسپهبدان ساسانی است.

ادامه نوشته

وصلتهای  خاندانهای شاهنشاهی باخاندان  کاکی فولادوند(ماکانیان)

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه فولادونددرآینه ی تاریخ🗽

یقیناً می‌توان گفت که ازدواج‌های سلاطین و طبقات ممتاز با خانواده‌های حکام و خوانین محلی می‌تواند انگیزه‌های سیاسی، مادی و برای تحکیم و ثبات موقعیت حکومت باشد و لذا ازدواج شاهان دیلمی ازجمله زیار پدر مرداویج با خواهر هزاردستان پادوسبان و وشمگیر با دختر شروین بن رستم باوندی و قابوس‌ عنصرالمعالی با دختر حسن فیروزان فولادوند نشان از اعتبار و سرشناس بودن این خانواده‌ها دارد. چراکه در باور کهن مردم ایران انتساب به خاندان‌های سرشناس و از نسل پادشاهان قدیم یک ارزش تلقی می‌گردید و مردم خاندان‌های کهن و با اصالت را بیشتر می‌پذیرفتند عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس به فرزند خود می‌گوید:" چنان زندگی کن که تخمه پاک توست و بدان که ترا تخمه و نبیره بزرگ است و شریف از هر دو جانب."(اشاره به خاندان حسن فیروزان فولادوند) ضمن این‌که رکن‌الدوله از سلاطین مشهور آل‌بویه نیز دیگر داماد حسن فیروزان بود و این خویشاوندی نشان می‌دهد که خاندان بیرق‌دار آل کاکی، معتبر بوده‌اند که سلاطین و شاهان آل‌زیار و آل‌بویه با آنان وصلت کرده و این اصالت خانوادگی خاندان فولادوند را می‌رساند و همین اعتبار بوده است که حکومت آل جستان را مردم منطقه به‌عنوان خاندان حکومتگر پذیرا بوده‌اند. عضدالدوله پادشاه ایران نیز داماد ماناذر ششمین پادشاه جستانیان فولادوند بوده است.جستانیان از قبیله آل ماکان یعنی شاهنشاه آوند و سلاریان از نوادگان وهسودان بن نعمان فولادوند بودند.

. از سلاریان، به این دلیل که در کوه‌ها و قلاع دورافتاده دیلم زندگی می‌کردند، اطلاعات خاصی در دست نیست.فقط مقدسی در مکتوبات خود از یک خاندان اشرافی دیلمی، موسوم به «سالاروند» نام برده‌است.
(کتاب آفرینش وتاریخ). در اوایل قرن سوم هجری، تنها سلسلهٔ شناخته‌شدهٔ دیلمی برای اعراب، آل کاکی بودکه دربرخی منابع مثل قابوس نامه بانام آل ماکان و آل فیروزان نیز معرفی شده اند که سلاریان نیز تحت نفوذ آنها بودند ضمن اینکه وابستگی نسبی و سببی نیز باهم داشتند. سلاریان نفوذ و قدرت سیاسی نداشتند؛ تا زمانی که قلعه شمیران را تصرف کردند. آنها در مدت شکل‌گیری قدرتشان، به نام «لنکریان» و یا آل مسافر شهرت داشتند
.

ایرانیان طبق یک سنت اجتماعی قدیم کسانی را به‌عنوان شاه و حاکم می‌پذیرفتند که از خانواده‌های حکومت‌گر باشد و از نسل شاهان قدیم. چنانچه به‌طور مکرر در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی از "فره ایزدی " یادشده است." فره ایزدی " نشانی در چهره افراد خاندان شاهی دارد که از پدر به پسر به ارث می‌رسد. در کتاب قابوس‌نامه به شخصیت ملک فیروزان فرزند فولادوند که اسپهبد دیالمه بوده است پرداخته‌شده و در کتاب‌های تاریخ کهن سلطان قابوس عنصرالمعالی وابستگی خود را به ملک حسن فیروزان فولادوند عنوان نموده که بدین قرار تعریف‌شده است که دختران حسن فیروزان فولادوند که نوه‌های فیروزان هستند درواقع مادران اسکندر بن قابوس. و فخرالدوله. دیلمی بویه بوده‌اند. و حسن فیروزان دختر دیگری نیز داشته که طبق کتاب معجم الادبا زن یکی از علویان بنام ابوالفضل بن داعی بوده و یکی از دختران ماکان نیز زن ابوجعفر علوی بوده است.

در کتاب معجم الادبا ابن حموی ص۳۰۷ در ذکر حوادث سال ۳۸۴ چنین آورده است:" صاحب بن کافی الکفات وزیر فخرالدوله دخت ابوالفضل بن داعی را برای دختر زاده‌اش عباد بن حسین به زنی گرفت و در روز پنجشنبه چهارم ربیع الاول سال ۳۸۴ ولیمه‌ای ترتیب داد . عروس دخت دی کونه دخت حسن بن فیروزان خاله فخرالدوله بود و آن قوم خویشان مادریش بودند فخرالدوله به دست یکی از حاجبان بزرگ خود نثار فرستاد."

.پس از فوت حسن رکن‌الدوله که قلمروی ولایت او برای دو پسر خردسالش مؤید الدوله و فخرالدوله باقی‌مانده که به‌حکم وصیت پدر و موافق آیین خانوادگی می‌بایست در حکومت نسبت به برادر بزرگتر خود عضد الدوله اظهار تابعیت کند اما فخرالدوله که کوچکترین پسر رکن دوله بود برخلاف سفارش پدر زیر بار حکومت برادر بزرگتر خود از عضد الدوله نرفت چون از جانب مادر منسوب به خاندان ماکان بن کا کی اسپهبد معروف دیلم بود و داعیه بلندپروازی داشت[1]. این داستان قدرت و شکوه و اصالت خاندان فولادوند که در اواخر قرن ششم به آل فضلویه مشهور می‌شوند را می‌رساند.


[1]. ابن اسفندیار: ۱۳۶۶، ۲۹۷

جاماسب شاهنشاه ساسانی جد ماکانیان و اتابکان لربزرگ

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه فولادونددرآینه تاریخ🛑

جاماسب پادشاه سه‌ساله ایران باقدرت گرفتن دوباره قباد برادرش از پایتخت فرار کرده و در ارمنستان برای خود حکومتی تشکیل داد. جاماسب به همراه قباد و بلاش فرزندان پیروز ساسانی بودند؛ و جد بزرگ آنان و بنیان‌گذار حکومت ساسانی اردشیر بابکان بود که چهارده سال و دو ماه پادشاهی کرد. اردشیر از فرزندان ساسان بن بابک بن ساسان بن بهمن بن اسفندیار بن گشتاسب بن لهراسب بود.( لهراسب بن سیاوش بن لهراسب بن آهو جنگ بن کیقباد بن کی فشین بن کی ابیکه بن کی منوش بن نوذر بن منوش بن منوشرود بن منوشجهر بن نسروسنج بن ایرج بن افریدون بن اتبین بن جمشید بن بحوجهان بن اینکهد بن اوشهنج بن فراوک بن سیامک بن میشی بن کیومرث)از نسل کی قباد بن لورجاه(باید دید بین طایفه لورجاوندطبرستان و لورجاه ارتباط نژادی هست یاخیر) جاماسب از شاهزادگان گیلانی زنی بخواست و نوادگان وی گیلانشاه و گیل حکومت این منطقه را گسترده‌تر کردند و سرزمین‌های تحت سیطره خود را تا مناطق گیلان و طبرستان کشاندند. فیروز برای استحکام نفوذ خود یکی از شاهزاده خانم‌های گیل را از خاندان‌های شاهی به زنی گرفت. گیلانشاه ثمره این ازدواج بود و فرزندش گیل بن گیلانشاه پادشاهی بزرگ گردید و ضمن تسلط بر مردم گیل و دیلم سودای تصرف طبرستان را در سر داشت. با کمک یزدگرد ساسانی طبرستان را تصرف کرد و پایتخت را از مازندران به گیلان انتقال داد و از گیلان تا گرگان به نوشته تاریخ طبرستان عمارت و قصور عالی ساخت[1]. مدت فرمانروایی‌اش در دو منطقه بزرگ خزری پانزده سال بود. گیل هم‌عصر سه تن از خلفای راشدین یعنی عمر، عثمان و علی (ع) و همچنین دو تن از امویان یعنی معاویه اول و یزید اول بود. اعراب در مدت فرمانروایی او به‌رغم حملات فراوان هیچ‌گاه نتوانستند به استقلال او پایان دهند. در سال ۲۹ ه.ق در زمان خلافت عثمان، سعید بن عاص که امارت کوفه را داشت به طبرستان لشکر کشید. سعید از طریق قومس که با اعراب صلح کرده بود، با شهریار گرگان در مقابل ۲۰۰ هزار درهم صلح کرد[2]. در مرز شرقی طبرستان با مقاومت اهل ولایت مواجه شد و آنجا را با حیله و با وعده دروغ فتح کرد اما از آن حدود بیشتر نتوانست رفت، ناچار به صلح بازگشت[3]. به گفته‌ی برخی از مورخین در این جنگ حسن و حسین علیه‌السلام از فرزندان علی بن ابیطالب (ع) نیز حضور داشتند[4]. در زمان معاویه و جانشینان او لشکریانی برای فتح طبرستان اعزام شد که هیچ‌کدام از آن‌ها موفق به فتح نواحی طبرستان نشده‌اند[5]. در دوره فرمانروایی گیل بن گیلانشاه، مسلمین ناگزیر شدند تا مدت‌ها در اطراف قلمروی او جنگ نکنند و از فتوح در نواحی تحت حاکمیت او خودداری نمایند. مردم این مناطق نیز همچنان در دفاع از سنت ایرانی در برابر اعراب ایستادگی می‌نمودند. گیل بن گیلانشاه پس از یک دوره فرمانروایی پر نشیب و فراز سرانجام در سال ۶۲ هجری در گیلان درگذشت و او را در همان‌جا به خاک سپردند. بعد از گاوباره اسپهبدان دو شاخه شدند، فرزندش دابویه در طبرستان به قدرت رسید و فرزند دیگرش پادوسبان بر رویان فرمانروا گشت[6]. پادوسبان بنیان‌گذار خاندانی شد که از سال ۴۵ تا ۱۰۰۶ حکومت کردند؛ شاه‌عباس صفوی آخرین فرمانروای این سلسله را از میان برد. پادوسبانان طولانی‌ترین حکومت تاریخ ایران و دومین حکومت طولانی تاریخ جهان می‌باشد. این سلسله پس از دودمان یاماتو در ژاپن طولانی‌ترین سلسله جهان است که در حدود هزار سال در رویان و اطراف آن حکومت کردند. پادوسبانیان در آغاز لقب اسپهبد داشتند. از آنجا که نواحی کوهستانی رویان را در تصرف داشتند، بدین جهت آنها را استندار نیز خوانده‌اند که به معنی فرمانروای کوهستان است چه استان به زبان طبری کوه را گویند. ورود حسن بن زید به شمال ایران مقارن با حکومت آفریدون بن قارن بن شهریار بن پادوسبان دوم بود؛ که از سال 250 تا 268 بر رویان و گیلان حکومت می‌کرد؛ و با حمایت آفریدون بود که نخستین تشکل‌های شیعه زیدی در دیلم و طبرستان شکل گرفت. آفریدون سه پسر داشته بنام‌های پادوسبان سوم، شیرزاد و نعمان فولادوند که رابینو در سفرنامه‌اش از خاندان آل کاکی نام برده و اجداد نعمان فولادوند را حکام محلی رویان و اشکور گیلان معرفی نموده است. ضمن اینکه فیلفرد مادیلونغ نیز در کتاب اخبار ائمه زیدیه فی طبرستان و دیلم این ادعا را ثابت نموده است؛ که شهدوست که نام ایرانی نعمان است برادر شیرزاد بوده و فرزند آفریدون می‌باشد


[1]. ابن اسفندیار:1366، 345

[2]. بلاذری:1399، ۹۲

[3]. ابن اثیر: ۱۳۴۴: 3، ۱۷۹-۱۷۸

[4]. بلاذری: 1399، ۹۲؛ طبری:1352: ۵، ۲۱۱۶؛ ابن اثیر: 1344: ۳، ۱۷۸

[5]. بلاذری:1399، ۹۳

[6]. ابن اسفندیار:1366، ۱۵۳

اصل و نسب  ماکان بن کاکی فولادوند دیلمی شاهی

از امیرماکان تا شاهنشاه جاماسب ساسانی برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه

ابوالحسن علی بن زید بیهقی در کتاب تاریخ بیهق از دو طایفه اشرافی دیلمی نام برده است یکی وردان وند که اسفار بن شیرویه از آن بوده است و دیگری طایفه فولادوند. در تاریخ بیهق نویسنده می‌گوید:" فولادوند یک پیرمرد صدساله بود و از شریف‌ترین خاندان در میان دیالمه و همچنین دور داوند که واژه دورداوند به نظر می‌رسد همان دماوند است. این فولادوند مردی صدساله بود تیر بالای او کمان گشته بود دیالمه گفتند به‌اتفاق هرکه سینه، پیش زوبین تیغ به تبع و رغبت سپر کند و مرگ را عار نشمرد مهتری و سروری بر اولاد او وقف کنیم و هرگز سر از اطاعت او نگردانیم. فولادوند پیر بود روز عمر او به‌وقت زردی آفتاب رسیده این اختیار کرد و گفت عمر من اندکی مانده است هیچ اولی تر از آن نیست که عمری که ساعت‌به‌ساعت سپری خواهد شد صرف کنم

.

ادامه نوشته

خیزش ماکان بن کاکی فولادوند

دومین خیزش دیلمیان درراه استقلال ایران

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه 🎠

بعد از قتل لیلی بن نعمان برادرزاده‌اش " ماکان بن کاکی سرسلسله ماکانیان " پرچم قیام را برعلیه سامانیان و دربار عباسی به دست گرفت. این سردار یکی از برجسته‌ترین و شجاع‌ترین امیران دیلمی و افتخار خاندان شاهنشاه وند دیلمی به‌حساب می‌آید که به لحاظ جسارت و پردلی شایستگی آن را دارد که با نام‌آورانی چون یعقوب لیث و بابک خرم‌دین سنجیده شود. دکتر عبدالحسین زرین کوب ماکان را یک شوالیه واقعی شرقی می‌داند و معتقد است :"و ماکان مثل عمویش لیلی سیمای یک شوالیه شرقی را با تمام آنچه لازمه جلادت و جوانمردی به سبک روحیه یک جنگجو و یک ماجراآفرینی آن ادوار به نظر در احوال و اطوارخودنشان داد."

او پسر کاکی و نوه فولادوند پیری است کهطبری که خود متولد آمل است وهمزمان با فولادوند میزیسته است در جلد ۸ ص ۵۵۶ تاریخ طبری میگوید که پادشاه دیلم است ویا به گفته‌ی ابوالحسن علی بیهقی در صدسالگی به هوای رسیدن به حکمرانی بر دیالمه دست از جان شست و سینه آماج زوبین ساخت[1]. ماکان مانند همه سران و بزرگان دیلمان درواقع برای مبارزه با اعراب و باز پس گرفتن استقلال و آزادی سرزمین پهناور ایران تلاش می‌کرد و شمشیر می‌زد. به‌طوری‌که مورخان نقل کرده‌اند، بیشتر سرداران بلندآوازه دیلمان و طبرستان و گیلان در آغاز راه و دوران گمنامی در سپاه ماکان کاکی مشغول بوده و سپس با گذراندن مراتب و مدارج لازم موردتوجه او قرار می‌گرفته‌اند. اسفار شیرویه، مرداویج زیاری و پسران بویه ماهیگیر از آن جمله‌اند. ماکان که به قول دکتر زرین‌کوب در کتاب تاریخ ایران آرزوی پادشاهی بر سراسر ایران بزرگ را در سر می‌پروراند تا دم مرگ یعنی ۳۲۹ هجری با سپاهیانش خاک گیلان، دیلمان و خراسان و ری و کرمان و گرگان و نیشابور را عرصه تاخت‌وتاز خود قرار داده بود و به دنبال دستیابی به این هدف بزرگ، گاه با علویان زیدی بیعت می‌کرد و گاه از امیران سامانی یاری می‌طلبید. زمانی با مرداویج زیاری و اسفار شیرویه - سرداران پیشین سپاه خود - پیمان می‌بست و متحد می‌شد؛ و گاه برحسب شرایط همیشه در تغییر آن روزگار، با آنان به نبرد و کارزار برمی‌خاست[2]. ماجرای ماکان در امر استفاده از زوبین و هدف‌گیری دقیق سرآمد روزگار خود بوده است چندان‌که به مهارت و دقت و سرعت عمل او در کاربرد زوبین مثل می‌زدند و با آرش کمان‌گیر می‌سنجیده‌اند. جاودان یاد استاد دهخدا در ادامه شرح‌حال ماکان، از دیوان خاقانی شروانی و قطران تبریزی شواهدی نقل می‌کند:

به زخم تیر چون آرش،

به زخم خشت چون ماکان

به زخم گرز چون رستم،

به زخم تیغ چون نوذر[3]

مسکویه در کتابش چنین گفته است:

"ابوالحسن علی پسر بویه و برادرش ابوعلی حسن از سرداران ماکان پسر کاکی بودند. بین ماکان و مرداویج همواره مناسبات نیکو برقرار بود و برای یکدیگر هدیه و نامه‌های دوستانه می‌فرستادند تا اینکه مرداویج اسفار بن شیرویه را کشت و ری و ناحیه جبال را به تصرف درآورد و کارش بالا گرفت. از طرف دیگر ماکان آمل و طبرستان را متصرف شد و دامنه نفوذ او تا نیشابور امتداد یافت، ازاین‌پس رقابت این دو آغاز گردید و به جنگ انجامید درنتیجه مرداویج بر ماکان غلبه کرد و طبرستان را به چنگ آورد و ازآنجا به جرجان رفت و سرخاب را در آن گماشت و خود ظفر یافت و غنیمت گرفته به اصفهان بازگشت. علی و برادرش حسن پسران بویه در شکست نخستین ماکان، وضعی که از او مشاهده کردند، از وی اجازه گرفتند که در خدمت مرداویج درآیند و به او گفتند: اصلح آن است که ما از تو جدا شویم تا در خرجت تخفیفی حاصل شود و زحمت ما به عهده تو قرار نگیرد و هنگامی‌که قدرت مالی بیشتری یافتی، نزد تو بازمی‌گردیم، ماکان بن کاکی اجازه داد جمعی از بزرگان سپاه او به بویه پیروی کردند و به مرداویج پیوسته‌اند [4]. میرخواند در ضمن حوادث تاریخی سلاطین بویه می‌نویسد که: "مرداویج به کمک ابو شجاع دیلمی، لرستان را به سایر متصرفاتی که از ماکان دیلمی گرفته بود ضمیمه کرد ولی به نظر می‌رسد که این ناحیه برای مدت زیادی در تصرف او باقی نمانده باشد زیرا به‌زودی پسران بویه مرداویج را مجبور کردند که به نواحی گیلان و دیلم اکتفا کند"[5].


[1]. بیهقی: 1361، 345

[2]. زرین‌کوب: 1343، ۳۸

[3]. دهخدا:1337،659

[4]. مسکویه: 1380، ۴۵۱

[5]. میرخواند: 1385، 456

ادامه نوشته

آخرین حکومتگران ساسانی  ازنسل  اسپهبدان دیلمی در جبال زاگرس

به قلم:کیومرث فولادی برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه

امیرماکان سرسلسله خاندان ماکانیان به اقوال تمام مورخین از قبیله ملوک قدیم گیلان طایفه شاهنشاه وند بود از نسل اسپهبدان وشاهنشاه جاماسب ساسانی.طبری که خود متولد آمل است وهمزمان با پدربزرگ ماکان میزیسته است در جلد ۸ ص ۵۵۶ تاریخ طبری میگوید فولادوند شاهنشاه دیلم است.ماکان بقول دکتر زرینکوب آرزوی پادشاهی برسراسر ایران بزرگ را در سر میپروراند وتا دم مرگ یعنی ۳۲۹ ه.باسپاهیانی از مردم دیلم،طبرستان،گیلان ،دیلمان،وخراسان و ری و گرگان و نیشاپور را عرصه تاخت وتاز خودقرار داده بود وبه دنبال دستیابی به این هدف بزرگ گا باعلویان زیدی بیعت میکردوگاه ازامیران سامانی یاری میطلبید زمانی با مرداویج زیاری و اسفارشیرویه سرداران پیشین سپاه خود پیمان میبست ومتحدمیشد وگاه برحسب شرایط با انان به نبرد برمیخاست و در بیشتر این لشکرکشی ها پسر عمویش حسن فیروزان درکنار او میجنگید. در همه کتب تاریخی مربوط به قرن ۳؛۴ به روایت های گوناگون جنگهای امیر ماکان ثبت شده است (زرینکوب: ج۲ ،۱۳۹) با شکست ماکان بن کاکی از مرداویج که روزگاری جز سپاهیان ماکان بود ، مرداویج موفق به تشکیل دولت ال زیارشد و قسمتهایی از شمال وشرق ایران را در اختیار گرفت. اما مرگ زودهنگام مرداویج بوسیله ترکان سپاهش باعث شد دولت آل بویه در سال ۳۲۲ قمری در مناطق مرکزی وجنوبی ایران تشکیل شود. خاندان آل کاکی فولادوند که پس از مرگ ماکان در سال ۳۲۹ قمری سه شاخه گردیده بود، شاخه اول حسن فیروزان که ریاست بیهق ومراغه وتبریز در بر عهد داشتند وعمید الدین شمس الدوله دیلمی بن علی هزار اسب نواده حسن فیروزان ؛ در ابرقوی یزد جز کارگزاران آل بویه بود وحکومت او تا ۴۴۸ قمری ادامه داشت و ابوالحسن بیهقی در تاریخ بیهق از این شاخه آل کاکی مطالب تاریخی مفصلی را آورده است.(بیهقی:ص ۹۳) شاخه دوم این خاندان فرزندان وهسودان بن نعمان فولادوند بودند که توانستند در رودبار والموت تحت عنوان جستانیان از اواخر قرن دوم بمدت ۲۰۰سال حکومت کنند شاخه ای از آنها بوسیله محمدبن زین اسوار بنام حکومت سلاریان به آذربایجان راه یافت که در کتاب ائمه زیدیه نیز محمدبن زین اسوار برادر لیلی بن نعمان فولادوند آمده است.شمشین پادشاه جستانیان ماناذر نام داشت که دوپسر بنام فولادوند و خسروشاه داشت که ابن فولاد درزمان ملک رحیم موفق به تصرف شیراز میشود .عضدالدوله پادشاه ایران داماد این ماناذر فولادوند بود.
واما شاخه سوم آل کاکی که بیشتر فرزندان ماکان بودند به سمت غرب ایران سرزمین جبال حرکت کرده ودر سال ۳۳۰ قمری بر قلاع شهر زور واطراف تسلط یافتند .
سرزمین جبال پس از تسلط اعراب تا مدتی مستقیم زیر نظر دارالخلافه بغداد بود تا اینکه خاندان ابودلف عجلی از سال ۱۸۵ تا ۲۸۵ قمری از طرف خلفای عباسی به حکومت جبال منصوب گردیدند واین خاندان طرفدار خاندان علی بن ابی طالب و شیعه بودند
پس از او یوسف ابن ابی ساج از سال ۲۸۵ قمری از طرف مقتدر عباسی به حکومت جبال منصوب شد وبعد از او در سال ۳۱۶ قمری هارون بن غریب به حکومت کل جبال منصوب گردید ودر سال ۳۱۹ قمری محمد بن یاقوت به حکومت جبال گماشته شد که درنهایت بوسیله پسران دیلمی بویه ماهیگیر سرنگون شدند .(ابن اثیر: تاریخ الکامل ،۱۳۸۵، ۵۸۳۳ )منطقه جبال بنا بر روایت شرف الدین بدلیسی محل سکونت ۵ طایفه کرد بودند بنامهای برزیکانی ؛ عیشانی ؛شادیکانی ؛گورانی والریه .(بدلیسی:شرفنامه،۱۳۷۷ ، ۵۶۷)
شاخه آل ماکان خود به دو دسته تقسیم میشوند واولین شاخه حکومت ال ماکان در شهر زور ( حوالی بخش گهواره کرندغرب تا موصل)تشکیل و جانشین آل حسنویه میشوند.ناگفته نماند خاندان حسین کردبرزیکانی رئیس طایفه برزیکانی نیز اصالت اسپهبدان دیلمی ودر زمان فرزندش حسنویه بر سه طایفه کرد برزیکانی ؛شادیکانی وعیشانی حکومت میکرد و مذهب شیعه داشت وبر شهرهای بسیاری از ناحیه جبال از همدان واسد اباد تا لرستان وخوزستان

ادامه نوشته

اتابک اعظم افراسیاب ثانی   و نوادگانش در لرستان و چهارمحال

نوادگان اتابک افراسیاب بن پشنگ با تتبع در منابع و اسناد کهن

برگرفته از کتاب ازپارس تادستجرد فردین ابراهیمی

باهمکاری:کیومرث فولادی


در جستجوی کائدها از نوادگان اتابک اعظم افراسیاب بن اتابک پشنگ بن ملک سلغر شاه بن اتابک نصرت الدین احمد بن یوسف شاه بن الب ارغون بن هزار اسب بن فخرالدین ابوطاهر بن قائدعلی بن محمد بن امیرعلی بن فتح الدین ابوالحسن فضلویه ملک المغربی شام بن عمادلر بن عیاض لربن عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن فولادوند پادشاه دیلمان بن کی فریدون بن پادوسبان از اسپهبدان آل گاوباره از نسل جاماسب در استان چهارمحال و خوزستان تا کوه گیلویه وممسنی و تاشهرهای دورود ،ازنا والیگودرز در منطقه اشترانکوه لرستان ، ردپای آنها را با تتبع در کلیه منابع تاریخی از جمله تاریخ جهان ارا غفاری ومنتخب التواریخ معینی نطنزی وکتاب تاریخ بختیاری، وجلد نهم کتاب تاریخ جامع ایران واسناد خطی بجای مانده از قدیم الایام اتابک افراسیاب بن اتابک پشنگ را جهت مطالعه فرزندان ونوادگان وی این مقاله را به رشته تحریر دراورده ایم. باشد که در آینده تمام نوادگان اتابکان فرمانروایان لربزرگ را در اقصی نقاط ایران شناسایی کنیم
حکومت اتابکان از اوایل قرن ۶تا سال ۸۲۴ به طول انجامید و محمدعلی شبانکاره ای در کتاب تاریخ شبانکاره ای در وصف اتابکان لر چنین نوشته است: (اگرچه ذكر ملوك كرد جايي مورخ و مسطور نشده و مطالعه نرفته اما چون ايشان ملوكي به غايت بزرگ‌اند و آثار ايشان در جهان مشهور است و امروز در هيچ بلد ملوك قديم نمانده‌اند و خاندان ايشان هنوز باقي است و همان قاعده و رسم ملوك ايران زمين دارند و علو همت و رتبت و مرتبت ايشان اظهر من الشمس است واجب آمد به قدر وسع آنچه از اخبار ايشان استماع افتاده تقرير دادن. اما مفصل احوال ايشان چنانچه رسم اين مختصر نهاده‌ام معلوم نشده، امل فسيح كه من بعد بدست آيد. )در ادامه به وصف اتابک نصرت الدین احمد پدر سلغر شاه وپدر بزرگ اتابک پشنگ توسط محمد علی شبانکاره ای در کتاب مجمع الانساب میپردازیم: (اتابك فرشته سيرت نصرة الدين پير احمد كه قرة عين اتابكان و خلاصه خاندان بود و تا ملوك ايران زمين بر تخت مملكت نشستند در هيچ قرن و هيچ ايام همچون او پادشاهي بزرگ با خلق با احسان ندیدیم نخواندیم و نشنیدیم . وفات او در شهور سنه اثنين و ثلثين و

ادامه نوشته

،خیزش لیلی بن نعمان فولادوند

خیزش دیلمیان در راه استقلال ایران :

تقابل لیلی بن نعمان با حمویه سردارسامانی

🌅برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه بقلم کیومرث فولادی🗼

لیلی بن نعمان از طایفه ملوک قدیم گیلان طایفه شاهنشاه وند بود.کتاب اخبار زیدیه فی طبرستان و جیلان نوشته فیلفرد مادیلونغ چهار خاندان گیل را ذکر نموده است:" طایفه اول که ملوک گیلان است بنام شاهنشاه آوند که پادشاهان گیلان از این طایفه می‌باشند اول ملوک آنان تیرداد بن شیرزاد والد هروسندان و ابن عم او لیلی بن شهدوست (نعمان فولادوند) والد شیرج و طوایف دیگر فاراوند، آداوند و وهشاوند"[3

لیلی از شجاعان دیلم وبقول دکترزرینکوب یک شوالیه تمام عیار شرقیو از سرداران مشهور بود که در زمان حکومت ناصر کبیر از گیلان و مازندران به ویژه ساری و گرگان حکومت داشت.این سپهسالار جسور و پردل به دلیل این‌که همواره در جبهه مخالف خلفای عباسی و امیران سامانی که حافظ منافع خلافت بوده‌اند، نقش تاثیر گذار داشته، مورد عداوت و کینه‌توزی شدید عوامل قدرت حاکم قرار داشته‌است لیلی مدت‌ها از طرف علویان بر گرگان و گیلان حکومت داشت طبری که خود متولد آمل است وهمزمان با نعمان پدر لیلی میزیسته است در جلد ۸ ص ۵۵۶ تاریخ طبری از ابا لیلی نام برده که پادشاه دیلم است وسال ۲۰۱ توسط عبدالله بن خردادبه والی طبرستان دستگیر می شود. بعقیده بسیاری از مورخین لیلی همان جستان دوم بن مرزبان الدیلم است . لیلی به روزگار حسن بن قاسم معروف به داعی صغیر ری را فتح کرد و به نام داعی خطبه خواند پس از شکست لشکر سامانیان نیشابور را به تصرف درآورد و اولین امیر دیلمی بود که در خارج از دیلم دامنه نفوذش گسترش یافت و نیز اولین سرداری بود که نام خلیفه عباسی را از خطبه انداخت و با خواندن خطبه به نام علویان زیدی موجب شور و شادی پیروان زیدیه در طبرستان شد. و بعد از تسخیر ری و نیشابور به خراسان حمله برد و سراسر آن دیار را عرصه تاخت‌وتاز خود قرار داد امیر نصر سامانی از شنیدن خبر تسخیر نیشابور که در حکم غرب و مرکز خراسان آن روزگار به حساب می‌آمد سخت خشمگین شد و به سفارش پدران بدون درنگ سردار کارآزموده و دوراندیش خود حمویه را با لشکری گران برای سرکوبی لیلی از بخارا به خراسان گسیل داشت نزدیک شهر توس ۲ سپاه به نبرد پرداختند و پس‌از کشتار بسیار لشکریان حمویه شکست خورد روی به هزیمت نهادند اما مدتی از این شکست نگذشته بود که سپاهیان کمکی از بخارا رسیدند بلعمی و ابوجعفر و خوارزمشاه و سیم‌جوش از دیگر امیران نصر سامانی به سپاهیان کم‌شمار لیلی حمله بردند و این‌بار او را به‌سختی شکست دادند. لیلی به‌ناچار راه گریز پیش گرفت و در خانه پنهان شد اما دیری نپایید که دشمن از مخفیگاه او باخبر شد به فرمان حمویه لیلی را در نزدیکی مرو به قتل رسانیدند و لشکریانش زمانی دست از جنگ کشیدند که سرلیلی را بر بالای نیزه دیده‌اند ازآنجاکه لیلی پسر نعمان فولادوند معارض و

ادامه نوشته

تشکیل کنفدراسیون بختیاری  

ریشه شناسی ایلات چهارلنگ و طوایف ماه وند(مئیوند)برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه کیومرث فولادی

اولین کسی که در خصوص لر بزرگ بعد از سرنگونی اتابکان مطلب نوشته امیر شرف خان بدلیسی بود (که خود از آل حسنویه شاخه موصل بوده) که در کتابش شرفنامه چنین نگاشته است:" شاه‌تهماسب صفوی ریاست لر بزرگ را (که بعدها به دلیل منتسب بودن به عزالدوله بختیاربویه دیلمی بختیاری نام گرفت) را به تاجمیرآسترکی داد و چون در سال 974 از فرستادن مالیات سرپیچی نمود به‌حکم شاه‌تهماسب معزول و به قتل رسید"[1]. سردار اسد در کتاب تاریخ بختیاری چنین می‌نویسد:" ریاست کل بختیاری‌ها از زمان صفویه تا زمان کریم‌خان زند بر عهده فرزندان میر جهانگیر بوده که کمال قدرت و قوت را داشته‌اند[2]. شکل‌گیری تشکیلات ایلیاتی چهار لنگ و هفت لنگ از زمان شاه‌عباس به این‌طرف که ریاست آنها با میر جهانگیرخان بن امیرشاه قاسم(برخی منابع او را ازنوادگان شیخ زاهد گیلانی میدانند) بود صورت گرفت و در زمان حکومت قاجار محمدتقی خان کیانرثی چهار لنگ و حسینقلی خان دورکی هفت لنگ اتحادیه‌های ایلیاتی منسجمی را به وجود آوردند که باعث قدرتمند شدن بختیاری‌ها شد. در مناطق چهار لنگ نشین نیز به محوریت اشترانکوه، قالیکوه و سالنکوه تحت عناوین ذلقی، مئیوند، ممصالح، کیانرثی و موگویی اتحادیه‌هایی شکل گرفت و هرکدام از این قائدهای بزرگ از نسل

ادامه نوشته

وجه تسمیه لر و بختیاری

سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام( بروختیاری) در شمال عیلام اشاره می‌کند.در کوروش نامه گزنفون نیز صفحه ۷۶ از قومی یاد شده بنام بختیرا در حوالی شوش تا ایلام که کوروش هنگام لشکرکشی به بابل با آنها برخورد کرده هست .حال باید دیدآیا واژه (بروختیاری) یا( بختیرا)میتواند واژه بختیاری امروزی باشد یا همان فرضیه دیلمی بودن آنها ازنسل عزالدوله بختیار درست است .که نیازبه تحقیق و پژوهش جداگانه ای دارد.

امیر شرف خان بدلیسی معتقداست واژه بختیاری قدمت فراوانی ندارد و می‌گوید:" لر بزرگ از زمان صفویه به بختیاری موسوم گشت و احتمال دارد واژه بختیاری دگرگون‌شده لغت باختری باشد " ابوالفتح اوژن نیز درتاییدنظر بدلیسی بدرستی وجه تسمیه را گفته است که ال مظفر؛ اتابکان لر را در این اواخر ملوک مغرب خطاب میکردند واین المغرب فارسی آن (باختری) است که به شکل بختیاری در امده ونام غربی ترین مکان لر بزرگ بوده است. شاردین می‌گوید:"در تاریخ صفویه از سرکردگان آنان بنام خوانین بختیاری نام‌برده کما اینکه جهانگیرخان بنام امیر بختیاری شهرت یافته بود.به این معنی که قدمت خاندان بختیاری به قبل از صفویه برمیگردد . برخی مورخین معتقدند نسب ایل بختیاری به ملوک آل‌بویه می‌رسد و سرسلسله ایشان بختیار عزالدوله می‌باشد و این بختیار از سال 356 ه.ق بر خوزستان فارس و اصفهان حکومت می‌کرده است و پس از قتل او، فرزندان و نوادگان وی ، در مناطق بختیاری نشین امروزی ساکن و برای همیشه ماندگار میشوند. کتاب تجارب الامم ابن مسکویه در صفحه۶۲۳ در تایید این مطلب چنین میگوید:" پس از شکست و قتل بختیار ،مادر،برادران و فرزندان وی به نزد خاندان آل حمدان در میافارقین گریختند ،سپس از وی جدا و به نزد آلبتکین به دمشق پناهنده شدند . آلبتکین از سرداران عزالدوله بختیار در بغداد بوده که بعد از شکست از عضدالدوله ۴ سالی بود که با غلبه بر جوهرصقلی سردار فاطمیان مصر بر دمشق چیره شده بود و نام و آوازه ای یافت .آورده اند که خلیفه فاطمی عزیزبالله با سپاهی ،خود آهنگ آلبتکین کرد و او را اسیر و باخود به قاهره آورد ودرآنجا اورانواخت وبه همراه یارانش از جمله فرزندان بختیار اورا مقام داد . محله دیلم در قاهره منسوب به همین دیلمیان است.تا اینگه باروی کارآمدن شرف الدوله در فارس درسال ۳۸۴ ه.ق آنها را بیرون آورده و نواخته و بعد از اسکان در شیراز ، در اطراف به آنها اقطاعاتی داد."کتاب السیرو فی محاسن البدو والحضر همدانی نیز گزارشی از مسیر مهاجرتی فرزندان عزالدوله بختیار داده است. لذا فرزندان بختیار برای همیشه در سرزمین باستانی پارس ماندگار میشوندهرچند طبق گزارش الکامل ابن اثیر درسال ۳۸۹ دوتا از پسرانش بنامهای ابونصرو ابوالقاسم به ترتیب به دیلم و بطحیه جنوب عراق فرار کرده و بعد هم کشته می شوند. هیچ منبع و سند ویا کتابی جابجایی دیگر فرزندان عزالدوله بختیار به منطقه دیگری را گزارش نداده اند.

.از شعرای معروف حکومت مجدالدوله، کمال الدین پندار بود. وی در زمان عزالدوله بختیار حاکم اهواز، به بختیاری اهوازی شهرت یافت...( تاریخ مختصر ایران ـ پاول هرن)

بنظر می رسد واژه و فرنام بختیاری از نام عزالدوله بختیار ( بختیاری) نزدیکتر و معقول تر باشد به اینکه بختیاری را منتسب به دیگر فرضیه ها بدانیم وپاول هرن در کتاب تاریخ مختصرایران با نام بردن از کمال الدین بختیاری شاعر عصر عزالدوله بختیار این فرضیه که بختیاری منتسب به عزالدوله دیلمی باشد را ثابت میکندو برخی بااستناد به حمدالله مستوفی معتقدند بختیاری یکی از طوایف 29 گانه ای است که اوایل قرن ششم از شام به لر بزرگ ملحق شده‌اند که نام طایفه بختیاری نیز در بین آنها ثبت است. برخی مورخین نیز بختیار را جد و نیای اولین حاکم بختیاری میر تاجمیرخان دراوایل قرن یازدهم درزمان شاه اسماعیل صفوی می‌دانند که باز وجود نام صدرالدین لر بختیاری در فهرست شعرای قرن ششم در کتابخانه‌ای در سلیمانیه عراق این فرضیه را رد می‌کند و نشان از این است که پیدایش بختیاری قدمتی طولانی داشته و قبل از صفویان می‌باشد. وحتی برخی مورخین بختیاری را قوم باکتری در عهد ساسانیان میدانند .در فارسی میانه ( پهلوی) حرف ک صدای حرف خ دارد بنا براین باکتری میتواند همان بختیاری عصر ساسانی هست که درمنابع متقدم با کتریایی ثبت شده است.بهرحال با استنادبه پژوهش های مورخین و یافته های باستان شناسی میتوان این نظریه را قوی دانست ک بختیاری واژه ای کهن باقدمت فراوان است، که بختیاری ها بازمانده طوایف باستانی عیلام است که باقوم پارس آریایی ترکیب شده اند. برخی بعد از کشته شدن میر تاجمیرخان اولین حاکم بختیاری، میرجهانگیرخان حاکم دوم بختیاری را پسرتاجمیرخان میدانند درصورتی که سند موجود بسال ۱۰۵۰ مربوط به خلیل خان برادر میرجهانگیر که نام پدر او را امیرشاه قاسم زده وتوسط استادداریوش صالحی بازخوانی شده
فرضیه این دسته مورخینی که میگویند میرجهانگیر پسر تاجمیر استرکی است را رد می کند و بین این دو خاندان ارتباط نژادی وجود ندارد چرا که برخی منابع خاندان جهانگیر خان را از نسل شیخ زاهدگیلانی صوفی بزرگ ایران گزارش داده اند.( شیخ زاهد ولد شیخ امیر ولد بابل ولد شیخ بندار کرد سنجاری) ضمن اینکه
لطفعلی آذر بیگدلی شاملو مورخ اصفهانی دوران صفویان نیز در باب جدایی نسب جهانگیرخان بختیاری با تاجمیرخان آسترکی این چنین گفته است:"جهانگیرخان و خلیل خان لر و کرد نبودند
فقط بخاطر قدرتی که در دستگاه صفویه داشتند بر بختیاری حکومت می کردند.""

که این مطلب در تایید از نسل شیخ زاهد گیلانی بودن خاندان جهانگیرخان است که اصالت کردستانی دارند و باخاندان صفویه از یک ریشه میباشند. و هردو سنجانی هستند.

در کتاب شرفنامه بدلیسی نیز به جدا بودن طایفه تاجمیر و جهانگیر اینچنین اشاره کرده است:"«در شهور سنهٔ اربع و سبعین و تسعمایه (۹۷۴ ه‍.ق) امیرخان موصلو حاکم همدان حسب الفرمان شاه طهماسب صفوی جهت تحصیلِ تقبلاتِ لُرِ بزرگ که مشهورند به بختیاری، که بعد از انقطاعِ نسلِ حکّامِ ایشان که سابقاً ایمایی بر آن رفته بود، شاه طهماسب سرداریِ الوسات (طوایف) لر بزرگ که به بختیاری معروف‌اند را به تاج‌امیرِ آسترکی، که عمدهٔ عشایرِ آن قوم بود، تفویض نمود، که هر سال مبلغِ خطیر بر وجهِ تقبلِ به دیوانِ او می‌داده باشد.و تاج‌میر در ادای آن مبلغ عاجز آمد و بدان سبب به دستِ شاه طهماسب به قتل رسید.بعد از قتلِ او، شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را به میرجهانگیرِ بختیاری که او نیز از جملهٔ متعینانِ آن الوس بود ارزانی داشت، مشروط بر اینکه به کفالتِ شاه رستم هر سال موازی ده‌هزار استر تسلیمِ عُمالِ دیوان ‌نماید."

و اما درباره واژه "لر " نیز قابل‌ذکر است که این نام اولین بار در قرن چهارم هجری بر ساکنان زاگرس مرکزی گذاشته‌شده است. که به‌وسیله دو برادر بنام بدر و منصور اداره می‌شد[1]. مسعودی در کتاب التنبیه والاشراف چنین می‌گوید:" اما واژه لر نسبت به قدمت لرها نسبتاً جدیداست که بر قومی کهن گذاشته‌شده است ".

مسعودی همچنین در کتاب مروج الذهب ص ۴۸۳ که تالیف سال ۳۳۲ میباشد از طایفه لریه در کنار دیگرطوایف کرد چون شادنجان،مادنجان،جابارقیه وپارسان نام برده است که در زاگرس مرکزی یعنی لرستان و ایلام امروزی تا واسط عراق زندگی میکرده اند. درباره منشأ واژه لر نظرات متفاوتی وجود دارد. بارون دبد واژه لر را مشتق از نام لهراسب، نیای آنان می‌داند اما مینورسکی آن را مرتبط با شهر ((لور)) می‌داند. مسعودی و استخری مورخین بزرگ قرن سوم و چهارم در آثار خود از طایفه‌ای بنام لرهای جبال یادکرده‌اند.

واژه ی لر در نوشته های مورخان و جغرافی نگاران قرن چهارم اغلب بصورت اللریه،لاریه،بلاد اللور و لوریه ضبط شده است(التنبیه و الاشراف ص85؛صورت الارض ص 114؛تقویم البلادان ص 156).

ابن حوقل از جغرافیدانان بزرگ قرن چهارم نیز در ص ۱۱۴ کتابش سرزمین لریه را حدفاصل شهرزور کرمانشاه تا موصل معرفی کرده است

منبع چهارم کتاب کهن و معتبر الفهرست ابن ندیم است که درسال۳۷۷ ه.ق نگاشته شده ودر این کتاب مولف یک شخصیت علمی بنام بندار ابن عبدالحمید ملقب به ابن لره با پسوند مکان الکرجی را آورده است.ایشون حدود ۲۰۰ قمری متولد شده وزمان متوکل عباسی زندگی می کرده است یعنی حدود ۲۳۲ تا ۲۴۷ قمری .لذا نام لر ولرستان متعلق به قرن چهارم نبوده بلکه قبل سال ۲۰۰ بر مناطق درود،ازنا والیگودرز بوده وربطی به اللور خوزستان ندارد.
اللور سال ۳۰۰ به لرستان اضافه شده است .مرداویج زیاری حکومت کرج ابی دلف را حدود ۳۱۹ به پسران بویه داد که طبق اقوال منابع کهن از جمله تاریخ معتبر البلدان یعقوبی ،اشترانکوه مرکز لرستان انروز بوده است و محل کرج دامنه های اشترانکوه ذکرشده است.

منبع دوم در تایید مطلب فوق تاریخ کهن و معتبر طبری است که اشاره دارد عبدالعزیز بن ابی دلف پس از عقب نشینی به قلعه زز در جوار کرج پناه اورد که منطقه زز در جنوب اشترانکوه و در جوار دورود، ازنا و الیگودرز است.

مردم لر امروزی از ترکیب گروه‌های نژادی عیلامی‌ها، کاسی ها، گوتی ها و پارس‌ها می‌باشند. درباره وجه تسمیه بابهای بختیاری از جمله باب مئیوند چهارلنگ نیز شایان ذکر است واژه اصلی ماه وند یا مهوند میباشد و نام مکان و سرزمین است که در کتاب الاشکال بلخی در اواخر قرن سوم ه.ق به آن به عنوان نواحی از نهاوند در حدود مرز اصفهان اشاره شده است .ماه به زبان پهلوی شهر و مملکت را گویند مانند ماه نهاوند ،ماه دینور و ماه سبذان و در ویس و رامین نیز این لفظ استعمال شده است. بابها در ساختار ایلیاتی بختیاری دو دسته میباشند یک دسته که نام خود را از سرزمین خود گرفته اند مانند بابهای مئیوند ،زلقی، دینارونی، دورکی و برخی بابها نیز نام خود را از شخص و یا از اجداد کهن خود گرفته اند مانند بابهای کیانرثی، ممصالح، بابادی و بهداروند.


[1]. بهاروند:1393،545

عیلامی   یا پارس  بودن'ساسانیان

'برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه

درسالهای اخیرودربرخی منابع مشاهده میشودکه برادران کردادعاکردن که ساسانیان کردبودن دراینجابنده پس ازماههاتحقیق درخصوص جمع اوری مدارک مستند مایل ادله راارایه کنم برنقض گفته های انان درتمام تصاویری که از نقاشیها وکتیبه های مربوط به ساسانیان به دست اومده است بدین صورت است که ساسانیان کلاه نمدی های بزرگ برسرداشتنه اندکلاهی که تیموردرخاطرات خودش درجنگ بالرها درزمان اتابک بختیاری افراسیاب بن یوسف شا بدان اشاره نموده است ودلایل دیگردر اثبات عیلامی بودن ساسانیان می‌توان به :زبان ساسانیان وسنگ نگاره ایست که باشلوار دبیت شلوارمخ صوص مردان بختیاری مشاهده میفرمایید

ادامه نوشته

اتابکان لر بزرگ

هزاراسبیان و تشکیل حکومت اتابکان لرستان

برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه مولف کیومرث فولادی

اتابکان لربزرگ نام سلسله ای ساسانی الاصل است از نسل شاهنشاه جاماسب که از جبل سماق شام به اشترانکوه و لرستان بزرگ مهاجرت میکنند .

پژوهشگر فردین ابراهیمی درکتاب ازپارس تادستگرد نسب اتابکان راچنین آورده است:"جد اتابکان لربزرگ طبق متون کهن تاریخی به ملوک قدیم لرستان خاندان بنی عیاض هزاراسبی میرسد که به ترتیب فتح الدین ابوالحسن فضلویه ملک المغربی؛بن عمادالدین لر بن ابوکالیجار هزار اسب بن بنگیربن عیاض الکردی صاحب لریه بن عبدالملک گورانی بن ماکان بن کاکی الدیلمی بن فولادوند اشکوری بن کی فریدون بن قارن بن شهریاربن پادوسبان دوم بن خورزادبن پادوسبان بن گیل بن گیلانشاه بن پیروز بن نرسی بن شاهنشاه جاماسب ساسانی بن پیروز از نسل اردشیربابکان بن ساسان بن بابک بن ساسان بن بهمن بن اسفندیاربن گشتاسب بن لهراسب بود".

ادامه نوشته

يحيي خان فولادوند

يحيي خان فولادوند از دیدگاه ایزابلابیشوب

برگرفته از کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه فولادونددرآینه تاریخ بقلم کیومرث فولادی

بر سنگ‌قبرش حک‌شده است" از باغ شاه منصور گلی شده هویدا-غنچه گل شکفته یحیی بن شاه فتح‌الله. وی نوه شاه منصورخان بن شاه بهزاد خان بن کاکهزادخان بن کانجف خان بن قائدشاه ولد بن قائدزین الدین بن قائدشاه منصور بن قائدعلی بن ملک سلطان محمودشاه نوه اتابک اعظم افراسیاب بن اتابک پشنگ بود . یحیی خان سوای از حکم حکومتی مالک روستاها ومناطق زیادی از شرق رودخانه سزار از شهر دورود تاسپیددشت بودند شامل روستاهای راکن .تی ،امارت . تلکستان،گرانه، خان آباد ،وزمستان، پینافت،پرت پیل، سرتنگ، کوه مرده ،چم چیت،چنار و چشمه پریان ،و مناطق یا مراتع هفت کوه،چالاب ابی،چالاب دیمه،ترشکزار، آب گرمه،کله واز ،چشمه سیب ، چشمه دره ، پریز ،به شه(باغ شاه)،و..بودندو در دورانی که ایران از فقر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برد و ناامنی و غارت بیداد می‌کرد، زندگی شاهانه‌ای را برای خود و مردمانش رقم‌زده بود به‌طوری‌که وقتی خانم ایزابلا بیشوب در قلعه خان‌آباد با یحیی خان دیدار میکند نتوانسته تعجب و حیرت خود را از نوع زندگی وی پنهان دارد. این جهانگرد اروپایی پس از ملاقات با خان فولادوند تعجب خود را از نوع لباسهای خان و مردمانش که ملبس به لباسهایی از پارچه‌های روز نساجی منچستر بوده‌اند و فرشهای رنگارنگ و متنوعی که در سالن قلعه خان استفاده می‌شده و کارگاه‌های قالیبافی که فرش آنها صادر می‌شده اعلام کرده است. قلعه خان‌آباد مجهز به چند عدد توپ دوربرد موسوم به زنبورک بوده که قلعه خان را از دستبرد یاغیان و اشرار محفوظ می‌نموده است. ضمن اینکه از عجایب قلعه خان حمام دوشی آن بوده که مجهز به سیستم لوله‌کشی کوزه‌ای بوده و آب را از دامنه کوه به پایین سرازیر می‌کرده‌اند. یحیی خان در همان دوران به نقش علم و فرهنگ و اهمیت عمران و آبادی اشراف کامل داشته است و با فرستادن یکی از پسران خود بنام امامقلی خان به عراق برای آموزش، مکتبخانه‌ای را در خان‌آباد رونق می‌دهد. در زمان وی بیش از پنج هزار اصله درختان بادام، گردو، انار و شاه‌توت از خان‌آباد تا پیناف کاشته می‌شود و خانم ایزابلابیشوب حتی به کاشت پنبه و برنج نیز اشاره‌کرده است. یحیی خان برای رونق کشاورزی درصدد انتقال آب گرمه به سمت تلکستان برآمده و با به خدمت گرفتن چند مغنی از کرمان و یزد بیش از 70 درصد این کار بزرگ صورت می‌گیرد که با مرگ یحیی خان این شاهکار برای همیشه نیمه‌کاره باقی می‌ماند. از یحیی خان اسناد مالیاتی فراوانی به یادگار مانده که از قارون تا دزفول و تا اشترانکوه شرقی مناطقی چون واسک، کمرگپ، ماهرو و شول‌آباد مالیات می‌گرفته است و در ازای آن برای منطقه خود مسیر رودخانه سزار که در گذرگاه لرستان و بختیاری قرار داشت و ناامنی و غارت موج می‌زد، آرامش و امنیت را به ارمغان آورده بود. و مدتی نیز بدلیل اعتراض به مالیات سنگین ظل السلطان علم طغیان بر علیه حکومت جور وظلم این شاهزاده قجری برافراشت و روانه زندان شد. از خصوصیات بارز یحیی خان که از آن داستانهای زیادی نقل زبان است خان نسبت به اشرار و افرادی که خلاف مقررات عرفی و سنتی عمل می‌کردند. بی‌نهایت بی‌رحم بود و آنها را بامشورت مشاورش که سیدی آگاه بودبه شدیدترین حد ممکن مجازات می‌کرد به‌طوری‌که درس عبرت دیگران باشد. یحیی خان مدتی نیز درزندان اصفهان به دلیل اعتراض به مالیات گزافی که حکومت قاجار برای مردمان سرزمینش وضع کرده بود مبحوس بود.این جهانگرد اروپایی در سفرنامه خود از بیستون تا زرد کوه بختیاری می‌نویسد:"قلعه خان‌آباد نشیمنگاه یحیی خان مشرف‌به درختان زیبا چشم‌اندازی زیبا به بینندگان ارائه می‌داد طبق قرار قبلی به ملاقات همسران یحیی خان رفتم تعداد زن‌های اندرونی به شانزده‌تا می‌رسید معمولاً روسای طوایف با زن‌های زیادی ازدواج می‌کردند قلعه خان چشم‌انداز زیبایی دارد این قلعه درشیب یک تپه بناشده است و دارای سه برج است هنگامی‌که وارد دروازه قلعه شدم خانم‌های زیادی به پیشوازم آمدند و من را از میان دهلیز تاریکی به تالار بزرگی که مشرف‌به درختان زیبایی بود راهنمایی کردند این تالار به‌موازات طول قلعه امتداد داشت و درهای متعددی به درون آن گشوده می‌شد سالن با قالی‌های محلی زیادی مفروش شده و دو عدد نیمکت چوبی که با قالیچه‌های رنگی قشنگی تزیین‌شده بود در گوشه تالار گذاشته بودند یحیی خان برایم پیغام داده بود که مایل است با من قراری داشته باشد که من با خوشحالی پذیرفتم یحیی خان در حدود 1000 خانوار جمعیت دارد که خان مایل است نفوذ خود را درمیان طوایف بساک حاجیوند عیسوند که در حدود 28000 نفراست گسترش دهد یحیی خان مردی است بلندقد و میان‌سال که دارای دهانی گشاد و محاسنی خضاب‌کرده است او فرد بسیار باهوشی است و به مسائلی که موردتوجه‌اش باشد توجه ای مخصوص دارد. خان پرسید:" آیا پس از مرگ ناصرالدین‌شاه انگلیسی‌ها جنوب شرقی ایران را اشغال می‌کنند؟ کدام دو از نیروی روس و انگلیس قوی تراست؟ و می‌گفت امسال مأمورین دولتی دو برابر مالیاتی که امین السلطان برای قلمرو وی تعیین کرده است از وی دریافت کرده‌اند[1]. بررسی ابعاد شخصیتی یحیی خان بسیار پیچیده است و نیاز به تحقیق و پژوهشی جداگانه دارد.


.[1] امیری:1375،121

شهاب لشکر محمدولي خان و محمدقلی خان فولادوند

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه فولادونددرآینه تاریخ بقلم کیومرث فولادی

سالار المظفر بزرگ و سالار مظفر کوچک
در حدود صدوبیست سال پیشتر در دوره قاجار خوانین فولادوند در مناطقی از لرستان. اراک و اصفهان حکومت می‌بردند. دو تن از این خوانین شهاب لشکر محمدولی خان معروف به سالار جنگ و محمدقلی خان سالار کوچک فرزندان هادی خان بودند...محمدولی خان در سال 1264 ق بافرمان ناصرالدین‌شاه قاجار به لقب شهاب الشکری و بعد سالار مظفری نائل آمد. وی دلاوری جسور و بی‌باک بود که بر مناطق الیگودرز و ازنا و خمین و کمره و بخش‌هایی از اراک حکومت می‌کرد و ارتباط خوبی با طوایف ممیوند و زلقی داشت و در دوره‌ای با حکم ناصرالدین‌شاه حاکم بختیاری بود. از رشادت‌های سالار بزرگ و برادرش سالار کوچک محمدقلی خان می‌توان به جنگ دوم بختیاری با لرستان اشاره نمود که کتاب تاریخ لرستان جناب محمدرضا والیزاده اشاراتی به آن داشته است. در جنگ اول که به جنگ دلفان مشهور است نیروهای بختیاری شکست می‌خورند و سیف الشکر محمدخان فولادوند در این جنگ کشته می‌شود اما در جنگ دوم با رشادت‌های سالار بزرگ و سالار کوچک لرستان به دست نیروهای بختیاری فتح شد و سرکرده آنها نظر علی‌خان امرایی که به‌حکم مظفرالدین شاه حاکم

ادامه نوشته

پراکندگی کائدها در ایران

برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه مولف کیومرث فولادی

نژادازدوکس دارد این نیک پی

زافراسیاب و ز کاووس کی

کا همان کی در اسامی چون کی کاووس و کی آرش و کیقباد است وبه معنی شاه و شاهزاده میباشد . لقب کائد را اعراب قائدمیگفتند همانند خاندان کارن که آنان را قارن میگفتند.. تنها در پس از اسلام یک واژه همسان به "کی" دیده میشود.
در زبان زرتشتیان امروزی به خانه"کیه" میگویند و برابر واژه خانه دان در زبان فارسی و هونه دون در لری ایشان پیش از نام نیایشان "کیه" می آورند.
مانند :، کیه بهمن=خانه بهمن
کیه شاپور =خانه شاپور،

کیه اردشیر= خانه اردشیر
به جای خاندان بهمن و خاندان شاپور و خاندان اردشیر.
این واژه "کیه" میتواند به "کی" تبدیل شده باشد. اما واژه "کی" پس از روزگار دراز به "کا" گشتگی یافته است.
واژه ها با تکرار زیاد روان و کوتاه میشوند.

ورثرغن>ورهرگن>ورهرن>ورهران>ورهرام>وهرام>بهرام

ارتخشثری>اردخشتری>اردخشتر>اردشتر>اردشیر

قا آ ن >قان>خان

کتک خوذای>کدک خودای >کدخودا >کدخدا>کی خا

آقا خداوند>آ خداوند >آ خاوند>آ خوند

هر واژه از دشوار به آسان ساییده میشود.

ادامه نوشته

احیای دوباره نام خانوادگی فولادوند

اما نکته ای که فکر نگارنده را مشغول کرده است کنکاش در مورد نام فامیلی فولادوند در کتب تاریخی است .با کنکاش در منابع و اسنادتاریخی اولین منبع معتبر و دست اول در این مورد کتاب مروج الذهب مسعودی جغرافیدانان سده چهارم است که در ج۴ ص۳۷۳ از پولادوند بنام تیره و دسته ای از دیلمیان نام برده شده است.

دومین کتاب معتبرو دست اول کتاب تاریخ بیهق است که در سال ۵۴۴ نوشته شده که در این کتاب برای دومین بار بنام خاندان فولادوند اشاره کرده است که اولین خاندان بیهق خاندان فولادوند است وریاست بیهق در دست رییس عبدالله از نبیرگان حسن بن فیروزان فولادوند است و بعد از وی این ریاست بصورت موروثی در خاندان فولادوند دست به دست میشود وبعد اشاره ای به اجداد خاندان فولادوند نموده است. برخی مورخین معتقدند در اوایل قرن ششم ودر حدود سال ۵۴۴ این نام برای خاندان فولادوند انتخاب گردیده است درصورتی که نگارنده معتقدم نام فامیلی فولادوند بیش از قرن چهارم جایگزین خاندان آل کاکی شده است چرا که بجز اشاره مسعودی در کتیبه سال ۴۴۸ ابرقو شمس الدوله دیلمی حاکم یزد پسوند فولادوند دارد و در کتیبه نصب شده در سردر این آرامگاه باخط کوفی کلمه فولادوند در پسوند نام علی هزاراسب دیلمی آمده است که شمس الدوله علی هزار اسب نیز از نوادگان نصربن حسن فیروزان از خاندان فولادوند بوده است. وهمچنین در قابوس نامه که مولف از نوادگان دختری خاندان فولادوند است انها را با آل فیروزان معرفی نموده و در دیگر کتب و آثار مربوط به قرون سوم و چهارم نیز این خاندان بانام آل کاکی و آل ماکان معرفی شده اند.
اما چهارمین کاربرد در تاریخ مجمع التواریخ وقصص اشاره به خاندان پولادوندان وعبدالملک بن ماکان شده که این خاندان نیز در نهاوند زندگی میکردند وپس از دستگیری هلال بن بدر توسط شمس الدوله دیلمی حاکم همدان او را بابت خون عبدالملک بن ماکان تحویل پولادوندان داده است . لذا طبق تحقیقات نگارنده اتابکان لرستان بزرگ که از نسل ماکان بن کاکی دیلمی بوده از پسوند پولادوند در این خاندان استفاده نمی شده چرا که در هیچ یک ازمنابع تاریخی موجودقرون ۶تا ۹ ه.ق اتابکان لر با پسوند فولادوند معرفی نگردیده اند . در تاریخ مغول از لر بزرگ بنام قرا الوسات نام برده شده قرا یعنی بزرگ والوسات یعنی طایفه ،قبیله وجماعت که در دوره ایلخان دارای ۳۱ طایفه بوده که همان طوایفی هستند که حمدالله مستوفی از انها نامبره است در این طوایف که تا پایان ایلخانان بوده اند نامی از فولادوند وجود ندارد .از این دو منبع تا سال ۱۰۰۰ قمری خبری از پسوند فولادوند نیست و در اسنادی که از نوادگان اتابک افراسیاب در اداره اوقاف شهرکردموجود است کل نوادگان افراسیاب به نام محل سکونت با پسوند دستجردی معرفی شده اندتااینکه در زمان شاه عباس با تشکیل ساختار بختیاری به چهار لنگ وهفت لنگ در زمان میر جهانگیر خان بختیاری و رده بندی طوایف ونام گذاری کلیه طوایف بر اساس نام ریشه کهن خود ؛نوادگان اتابک افراسیاب مجددا بر اساس نام خاندان کهن خود نام فولاوند را احیا نمودند واما نوادگان دیگر اتابک افراسیاب از نسل شیخ احمدشاه صوفی بزرگ عصرصوفیان چون خارج از تقسیمات بختیاری قرار داشته وبعد از فروپاشی اتابکان، محال اربعه جز اصفهان محسوب میگردیده هر چند خوانین بختیاری ان را ضمیمه قلمرو ایلخانی خود نموده ومهمترین قلعه های حکومتی خود را در این منطقه احداث نمودند ولی ساکنین این مناطق به نام محل سکونت شناخته میگردیدند وخارج از ساختار طوایفی بختیاری قرار داشتند واین است که اولاد شیخ احمد شاه برای حفظ اصالت اصلی خود پسوند قزوینی را که ریشه در آل ماکان قزوین و دیلمی بودن آنان دارد را انتخاب نموده اند

سرزمین سکونت خاندان فولادوندو قلعه های تاریخی ایشان

محدوده سرزمین خاندان هزاراسبی فولادوند در قرن چهارم وپنجم ودر زمان عبدالملک بن ماکان فولادوند طبق نقشه کتاب الاشکال سهل بلخی از نهاوند تا حدود اصفهان تا الوار گرمسیر(سرزمین ماه وند) بوده است و کتاب مجمل التواریخ و القصص نیز به درستی به دوتختگاه کهن پولادوندان یعنی نهاوند و اشترانکوه و ساکنانش خاندان عبدالملکی و فولادوند اشاره کرده است. محدوده سکونت فعلی خاندان فولادونددرخاک بختیاری{استان فعلی لرستان} ازغرب به رودخانه سزار{مرز بین لربزرگ ولرکوچک}ازشرق به زز وماهروالیگودرزهمجوار باطایفه عبدالوند،ازجنوب به منطقه خاوری سپیدشت همجوار باطایفه پاپی ازشمال به شهرهای شازند وخمین منتهی میگردد وشامل تمامیت ارضی شهرستان ازنا بجز سه روستای دولت آباد وشهرستان درود تا خاک حشمت اباد وناصرالدین به سمت سپیددشت تمامیت ارضی آن ومناطقی از بربرود الیگودرز ازجمله خلیل آباد وآبباریک وچغاگرگ و بخش جابلق ازنا تاشازند وخمین هم مرز بااستان مرکزی میباشد که مجموعا حدود بیش از ده هزار kmمربع میباشد.
دراین سرزمین زیبای پهناور امروزه اثاری از قلعه های متعدد ازخوانین فولادوند به جامانده است از انجمله :

قلعه شاه ولد درروستای شاه ولدازنا (قدیمی ترین قلعه مربوط به خاندان فولادوندمربوط به عصرصفویه که قلعه ای چندظلعی با دو ایوان بوده که کاروانسرایی با بیش از ۱۰ اتاق در کنار آن است که پژوهشگران را بر این عقیده است این قلعه یک قلعه حکومتی بوده با کارکرد نظامی و قائدشاه ولد باید حاکم صفویان در اشترانکوه بوده باشد)؛قلعه وشاه نشین عزیز الله خان درمرزیان ازناقلعه حاج ولی خان دربئوکی ازنا قلعه حاج نوروزخان در اشرف آبادازنا؛قلعه اصغرخان در هندر ازنا،قلعه های افراخان ،محسن خان ،نصیرخان در دورود قلعه حاج علی نقی خان درگله گيرچك درود،قلعه یحیی خان در خان اباد بیشه قلعه فتحی خان در گازه سپیدشت، قلعه کاهادی در دره اسپر دورود ؛قلعه سراوند ؛قلعه منوچهرخان در چشمه درياازنا قلعه سالارالمظفر در برنابادازنا، قلعه بهادر السلطنه ومنوچهر خان ازنا ودیگر قلعه های معروف دیگر .......
مرادحسین پاپی درکتاب دیاربالاگریوه جلد5صفحه 969در مورد اهمیت محل سکونت طایفه فولادوند چنین نوشته است:این منطقه را باید زیباترین ودل انگیزترین مناطق لرستان وایران دانست.باغها وبیشه ها ونهال های کاشته شده در دره زیبای نگار کوههای چشم نوازپریز،اشترانکوه،چال اب،هفت کوه،رول سرسبز،گله شاخه،داشنه،دره در وسراب ها وچشمه هایی چون تخت شاه،سیوه،پزیه ،بیشه تی،عمارت،دیگه،دره اسپر،سراب وقت ساعت{که یک ساعت اب ان جاری ویک ساعت اب ان قطع میشود}ورودخانه های تماشایی وپراب اب سبزه وسزارواز همه مهم تر دریاچه زیبای گهر نگین اشترانکوه ،اثارتاریخی وباستانی زیادی بویژه ارامگاه پیرعبدالله که گنبدی به طول وعرض 4در4 دارد گوشه هایی از این زیبایی را به تصویر میکشد

هزاراسبیان

اقتدار و شکوه هزاراسبیان در متون کهن برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه کیومرث فولادی

قبل از پیگیری قدرت و عظمت خاندان هزار اسبیان به پراکندگی کلی هزاراسبیان در ایران وچگونگی ارتباط بین هزاراسبیان اشکور و هزاراسبیان لر و کرد طبق کتاب اخبار ائمه زیدیه میپرازدیم .ناگفته نماند حلقه گم شده بین هزاراسپیان دیلم و هزاراسپیان لر مرتبط با طایفه کرد گورانی می باشد گورانی ها یا اورامی ها اصالتا دیلمی تبار هستن که در قرن سوم در مناطق بین لرستان فعلی و کردستان ساکن شدن و زبانشون از زبانهای قدیمی دیلمی میباشد و تبار هزاراسپیان لر برمیگرده به همین گورانی های اصالتا دیلمی که در زمان آل بویه در این مناطق ساکن شده اند و موفق به تشکیل حکومت بنی عیاز در شهر زور و کرمانشاه میشوند و بمدت ۱۵۰ سال بااقتدار در این مناطق کردنشین فرمانروایی میکنند..جد تمام هزاراسبیان برمیگرد به شهدوست فولادوند اشکوری با کنیه نعمان پور آفریدون پور قارن پور شهریار پور پادوسپان دوم پور خورزاد پور پادوسبان یکم پور گیل پور گیلانشاه پور پیروز پور نرسی پور شاهنشاه جاماسب ساسانی که ۴ فرزند پسر داشته :
۱. ابوجعفر لیلی بن نعمان دیلمی فولادوند سپهسالار علویان طبرستان وحاکم گرگان پدر شیرج وجد هزار اسبی های اشکور و رحیم آباد(..یکی از معدود نقاط دارای ساختار ایلی و طایفه ای در گیلان منطقه رحیم آباد در دامنه های اشکور می باشد ساکنان فعلی شهر رحیم آباد به سه طایفه جور حیاطی ، مین حیاطی و جیر حیاطی تقسیم میشوند ونیای هرسه طایفه فعلی امیرفرخ هزاراسبی میباشد که در دوران شاه عباس میزیسته وباحکم وی سپهسالار اشکورات میشود .موسی مسعود رحیم آبادی ، در کتاب گیلان، بخش تاریخ اشکورات ، چنین می نویسد:"
هزار اسبیان اشکوری خود تاریخی دیرینه داشته و از گذشته‌های دور، میتوان در اشکور و حتی لرستان، خوارزم و ابرکوه ردپای آنان را یافت. قدیمی‌ترین گنبد ایران (گنبد عالی ابر کوه) به دست یکی از افراد طایفه هزاراسب (عمید الدین شمس الدوله دیلمی ) در قرن ۴ ه ق ساخته شده است." .همچنین از محقق، پژوهشگر و شاعر اشکوری جناب آقای محمدقلی صدراشکوری در سال 1373 نقل است که رحيم آبادی ها از هزار و پانصد تا دو هزار سال پبش، بومی اشکور بودند و آنها پیشینه و تاریخی جز اشکور نداشته اند.".. هندوشاه و کیاملک هزار اسبی از بزرگان این طایفه می باشند. از اهالی بخش میان حیاط رحیم آباد خود را از طایفه هزار اسبی می دانند میتوان به خانواده های: فریدونی، اسحق پور، اشکوری، حکمی و چند خانواده دیگر اشاره کرد.)
۲.حسن فیروزان بن نعمان یا شهدوست فولادوند اشکوری جد خاندان رییس حمزه حاکم بیهق مراغه تبریز و جد عمیدالدین شمس الدوله حاکم ابرقو که قبر شمس الدین عمید بن نصر بن حسن فیروزان کارگزار آل بویه در ابرکوه قرار دارد
۳. وبرادر دیگر انها کاکی بن فولادوند سرسلسله کاکیان یا آل کاکی پدر ماکان جد ماکانیان قزوین؛ عبدالملکی ها و کاکی های کرد و اتابکان لر بزرگ یا هزار اسبی های لرستان که به آل ماکان نیز معروفند

۴.وهسودان جد خاندان سلاریان یاآل مسافردرآذربایجان

ازسلاریان، به این دلیل که در کوه‌ها و قلاع دورافتاده دیلم زندگی می‌کردند، اطلاعات خاصی در دست نیست.فقط مقدسی در مکتوبات خود از یک خاندان اشرافی دیلمی، موسوم به «سالاروند» نام برده‌است.
(کتاب آفرینش وتاریخ). در اوایل قرن سوم هجری، تنها سلسلهٔ شناخته‌شدهٔ دیلمی برای اعراب، آل کاکی بودکه دربرخی منابع مثل قابوس نامه بانام آل ماکان و آل فیروزان نیز معرفی شده اند که سلاریان نیز تحت نفوذ آنها بودند ضمن اینکه وابستگی نسبی و سببی نیز باهم داشتند. سلاریان نفوذ و قدرت سیاسی نداشتند؛ تا زمانی که قلعه شمیران را تصرف کردند. آنها در مدت شکل‌گیری قدرتشان در آذربایجان ، به نام «لنکریان» و یا آل مسافر شهرت داشتند
.

حال قبل از پرداختن به قدرت و شوکت هزاراسبیان باید اوضاع و شرایط ایران وجهان اسلام در عصر سلجوقیان را بررسی کرد. حکومت سلجوقیان الیگارشی بود و تمام فرماندهان و حاکمان سپاه سلجوقی ترکمن بودند و استفاده از جنگاوران آزاد غیر ترکمن و بالأخص دیلمیان وابسته به حکومت سابق آل‌بویه به‌تدریج از صفحه تحولات نظامی سیاسی ایران وجهان اسلام محو شد. اما با به درازا کشیدن محاصره بعضی شهرها در آناتولی سلجوقیان را وا‌داشت که دست یاری به‌سوی خاندان هزار اسب دراز کند تا از قدرت و مهارت جنگجویان دیلمی تحت حمایت هزار اسب در جنگ‌های فرسایشی سلجوقیان در آناتولی و شام استفاده نماید. در کتاب تاریخ الکامل آمده است:" طغرل بیگ سلجوقی بصره و ارجان۲۱

ادامه نوشته

معرفی کتاب ازپارس تادستگرد

کتاب از پارس تا دستگرد اثر جناب استادآفردین ابراهیمی است که به تازگی در شهرکرد چاپ و توزیع شده است. این کتاب دسترنج کار وفعالیت مستمر این پژوهشگر فعال و پرتلاش درزمینه حوادث ووقایع تاریخی مربوط به فرمانروایان لربزرگ وسرگذشت و جستجوی نوادگان اتابکان بالاخص خاندان دستگردی در چهار محال بختیاریست که با واکاوی متون کهن و دست اول تاریخی بدست آمده است و مسائل و وقایع تاریخی این خاندان وبالاخص اوضاع سیاسی اجتماعی اتابکان لربزرگ و نسب شناسی آنها تا ماکان بن کاکی فولادوند دیلمی ساسانی بخوبی درآن شرح داده شده است.

نویسنده دو صفحه از کتاب خود را به خاندان فولادوند اختصاص داده و تبار آنها را تا اتابک افراسیاب بن اتابک شمس الدین پشنگ آورده است و از بزرگان و اجداد خاندان فولادوند در قرن ۱۱به شخصیتهایی چون ملک محمودشاه، قائدشاه ولد ،قائدعلاوردی،قائدمنصورشاه،قائدعلی و قائدابوالقاسم اشاره کرده است که در کیار چهارمحال میزیسته اند و اسنادی بسیار از خود به یادگار گذاشته اند که در سه مرحله مهاجرت به اشترانکوه سرزمین آبا و اجدادی اتابکان لربزرگ برمیگردند .از بزرگان و خوانین فولادوند در اشترانکوه لرستان بعد از مهاجرت وقرار گرفتن در تشکیلات مئیوند چهارلنگ نیز از کائدبهزاد خان فولادوند و نوادگانش امثال هژبرالسلطان عبدالله خان و فرزندش هژبرالسلنه عزیزالله خان و سالارمظفر و یحیی خان نام برده است. وی همچنین با نام بردن از قائدعلیمرادبرادرزاده کانجف فولادوند بانام اصلی اش علی ولدمرادی ولد قائدشاه ولد و اشاره به تنها سند بجامانده از وی گریزی نیز به قیام وی برعلیه نادرشاه افشار زده است..

09133840151

شماره سفارش کتاب از شهرکرد

فولادوند به روایت علامه دهخدا

برگرفته ازکتاب دیلمیان و امیران فولادوند

علامه علی اکبردهخدا در دوجای لغت نامه درصفحات 5077 و16588 ازفولادوندنام می برد:الف:به استناد تاریخ بیهق بدین گونه می فرمایند:کیاکی یکی از دوپسرفولادوند که از شریف ترین خاندان های ایران دردیلم بود وامیرماکان ازاعقاب همین کیاکی بوده است ب:به استناد جغرافیای سیاسی کیهان بااین عبارت که :فولادوند طایفه ای از ایل چهارلنگ بختیاری،دارای شعب :هیودی،سالاروند،خان جمالی خان قائد،گراوند}}

البته امروزه ایل فولادوند گسترده ترشده و شامل دیگرطواطفی چون دره دنگی دره چاهی وکمرگپی نیزشده است.

نبرد تیموربااتابک افراسیاب از واقیت تا دروغ

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه

در ترجمه کتاب منم تیمور جهانگشا به مطلبی درباره نبرد تیمور با اتابک افراسیاب برمی‌خوریم که در صحت‌وسقم آن جای تردید هست و نیاز به تحقیق و تتبع در متون تاریخی دارد. بر اساس برخی از متون تاریخی معتبر ایران، دو نفر بنام اتابک افراسیاب بن یوسف شاه بوده است یکی افراسیاب بن یوسف شاه که در سال 695 ق یعنی 95 سال قبل از حمله تیمور به ایران و مقارن با پادشاهی غازان خان در مقام اتابکی حکومت می‌کرده و به دلیل طغیان برعلیه مغولان به دست غازان خان کشته می‌شود. و تاریخ گزیده و مجمع الانساب که همزمان با آن دوران بوده‌اند نیز دقیق آن را گزارش داده‌اند. افراسیاب دوم هم که برادر یوسف شاه بوده نه فرزند آن و هردو فرزندان اتابک نصرت الدین احمد از مشهورترین اتابکان لر بزرگ بودند که این افراسیاب نیز در سال 751 ق یعنی 50 سال قبل از یورش تیمور به ایران فوت نموده است و مورخ ابن‌بطوطه خود در مراسم فوت وی حضورداشته است. افراسیاب سوم بن اتابک پشنگ هم‌دوره تیمور بوده که از وی نیز هیچ‌گونه جنگی با تیمور در منابع تاریخی ذکر نشده و حتی وی هم‌پیمان با تیمور بوده و همراه وی به سمرقند رفته و در بازگشت به لرستان به دستور تیمور شریک برادر در حکومت می‌شود و پس از برکناری از مقام اتابکی به‌وسیله برادرزاده‌اش ابوسعید طبق سندی به سال 801 ق اقدام به خریداری مناطقی از کیار چهارمحال نموده و تا سال 827 ق نیز زنده بوده است. حمله تیمور در سال 795 ق در محدوده سرزمین لر بزرگ صرفاً با خاندان آل مظفر بوده که منجر به انقراض حکومتشان و قتل‌عام خانواده آنان می‌شود. و حتی آدرس‌های جغرافیایی که جناب ذبیح‌الله منصوری مترجم کتاب داده مثلاً عبور از رودخانه سیمره و روستای حسین‌آباد، این آدرس‌ها در محدوده اتابکان لر بزرگ نبوده است. ضمن اینکه حمله به شیراز در سال 795 ق طی یورش 5 ساله تیمور مقارن با حکومت اتابک شمس‌الدین پشنگ بوده که وی برای جلوگیری از غارت و کشتار اطاعت تیمور را پذیرفته و هیچ‌گونه جنگی با تیمور نداشته است. نظام‌الدین شامی که در تمام جنگ‌ها همراه با تیمور بوده و شرح فتوحات وی را می‌نوشته در کتاب ظفرنامه شامی هیچ‌گونه اشاره‌ای به جنگ تیمور با لرها نداشته است.

فولادوند ازنگاه منابع کهن قرن ۳تا۶

همراه با شجره کهن برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه کنکاش در منابع و اسنادتاریخی کهن که از پیشینه سران و برجستگان فولادوند نام برده است میتوان به موارد زیراشاره کرد.

مجمع التواریخ والقصص

تاریخ بیهق

تاریخ گزیده

لغت نامه دهخدا

مروج الذهب مسعودی

فرمانروایان گمنام پرویزاذکایی

اولین منبع معتبر و دست اول در این مورد کتاب مروج الذهب مسعودی جغرافیدانان سده چهارم است که در ج۴ ص۳۷۳ از پولادوند بنام تیره و دسته ای از دیلمیان نام برده شده است.

دومین کتاب معتبرو دست اول کتاب تاریخ بیهق است که در سال ۵۴۴ نوشته شده که در این کتاب برای دومین بار بنام خاندان فولادوند اشاره کرده است که از شریف ترین خاندان های دیلمان فولادوند است ودر ادامه میگوید اولین خاندان بیهق خاندان فولادوند است وریاست بیهق در دست رییس عبدالله از نبیرگان حسن بن فیروزان فولادوند است و بعد از وی این ریاست بصورت موروثی در خاندان فولادوند دست به دست میشود وبعد اشاره ای به اجداد خاندان فولادوند نموده است. برخی مورخین معتقدند در اوایل قرن ششم ودر حدود سال ۵۴۴ این نام برای خاندان فولادوند انتخاب گردیده است درصورتی که نگارنده معتقدم نام فامیلی فولادوند بیش از قرن چهارم جایگزین خاندان آل کاکی شده است چرا که بجز اشاره مسعودی ، در کتیبه سال ۴۴۸ ابرقو شمس الدوله دیلمی حاکم یزد پسوند فولادوند دارد و در کتیبه نصب شده در سردر این آرامگاه باخط کوفی کلمه فولادوند در پسوند نام علی هزاراسب دیلمی آمده است که شمس الدوله علی هزار اسب نیز از نوادگان نصربن حسن فیروزان از خاندان فولادوند بوده است. وهمچنین در قابوس نامه که مولف از نوادگان دختری خاندان فولادوند است انها را با آل فیروزان معرفی نموده و در دیگر کتب و آثار مربوط به قرون سوم و چهارم نیز این خاندان بانام آل کاکی و آل ماکان معرفی شده اند.
اما چهارمین کاربرد در تاریخ مجمع التواریخ وقصص اشاره به خاندان پولادوندان وعبدالملک بن ماکان شده که این خاندان نیز در نهاوند زندگی میکردند وپس از دستگیری هلال بن بدر توسط شمس الدوله دیلمی حاکم همدان او را بابت خون عبدالملک بن ماکان تحویل پولادوندان داده است

ازجمله پژوهندگانی که درشناسایی خاندان ها وسرداران شایسته اماگمنام وفراموش شده اقوام ایران به تالیف کتاب ورساله کوشیده اند بایدازدوکس نام برد نخست احمد کسروی است که بانگارش کتاب شهریاران گمنام شرح جنگها وکارهای چشمگیر 8خاندان صاحب نام ایران که اکثریت انها از سرزمین دیلم برخاسته وبربخشهایی از ایران بزرگ حکومت داشته اند را توصیف کرده است.خاندانهای دیلمی که ازاغاز قرن 4تانیمه ان بنیادگذارده شدند عبارت بودند از:1-کنکریان2-سالاریان3-خاندان ماکان کاکی وحسن فیروزان فولادوند 4-زیاریان5 - -بویهیان

پنجمین منبع و از تاریخ پژوهان دیگری که دراین زمینه کارهای روشنایی بخش به انجام رسانیده پرویزاذکایی است باتالیف کتاب فرمان روایان گمنام که به قراراطلاع کتابی نیز دردست تحقیق دارددرشناخت امیرماکان فولادوند وفرزندانش که پیشاپیش باید ان را تالیفی پرارج ارزیابی کرد ..پرویز اذکایی در کتاب فرمانروایان گمنام صفحه ۱۴۷ در شرح جنگ دینور چنین آورده است:" هلال بن بدر از دینور به سمت نهاوند به تاختن نهاد وشمشیر به میان دیلمیان نهاد و ۴۰۰تن از ایشان بکشت ازآنجمله ۹۰ امیربود.عبدالملک بن ماکان از تیره پولادوندان از جمله گرفتاران بود که کشته شد.

استاد عزت الله فولادوند در کتاب دیلمیان وامیران فولادوندچنین آورده است:"

برخی ازسران وسرداران دودمان فولادوندبه لحاظ نبوغ نظامی واستعداد وابتکار درگرد اوری وتربیت نیروهای لشکری وهم ازحیث جسارت دررویارویی بادشمن ازیعقوب لیث.ابومسلم خراسانی. طاهرذوالیمینین. مرداویج .اسفارشیرویه.وفرزندان بویه ماهیگیرچیزی کم نداشتندجزانکه شرایط ومصلحت های سیاسی

ادامه نوشته

حسن فیروزان  اشکوری فولادوند

برگرفته ازکتاب دیلمیان و امیران فولادوند استادعزت الله فولادوند

پدرش فیروزان سپهسالارناصرکبیر درجنگی که ناصرکبیربه خونخواهی باسپاه سامانیان به راه انداخته بود سال
290 درامل کشته شدبه روایت تاریخ فیروزان پدرحسن براشکور وطبرستان فرمانروایی داشته است

ادامه نوشته