وجه تسمیه لر و بختیاری
سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام( بروختیاری) در شمال عیلام اشاره میکند.در کوروش نامه گزنفون نیز صفحه ۷۶ از قومی یاد شده بنام بختیرا در حوالی شوش تا ایلام که کوروش هنگام لشکرکشی به بابل با آنها برخورد کرده هست .حال باید دیدآیا واژه (بروختیاری) یا( بختیرا)میتواند واژه بختیاری امروزی باشد یا همان فرضیه دیلمی بودن آنها ازنسل عزالدوله بختیار درست است .که نیازبه تحقیق و پژوهش جداگانه ای دارد.
امیر شرف خان بدلیسی معتقداست واژه بختیاری قدمت فراوانی ندارد و میگوید:" لر بزرگ از زمان صفویه به بختیاری موسوم گشت و احتمال دارد واژه بختیاری دگرگونشده لغت باختری باشد " ابوالفتح اوژن نیز درتاییدنظر بدلیسی بدرستی وجه تسمیه را گفته است که ال مظفر؛ اتابکان لر را در این اواخر ملوک مغرب خطاب میکردند واین المغرب فارسی آن (باختری) است که به شکل بختیاری در امده ونام غربی ترین مکان لر بزرگ بوده است. شاردین میگوید:"در تاریخ صفویه از سرکردگان آنان بنام خوانین بختیاری نامبرده کما اینکه جهانگیرخان بنام امیر بختیاری شهرت یافته بود.به این معنی که قدمت خاندان بختیاری به قبل از صفویه برمیگردد . برخی مورخین معتقدند نسب ایل بختیاری به ملوک آلبویه میرسد و سرسلسله ایشان بختیار عزالدوله میباشد و این بختیار از سال 356 ه.ق بر خوزستان فارس و اصفهان حکومت میکرده است و پس از قتل او، فرزندان و نوادگان وی ، در مناطق بختیاری نشین امروزی ساکن و برای همیشه ماندگار میشوند. کتاب تجارب الامم ابن مسکویه در صفحه۶۲۳ در تایید این مطلب چنین میگوید:" پس از شکست و قتل بختیار ،مادر،برادران و فرزندان وی به نزد خاندان آل حمدان در میافارقین گریختند ،سپس از وی جدا و به نزد آلبتکین به دمشق پناهنده شدند . آلبتکین از سرداران عزالدوله بختیار در بغداد بوده که بعد از شکست از عضدالدوله ۴ سالی بود که با غلبه بر جوهرصقلی سردار فاطمیان مصر بر دمشق چیره شده بود و نام و آوازه ای یافت .آورده اند که خلیفه فاطمی عزیزبالله با سپاهی ،خود آهنگ آلبتکین کرد و او را اسیر و باخود به قاهره آورد ودرآنجا اورانواخت وبه همراه یارانش از جمله فرزندان بختیار اورا مقام داد . محله دیلم در قاهره منسوب به همین دیلمیان است.تا اینگه باروی کارآمدن شرف الدوله در فارس درسال ۳۸۴ ه.ق آنها را بیرون آورده و نواخته و بعد از اسکان در شیراز ، در اطراف به آنها اقطاعاتی داد."کتاب السیرو فی محاسن البدو والحضر همدانی نیز گزارشی از مسیر مهاجرتی فرزندان عزالدوله بختیار داده است. لذا فرزندان بختیار برای همیشه در سرزمین باستانی پارس ماندگار میشوندهرچند طبق گزارش الکامل ابن اثیر درسال ۳۸۹ دوتا از پسرانش بنامهای ابونصرو ابوالقاسم به ترتیب به دیلم و بطحیه جنوب عراق فرار کرده و بعد هم کشته می شوند. هیچ منبع و سند ویا کتابی جابجایی دیگر فرزندان عزالدوله بختیار به منطقه دیگری را گزارش نداده اند.
.از شعرای معروف حکومت مجدالدوله، کمال الدین پندار بود. وی در زمان عزالدوله بختیار حاکم اهواز، به بختیاری اهوازی شهرت یافت...( تاریخ مختصر ایران ـ پاول هرن)
بنظر می رسد واژه و فرنام بختیاری از نام عزالدوله بختیار ( بختیاری) نزدیکتر و معقول تر باشد به اینکه بختیاری را منتسب به دیگر فرضیه ها بدانیم وپاول هرن در کتاب تاریخ مختصرایران با نام بردن از کمال الدین بختیاری شاعر عصر عزالدوله بختیار این فرضیه که بختیاری منتسب به عزالدوله دیلمی باشد را ثابت میکندو برخی بااستناد به حمدالله مستوفی معتقدند بختیاری یکی از طوایف 29 گانه ای است که اوایل قرن ششم از شام به لر بزرگ ملحق شدهاند که نام طایفه بختیاری نیز در بین آنها ثبت است. برخی مورخین نیز بختیار را جد و نیای اولین حاکم بختیاری میر تاجمیرخان دراوایل قرن یازدهم درزمان شاه اسماعیل صفوی میدانند که باز وجود نام صدرالدین لر بختیاری در فهرست شعرای قرن ششم در کتابخانهای در سلیمانیه عراق این فرضیه را رد میکند و نشان از این است که پیدایش بختیاری قدمتی طولانی داشته و قبل از صفویان میباشد. وحتی برخی مورخین بختیاری را قوم باکتری در عهد ساسانیان میدانند .در فارسی میانه ( پهلوی) حرف ک صدای حرف خ دارد بنا براین باکتری میتواند همان بختیاری عصر ساسانی هست که درمنابع متقدم با کتریایی ثبت شده است.بهرحال با استنادبه پژوهش های مورخین و یافته های باستان شناسی میتوان این نظریه را قوی دانست ک بختیاری واژه ای کهن باقدمت فراوان است، که بختیاری ها بازمانده طوایف باستانی عیلام است که باقوم پارس آریایی ترکیب شده اند. برخی بعد از کشته شدن میر تاجمیرخان اولین حاکم بختیاری، میرجهانگیرخان حاکم دوم بختیاری را پسرتاجمیرخان میدانند درصورتی که سند موجود بسال ۱۰۵۰ مربوط به خلیل خان برادر میرجهانگیر که نام پدر او را امیرشاه قاسم زده وتوسط استادداریوش صالحی بازخوانی شده
فرضیه این دسته مورخینی که میگویند میرجهانگیر پسر تاجمیر استرکی است را رد می کند و بین این دو خاندان ارتباط نژادی وجود ندارد چرا که برخی منابع خاندان جهانگیر خان را از نسل شیخ زاهدگیلانی صوفی بزرگ ایران گزارش داده اند.( شیخ زاهد ولد شیخ امیر ولد بابل ولد شیخ بندار کرد سنجاری) ضمن اینکه لطفعلی آذر بیگدلی شاملو مورخ اصفهانی دوران صفویان نیز در باب جدایی نسب جهانگیرخان بختیاری با تاجمیرخان آسترکی این چنین گفته است:"جهانگیرخان و خلیل خان لر و کرد نبودند
فقط بخاطر قدرتی که در دستگاه صفویه داشتند بر بختیاری حکومت می کردند.""
که این مطلب در تایید از نسل شیخ زاهد گیلانی بودن خاندان جهانگیرخان است که اصالت کردستانی دارند و باخاندان صفویه از یک ریشه میباشند. و هردو سنجانی هستند.
در کتاب شرفنامه بدلیسی نیز به جدا بودن طایفه تاجمیر و جهانگیر اینچنین اشاره کرده است:"«در شهور سنهٔ اربع و سبعین و تسعمایه (۹۷۴ ه.ق) امیرخان موصلو حاکم همدان حسب الفرمان شاه طهماسب صفوی جهت تحصیلِ تقبلاتِ لُرِ بزرگ که مشهورند به بختیاری، که بعد از انقطاعِ نسلِ حکّامِ ایشان که سابقاً ایمایی بر آن رفته بود، شاه طهماسب سرداریِ الوسات (طوایف) لر بزرگ که به بختیاری معروفاند را به تاجامیرِ آسترکی، که عمدهٔ عشایرِ آن قوم بود، تفویض نمود، که هر سال مبلغِ خطیر بر وجهِ تقبلِ به دیوانِ او میداده باشد.و تاجمیر در ادای آن مبلغ عاجز آمد و بدان سبب به دستِ شاه طهماسب به قتل رسید.بعد از قتلِ او، شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را به میرجهانگیرِ بختیاری که او نیز از جملهٔ متعینانِ آن الوس بود ارزانی داشت، مشروط بر اینکه به کفالتِ شاه رستم هر سال موازی دههزار استر تسلیمِ عُمالِ دیوان نماید."
و اما درباره واژه "لر " نیز قابلذکر است که این نام اولین بار در قرن چهارم هجری بر ساکنان زاگرس مرکزی گذاشتهشده است. که بهوسیله دو برادر بنام بدر و منصور اداره میشد[1]. مسعودی در کتاب التنبیه والاشراف چنین میگوید:" اما واژه لر نسبت به قدمت لرها نسبتاً جدیداست که بر قومی کهن گذاشتهشده است ".
مسعودی همچنین در کتاب مروج الذهب ص ۴۸۳ که تالیف سال ۳۳۲ میباشد از طایفه لریه در کنار دیگرطوایف کرد چون شادنجان،مادنجان،جابارقیه وپارسان نام برده است که در زاگرس مرکزی یعنی لرستان و ایلام امروزی تا واسط عراق زندگی میکرده اند. درباره منشأ واژه لر نظرات متفاوتی وجود دارد. بارون دبد واژه لر را مشتق از نام لهراسب، نیای آنان میداند اما مینورسکی آن را مرتبط با شهر ((لور)) میداند. مسعودی و استخری مورخین بزرگ قرن سوم و چهارم در آثار خود از طایفهای بنام لرهای جبال یادکردهاند.
واژه ی لر در نوشته های مورخان و جغرافی نگاران قرن چهارم اغلب بصورت اللریه،لاریه،بلاد اللور و لوریه ضبط شده است(التنبیه و الاشراف ص85؛صورت الارض ص 114؛تقویم البلادان ص 156).
ابن حوقل از جغرافیدانان بزرگ قرن چهارم نیز در ص ۱۱۴ کتابش سرزمین لریه را حدفاصل شهرزور کرمانشاه تا موصل معرفی کرده است
منبع چهارم کتاب کهن و معتبر الفهرست ابن ندیم است که درسال۳۷۷ ه.ق نگاشته شده ودر این کتاب مولف یک شخصیت علمی بنام بندار ابن عبدالحمید ملقب به ابن لره با پسوند مکان الکرجی را آورده است.ایشون حدود ۲۰۰ قمری متولد شده وزمان متوکل عباسی زندگی می کرده است یعنی حدود ۲۳۲ تا ۲۴۷ قمری .لذا نام لر ولرستان متعلق به قرن چهارم نبوده بلکه قبل سال ۲۰۰ بر مناطق درود،ازنا والیگودرز بوده وربطی به اللور خوزستان ندارد.
اللور سال ۳۰۰ به لرستان اضافه شده است .مرداویج زیاری حکومت کرج ابی دلف را حدود ۳۱۹ به پسران بویه داد که طبق اقوال منابع کهن از جمله تاریخ معتبر البلدان یعقوبی ،اشترانکوه مرکز لرستان انروز بوده است و محل کرج دامنه های اشترانکوه ذکرشده است.
منبع دوم در تایید مطلب فوق تاریخ کهن و معتبر طبری است که اشاره دارد عبدالعزیز بن ابی دلف پس از عقب نشینی به قلعه زز در جوار کرج پناه اورد که منطقه زز در جنوب اشترانکوه و در جوار دورود، ازنا و الیگودرز است.
مردم لر امروزی از ترکیب گروههای نژادی عیلامیها، کاسی ها، گوتی ها و پارسها میباشند. درباره وجه تسمیه بابهای بختیاری از جمله باب مئیوند چهارلنگ نیز شایان ذکر است واژه اصلی ماه وند یا مهوند میباشد و نام مکان و سرزمین است که در کتاب الاشکال بلخی در اواخر قرن سوم ه.ق به آن به عنوان نواحی از نهاوند در حدود مرز اصفهان اشاره شده است .ماه به زبان پهلوی شهر و مملکت را گویند مانند ماه نهاوند ،ماه دینور و ماه سبذان و در ویس و رامین نیز این لفظ استعمال شده است. بابها در ساختار ایلیاتی بختیاری دو دسته میباشند یک دسته که نام خود را از سرزمین خود گرفته اند مانند بابهای مئیوند ،زلقی، دینارونی، دورکی و برخی بابها نیز نام خود را از شخص و یا از اجداد کهن خود گرفته اند مانند بابهای کیانرثی، ممصالح، بابادی و بهداروند.
[1]. بهاروند:1393،545
به آرش به كوروش به كاوه به جمشيد قسم