نظامیگری که خصلت برجسته و ذاتی دیلمیان بود را در پیش می‌گیرد. وی در سال ۳۶۹ قمری هم‌پیمان عضدالدوله دیلمی در عراق و بعداً هم جبال است. وی به شهر زور می‌رود و قلعه‌هایی را در دست می‌گیرد و دشمن حسنویه (حاکم نواحی کردستان و لرستان) است و درنهایت به دست هلال بن بدر کشته می‌شود[4]. در سال ۳۸۹ زلزله‌ای می‌آید و قلعه‌های متصرفی عبدالملک خراب می‌شود. با نگاهی به کتاب الکامل فی تاریخ این اثیر که متوفی ۶۳۰ می‌باشد درمیابیم که فرزندان عبدالملک بنام‌های عیار و عیاض به حلوان می‌روند و بعد قسمت‌های از دینور، حلوان، قرمیسین و اسدآباد همدان تا حوالی نهاوند را از عیشانیها که دایی‌های خاندان حسنویه هستند را تصرف می‌نمایند که امروزه خاندان عبدالملکی در نهاوند،تویسرکان کرمانشاه و کردستان شمالی ساکن و زندگی می‌کنند. و بعد از کشته شدن هلال بن بدر به‌وسیله پولادوندان و طاهر بن هلال به‌وسیله ابو شکوک بن عیار به انتقام پدربزرگشان عبدالملک بر سرزمین جبال مسلط شده و بنام ملوک جبال شناخته می‌شوند[5].

ماکانیان در کردستان و کرمانشاه

از عبدالملک بن ماکان در کتاب ابن مسکویه بعنوان پسر عموی نصربن حسن فیروزان ذکری به میان آمده است .درکتاب تاریخ یمینی از وی و نصربن حسن فیروزان به عنوان ارکان حکومت دیلم نام برده شده است .وی در اواسط قرن سوم به همراه گروهی از وابستگان خود از خاندان آل ماکان رهسپار شهر زور می‌شوند. در این دوران که مقارن حکومت عضدالدوله دیلمی می‌باشد طایفه شیبانی عرب با حمایت طوایفی از کرد که باهم پیوند خویشاوندی برقرار کرده بودند در مناطقی از کردستان دست به ناامنی و غارت می‌زدند که دفع خطر آنان از عهده آل حسنویه حکام محلی جبال خارج بود و عضدالدوله برای سرکوب آنان هم‌پیمان خود عبدالملک را که روزگاری پدر و عموهایش سرباز سپاه پدرش ماکان بودند را روانه کرمانشاه نمود. عبدالملک به همراه فرزندانش عیار و عیاض پس از تسلط بر شهر زور بر بسیاری از قلاع آنجا ازجمله قلعه تیرانشاه تسلط پیدا نمود و در پاره فرهنگ طوایف کرد ولر حل و ریاست طوایف گورانی یااورامانی و لریه را برعهده گرفتند بطوریکه یکی از برجسته‌ترین شرق شناسان نامدار جهان ولادیمیر مینورسکی که نظریات او بازتاب زیادی در محافل آکادمیک و عمومی داشته است معتقد هست که گورانی ها اصالتا دیلمی(گیلانی) هستند.
نظریه مینورسکی بر سه مبنای نفی هویت کردی گوران مهاجرت گوران‌ها از گیلان و دیلمان به کردستان و وجود زبان مستقل گورانی بنیان نهاده شده است.

اولین تختگاه و نشیمن گاه عبدالملک بن ماکان در جبال وشهرزور قلعه تیرانشاه و منطقه گهواره یا جابارقه بود که مینورسکی معتقد است نام جابارقه همان گاوباره است.وقوم گاوباره شمال که خاندان اسپهبد خورشید از اسپهبدان ساسانی دیلمان بودند به این مکان امده اند.و بخش گهواره کرمانشاه همان گاوباره است. مک کنزی نیز در مورد تمام زبان‌های ایرانی صاحبنظر و معتقد است هورامی ها (گورانی)کرد نیستند بلکه به خاطر کم بودن جمعیت‌شان تحت تاثیر کردها قرار گرفته‌اند اما زبان‌شان کردی نیست. توماس یوگل، پژوهشگر دوره فوق دکترای مطالعات کردی در دانشگاه آپسلای سوئد، نیز در مقاله ای در سال 2014 اظهارات مک کنزی را تایید می‌کند

عبدالملکیان(عبدالملک بن ماکان)در همدان و نهاوند

در باب بزرگی عبدالملک بن ماکان تجارب الامم از قول مسکویه ی‌گوید :"عبدالملک بن ماکان به قدری نیرومند و اندامش قوی بوده که در رزم تن به تن حریف نداشته است. مسکویه می‌گوید :"من خود زره او را دیدم که هیچ جنگجویی نمی‌توانست زره او را بپوشد و تحمل سنگینی آن بنماید ." مسکویه از خیزش عبدالملک بن ماکان برای پادشاهی ایران در ادامه چنین می‌نویسد :"در همین سال یعنی سال ۳۴۴ عبدالملک ماکان از خراسان ازراه کویر به اصفهان یورش برد و ابومنصور بویه پسر رکن الدوله با عیال و خانواده و وابستگان و تعداد کمی دیلمی روی به اصفهان آورد زمانی که پسر ماکان در تعقیب ابومنصور بویه بود ،سپاه پسر عمید (وزیررکن الدوله)به اصفهان رسید اول چیزی نمانده بود که پسر عمید شکست بخورد ولی چون یاران عبدالملک بن ماکان در فکر گرفتن غنیمت بودند سپاه پسر ماکان تارومار شد و عبدالملک بن ماکان با چابکی که در فنون جنگی داشت با جلدی از دام حریف گریخت(مسکویه،ج۶ ص۱۶۰)

کتاب معجم الادبا یاقوت حموی در شرح عروسی نوه صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله با نوه حسن فیروزان درسال۳۸۴ چنین آورده است:" صاحب بن عباد فرمود مائده‌ای ترتیب دادند که طول آن بیش از ۵۰ زراع بود به اندازه طول سرای . شش تن را بر سفره نشاند : فولاد بن ماناذر،ابوجعفربن ثاثرعلوی ، ابوالقاسم بن قاضی علوی و کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری و عبدالملک بن ماکان."

آل حسنویه که قلعه‌های بسیاری در دل کوهستان‌های کردستان برای خود بناکرده بودند بعد از مرگ حسنویه فرزندان وی پراکنده و برخی به اطاعت فخرالدوله برادر و دشمن عضدالدوله پیوستند و نسبت به عضدالدوله یاغی شدند که این برای عضدالدوله گران آمد که ابن اثیر ذیل وقایع سال 369 ق چنین می‌نویسد:"چون در سال 369 ق حسنویه بدرود جهان گفت اولادش پراکنده شدند و تعدادی نزد فخرالدوله و برخی نزد عضدالدوله رفتند از آن جمله بختیار که در قلعه سرماج مسکن داشت. وی نسبت به عزالدوله نخست از در اطاعت و بعد یاغی شد و عضدالدوله لشکری به سرکوبی او فرستاد و قلاع او و برادرانش را تسخیر کرد ". عدم اطاعت فخرالدوله از وی و نامه‌نگاری‌هایی که با بختیار پسر معزالدوله داشت، وی را بر آن داشت که به ری و همدان حمله کند. فخرالدوله به قابوس زیاری پناهنده شد و عضدالدوله قلمرو وی را تصرف و ضمیمه دیگر برادرش مؤید الدوله حاکم اصفهان نمود و عبدالملک بن ماکان کارگزار و حاکم آل‌بویه در همدان شد. آنگاه عزم آل حسنویه نمود و نهاوند و دینور و سرماج را گرفت و به‌جز تعدادی قلعه که در دست بدر بن حسنویه باقی ماند مابقی ازجمله قلعه‌های نهاوند را نیز به عبدالملک بن ماکان سپرد..وی همة‌ پسران‌ حسنویه‌ را، جز بدر، با خشونت‌ از دم‌ تیغ‌ گذرانید و همة‌ قلاع‌ و ذخایر ایشان‌ را گرفت‌. تنها ابونجم‌ بدربن‌حسنویه‌ را که‌ مردی‌ خردمند و دوراندیش‌ بود برسرکار خود بازگذارد و امارت‌ او را در کردستان‌ به‌ رسمیت‌ شناخت‌ و برای‌ جنگ‌ با فخرالدوله‌، به‌ یاری‌ مؤیدالدوله‌ فرستاد (مسکویه‌، ج‌ 2، ص‌ 414ـ416؛ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 11ـ16؛ ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 706ـ 708، ج‌ 9، ص‌ 6).

درزمان شمس الدوله دیلمی که تا 412 ق حکومت می‌کرده عبدالملک بن ماکان از امیران او در نهاوند بوده که در قریه دستگرد کسرویه اقامت داشته و توسط هلال بن بدر کشته می‌شود. در تاریخ ابن خلدون آمده است:"بدر بن حسنویه امیر جبل لشکر بر سر حسین بن مسعود کرد برد و او را در دژ کوسچه محاصره نمود چون مدت محاصره به درازا کشید، یاران بدر وی را کشتند. آنان که بدر را کشتند از طایفه جوزقان بودند از طوایف کرد. که پس از قتل بدر به‌فرمان شمس الدوله فرمانروای همدان درآمدند و لریه و شادزنجان به تصرف ابوشکوک نوه عبدالملک درآمدند. فرزندان عبدالملک همواره مزاحم بدر بن حسنویه و فرزندان او در ولایات و اعمال جبل بودند "[6].

قتل عبدالملک بن ماکان

خاندان آل حسنویه از نسل امیرحسین کرد برزکانی بودند و اصالت دیلمی و از نسل اسپهبدان بادوسپان بودند و اجدادشان با آل ماکان مشترک بود و از شهریاربن پادوسپان بهم میرسیدند(بدلیسی،شرفنامه) و بر جبال و نواحی کردستان و لرستان حکومت می‌کردند و مرکز حکومت آنان شاپور خواست (خرم‌آباد) بود. وجود ناامنی و شبیخون به‌وسیله اعراب شیبانی بغداد در مناطق جبال پای عبدالملک ماکان را از قزوین به مناطق کردنشین بازنمود. ایشان هم‌پیمان و فرستاده عضدالدوله شهریار بنام و مشهور آل‌بویه بود. بدر بن حسنویه سرکوب اعراب شورشی و برگشت امنیت به جبال را مدیون عبدالملک بن ماکان بود. بدر ازآنجاکه به هلال فرزند خود که مادرش از کردان شادیگان بود علاقه‌ای نداشت زمینه بروز اختلاف و کشمکش بین فرزندانش را فراهم کرده بود. هلال به شهر زور حمله کرده و آن را به تصرف خود درآورد و در قلعه درازینه اقامت گزید. بدر از امیران بویه‌ای کمک خواست و از طرف دارالخلافه بغداد سپاهی با فرماندهی فخرالملک و از طرف شمس الدوله در همدان سپاهی با فرماندهی ابوبکر رافع به یاری بدر و عبدالملک که در این زمان متحد بدر بود و در نهاوند اقامت داشت شتافتند. نخست هلال سپاهیان جبال و دیلمیان را در نهاوند شکست داد و کشتاری سخت به را انداخت که طی آن 90 امیر ازجمله اسماعیل صعولک، عباس حاجب، عبدالملک ماکان و ابو عیسی شادی کشته شدند و این برای بدر و دیلمیان فاجعه‌ای گران بود. در کتاب مجمل التواریخ و القصص آمده است:"شمس الدوله دیلمی حاکم همدان به‌سوی شاپور خواست رفت و چنان نعمت و خواسته از خزینه بدر آورد که آن را کرانه نبود و هلال بن بدر در زندان بود، بگریخت و به‌سوی بغداد رفت و سپاه آورد و نزدیک بود شمس الدوله را هزیمت کند تا با یاری تعالی شمس الدوله را ظفر داد و هلال در نهاوند در سال 405 گرفتار شد و شمس الدوله وی را به پولادوندان داد تا به خونخواهی عبدالملک بن ماکان بکشندش "[7]. ملک شعرا بهار نیز در زیرنویس کتاب مجمل التواریخ والقصص آورده است:"که اکنون پولادوندان طایفه کوچکی از الوار هستند که در حدود نهاوند همدان و جاپلق (ازنا لرستان) ساکن هستند.

خاندان بنی عیار و پایه‌گذاری ملوک جبال در کرمانشاه، ایلام و لرستان شمالی

عیار شاخه اول عبدالملکی و فرزند عبدالملک بن ماکان دیلمی بود. هرچند کتاب السیرو فی محاسن البدو والحضر ابن همدانی او را فرزند ابو الشوک میداند،که با توجه به کنیه بودن ابوالشوک ،عیار جدای از فرضیه ،فرزند عبدالملک بودن میتواند نوه وی ویا پسر عموی وی از نسل مردوایج کلاری پولادوند باشد،چرا که پسر مرداویج یعنی فرهاد حاکم منصوب شده خاندان بنی عیار در بروجرد و اشترانکوه(کرج ابی دلف) بوده است ،هرچند منابع در این زمینه سکوت کرده‌اند و هیچگونه منبع دست اولی درباره بنی عنازان وجود ندارد و تنها اطلاعات پراکنده ای در برخی منابع تاریخ عمومی از جمله تجارب الامم مسکویه و الکامل ابن اثیر وجود دارد و حتی شرفنامه بدلیسی که اولین تاریخنگاری کردی هست نیز درباره خاندان بنی عیار یک منبع دست دوم محسوب میشود... در سال 372 ق عضدالدوله دیلمی شهریار بزرگ و نامی دیلمی درگذشت و فرزندش شرف الدوله جانشین او گردید که با فرزندان عبدالملک که ریاست طوایف کرد گورانی رابرعهده داشتند رابطه بسیار نزدیکی داشت بعد از فوت ایشان برادرش بها الدوله به تخت نشست که هم‌پیمانی با عیار بن عبدالملک زمینه برای ایجاد حکومت آل ماکان در جبال را فراهم نمود. فرزندان عیار، ابوالفتوح محمد و ابو شکوک حسام با تصرف بخش‌هایی از قلمرو آل حسنویه ازجمله کردستان، اسدآباد، همدان و نهاوند توانستند در سال 381 ق حکومت خود را در جبال پایه‌گذاری کنند. این خاندان در ابتدا در شهر زور در جنوب شرقی سلیمانیه درمیان مردمان کرد گورانی مستقر شدند و بعد به حلوان و دینور و قرمیسین کرمانشاه امروزی می‌آیند و آل حسنویه را مجبور به خالی کردن خیلی از قلاع و انتقال به سمت شاپور خواست و لر بزرگ می‌کنند که بدر و برادرش منصور به ترتیب فرمانروای لر بزرگ و لر کوچک می‌شدند. از بدر بن حسنویه امروزه سنگ‌نوشته‌ای در شهر خرم‌آباد وجود دارد؛ و فرزندان عیار بن عبدالملک مهلهل، سرخاب و سعدی تا سال 510 به مدت 130 سال بر کردستان، کرمانشاه حکومت نمودند تا اینکه آخرین آنها ابومنصور به‌وسیله طغرل سلجوقی از میان رفت. در کتاب ایلام و تمدن دیرینه آن آمده است:" امرای بنی عیار بازمانده خاندان حسنویه و از فرزندان بدر بودند که بر قسمت‌های از قلمرو آنان حکومت می‌کردند. بزرگ این خاندان " ابوالفتح محمد بن عیار " از طایفه شادزنجان کرد در خدمت ناصر الدوله بدر می‌زیست و تا حدود شهر زور تا حدود کرمانشاه نفوذ داشت حکومت آنها از نیمه دوم سده چهارم قمری شروع شد بیش از صدسال بر قسمت عمده لرستان شمالی ایلام کنونی و کرمانشاه فرمانروایی کردند. ابوالفتح محمد بعد از 20 سال حکومت درگذشت و پسرش ابوشکوک پس از او 16 سال حکومت کرد. پس از او مهلهل پسر محمد عیار 7 سال سرخاب برادر مهلهل 2 سال و سعد پسر ابوشکوک چند ماه فرمانروایی داشتند سرخاب عیار در زمان حکومت حسام‌الدین شوهله حاکمی با استقلال بود و در اثر درگیری او و شجاع‌الدین خورشید از حکومت برکنار و به شحنگی بغداد رسید و بعد از وی ابومنصور حکومت یافت. سرانجام سلسله بنی عیار به‌وسیله اتابکان لر کوچک براندازی شدند "[8]. در توضیح مطلب فوق از کتاب ایلام و تمدن دیرینه آن اینکه انتقال قدرت کرمانشاه و ایلام از آل حسنویه به بنی عیار بن عبدالملک بن ماکان آنقدر سریع و ناگهانی اتفاق افتاده و ازآنجاکه هردو خاندان دیلمی بودند، نویسنده محترم کتاب بنی عیار را شاخه دوم آل حسنویه دانسته و آنها را به‌اشتباه فرزندان بدر معرفی کرده البته در دو سطر پایین‌تر اشتباه خود را تصحیح نموده و آل حسنویه را کرد برزیکانی و بنی عیار را کرد شاد زنجانی(گورانی) دانسته که جایگزین آل حسنویه در حکومت جبال می‌شدند. البته شرف الدین بدلیسی در کتاب شرف‌نامه اشتباه این کتاب را به درستی تصحیح می‌کند . بدلیسی چنین آورده است:" ابوالفتح محمد بن عیار مدت ۲۰ سال در حلوان حکومت کرد او از قبیله اکراد دیگر است. ابنا و نتایج حسنویه نیست و مورخان او را از جمله حکام دینور و شهر زور یاد کرده‌اند و دارالملکش قومش و شهر زور بوده و مدت ۱۳۰ سال امارت در آن دودمان بود.کتاب مجمل التواریخ والقصص نیز به‌درستی بیان کرده که خاندان عبدالملک، پولادوند بوده‌اند آنجا که نویسنده این کتاب می‌نویسد:"شمس الدوله بویه هلال بن بدر حسنویه را به پولادوندان می‌دهد تا به تقاص عبدالملک بن ماکان وی را بکشندش "[9]. البته آل حسنویه و آل ماکان هر دو دیلمی و از یک ریشه و از طرف اسپهبدان بادوسپان جد و نیای مشترک داشتند، اما هم آل حسنویه هم شبانکاره‌های فارس هیچ‌کدام فولادوند نیستند چراکه لقب فولادوند مختص آن پیرمرد صدساله تاریخ بیهق "شهدوست دیلمی " که نام عربی وی نعمان بوده است و فقط به نوادگان وی ازجمله آل ماکان و آل فیروزان فولادوند گفته می‌شود. و موضوعی که باعث انحراف ذهنی برخی از پژوهشگران و محققین شده و اتابکان لر بزرگ و اتابکان شبانکاره را یکی دانسته، تشابه اسمی فضلویه در این دو خاندان است. اتابکان شبانکاره فارس یک فضلویه نامی داشته‌اند و چون این فضلویه که نامش نظام‌الدین فضل‌الله هست و از سال ۴۴۸ قمری تا ۷۵۶ حکومت می‌کرده این خاندان به فضلویه شهرت یافتند.

پس لازم و ضروری است پژوهشگران، نظام‌الدین فضل‌الله را با ابوالحسن فضلویه جد اتابکان لر بزرگ اشتباه نگیرند.

پسوند فضلویه ی ابوالحسن به قول نویسنده معروف، محمد شبانکاره‌ای در کتاب مجمع الانساب نام مکان و موضعی است در غرب لرستان قدیم که از آنجا بر خواستند و فرزندش قائد امیرعلی از آنجا خروج و بر سرزمین شولستان فرود آمد و این نام مربوط به سال ۴۰۰ قمری می‌باشد. که با آدرسی که در کتاب تاج العروس سیدمرتضی زبیدی آمده که برای شخصی بنام عبدالواحدبن عبدالملک لقب و پسوند فضلویه الکرجی آورده که هردو پسوند مکان است ،شکی باقی نمی ماند که فضلویه نام کوه یا تنگه یادره ای در اشترانکوه بوده است. زیرا طبق منابع کهن از جمله تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر و کتاب البلدان یعقوبی منظور از کرج ابی دلف ،عراق عجم است و مرکز آن آستانه واشترانکوه و ازنای امروزیست .

ناگفته نماند اتابکان شبانکاره با اتابکان لر بزرگ هر دو اصالت ساسانی داشته و به همراه آل زیار و آل حسنویه باهم کهن ریشه مشترک دارند. در کتاب گاوباریان و پادوسبانان اثر چراغعلی اعظمی سنگسری صفحه ۱۵ چنین آمده است: " پادوسپان به دادگستری و خوش‌خویی شهره بوده‌است. ابن‌اسفندیار درباره پادوسپان می‌گوید: پادوسپان هر روز علی‌الدوام ششصد مرد را نان دادی و به روزی سه وقت خان نهادی، به هر وقتی دویست مرد نان خوردندی. بزرگی بود از اکابر طبرستان، نامش عبدالله فضلویه، از داعیان گریخته روی به پادوسبان نهاد. پادوسپان بجهت او، دویست هزار درم اجرا پدید کرد و خانه و سرای ملکیت بدو داد و چون پادوسبان فرمان یافت همچنان بفرزندان عبدالله فضلویه مقرر و مسلم داشت." حال با تکیه به این کتاب و تاریخ طبرستان ابن اسفندیار وتحقیق و تتبع در دیگرمتون کهن تاریخی،به درستی روشن است عبدالله فضلویه با آنکه از بزرگان و اکابر طبرستان بوده و مورد حمایت اسپهبدان پادوسبان اما هیچگونه ارتباط نژادی و نسبی با اسپهبدان پادوسبان جد خاندان آل ماکان و ابوالحسن فضلویه جداتابکان لربزرگ نداشته و صرف زندگی وی مقارن با اسپهبدان دیلمی و تشابه اسمی با اتابکان فضلویه لرستان نباید پژوهشگران را به سمت و سوی خطای تاریخی در نسب نامه خاندان فولادوند سوق دهد.

شایان‌ذکر است بر اساس کتاب تاریخ قزلباشان اثر خنجی، گروهی از نوادگان بدر حسنویه پس از قتل بدر به‌وسیله سپاهیانش و واگذاری حکومت کرمانشاه، ایلام و لریه به سلسله بنی عیار از شاخه آل ماکان برای همیشه به دیار بکر رفته که از مهمترین پادشاهان این سلسله می‌توان به نصیر الدوله بن مروان اشاره نمود و همچنین خاندان شرف‌الدین بدلیسی از حاکمان بدلیس و خاندان برادوست از حاکمان آذربایجان نیز از نسل آل حسنویه برزیکانی هستند که کتاب معتبر مسالک و ممالک ابن خردادبه نیز ساسانی بودن آنان را گزارش داده است.

شرف‌الدین بدلیسی نیز نسب امیر خان برادوستی مشهور به خان لپ زرین (حاکم ارومیه و امیر قلعه دم دم ۵۷۸ ه. ق) را از نوادگان امیرحسین کرد برزیکانی و آل حسنویه می‌داند. امروزه نوادگان عبدالملک در نهاوند و تویسرکان و اسدآباد و شمال کردستان با نام فامیلی عبدالملکی زندگی می‌کنند که برخی مورخین نیز آنها را شاد زنجانی و کرد اورامانی می‌دادند یعنی همان مکانی که بنی عیار حکومت خود را در آنجا شروع کردندکه طوایفی از آنها در اوایل قرن ۶ به اتابک هزاراسب در لرستان میپیوندند و طوایفی دیگر نیز به همراه کریم خان زند به شیراز کوچ میکنند که بعدها بوسیله اقامحمدخان قاجار به خراسان و مازندران تبعید میشوند هرچند از عبدالملکی ها عده ای در کوه گیلویه و فارس ماندگار میشوند

. در کتب تاریخ الحکمای قفطی صفحه ۴۱۹ و تتمه صوان الحکمة صفحه ۴۸ از عیار بن عبدالملک به‌عنوان امیر قرمیسین (کرمانشاه) و طارم در زمان شمس الدوله فرزند فخرالدوله دیلمی نام برده شده و نام او در شرح‌حال شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا آمده است.

کرمانشاه در متون کهن پهلوی من‌جمله کارنامه اردشیر بابکان که مهم‌ترین سند پهلوی جهان است به نام کردان شاه آورده شده است. طبق کتاب کارنامه اردشیربابکان ص۴۶ چاپ۱۳۷۵ و کتیبه تنگی وَر اورامان کردها از نسل کردانشاه اول میباشند.کردان شاه نامی است که بهرام چهارم ساسانی به روی آن گذاشته است. بهرام شاه یازده سال بر امپراتوری ساسانی شاهنشاهی کرد (388 تا 399 میلادی). کتب باستانی ایران ساخت کرمانشاه را به طهمورث دیو بند نسبت داده است.

نام کرمانشاه در بخش ایلامی کتیبه بیستون به صورت ۳ جزئی آمده که از ۳ واژه 《کار_مای_سیای》 تشکیل شده و به معنای مکان مقدس مردم ماد است.

بدلیسی درباره دودمان بنی عیار کُرد گزارش می دهد ابوالفتح محمد فرزند عیار مدت 20 سال در حُلوان حکومت کرد و در سال 401ق درگذشت. فرزند وی بنام ابوالشوک در سال 411 بر ولایت قوما دست یافت و در سال 437 درگذشت. برادر ابوالشوک بنام مهلل در سال 442 برای آزادی برادر دیگرشان بنام سرخاب بن محمد که در زندان طغرل بیک سلجوقی بود، رفت و سرخاب پس از آزادی به حکم طغرل به حکومت ماهکی گماشته شد. اقوامش با فتنه انگیزی او را دستگیر و در سال 439 به نزد ابراهیم نیال بردند و ابراهیم چشمان او را کور کرد. ابوعسکر فرزند سرخاب، پس از این رویداد عموزاده اش بنام سعدی فرزند ابوالشوک که در زندان پدرش بود را آزاد نمود و در سال 444 از سوی طغرل بیک برای دستگیری عموی خود مهلل به عراق عرب رفت. پس از وی [ابو عسکر] نوه مهلل بنام سرخاب فرزند بدر فرزند مهلل که همنام برادر مهلل بود مدتی والی ولایت شهره زول و قوما بود. در سال 495ق. دوباره قلعه جقندکان را به تصرف درآورد و در سال 500 ق. درگذشت. پس از وی فرزندش ابومنصور به حکومت رسید و مدت 130 سال امارت در این دودمان بود.

سکندر بهاروند نیز چنین می‌نویسد:" سرزمین لرستان باختری (غربی) از سده چهارم تا اوایل سده ششم هجری ابتدا جزو قلمرو آل‌بویه بود که همزمان قسمت شمالی آن یعنی نهاوند تا شاپورخواست (خرم آباد) جزو امارت حسنویه کُرد برزیکانی بود. حسنویه فرزند حسین از سران طایفه برزیکانی کُرد بود که از سال 348ق. بر بخش بزرگی از کردستان از جمله دینور حکومت می‌کرد و سپس اسد آباد و نهاوند و الشتر را نیز به قلمرو خود افزود. پایتخت دودمان حسنویه در سرماج در جنوب بیستون بود. دودمان حسنویه به خاطر درگیری‌های داخلی و فشارهای آل‌بویه و سلجوقیان تضعیف شد و سرانجام قلمرو آنها به تصرف دودمان بنی عیار از کُردان شادنجان درآمد. دودمان عیار بیش از صد سال بر کرمانشاه و بخش شمالی لرستان غربی حکمرانی داشتند و آخرین آنها سرخاب نام داشت که در زمان سلجوقیان بدست شجاع‌الدین خورشید سر سلسله اتابکان لر کوچک برکنار شد.

خاندان بنی عیاض و پایه‌گذاری ملوک هزار اسبیان(ماکانیان درلرستان و خوزستان)

عیاض فرزند دوم عبدالملک بن ماکان بود. در تاریخ الکامل ابن اثیر به ابو حسن بن عیاض ملقب به الناصر اشاره‌شده است که در سال 405 ق سرپرست و کارگزار دیلمیان در اهواز بوده است. فرزند دیگر عیاض، بنگیر نیز در کتاب الکامل به او اشاره‌شده که در سال 414 ق در ایذه محمد بن سهلان را کشته است. عیاض ابتدا در شهر زور ساکن می‌گردد فرزندانش ابوالقاسم با مهلهل و ابوشکوک در شهر زور مجادلاتی داشته و طرف مهلهل بوده‌اند و اما بنگیر در بصره ساکن بوده و خود و فرزندش حکومت خوزستان را داشته‌اند و صاحب جبال بوده‌اند. فرزندان عیاض شاخه دیگر عبدالملک بنام‌های ابو حسن، احمد و بنگیر متحد و هم‌پیمان آل‌بویه بودند و در زمان بها الدوله و ملک رحیم بصره و ایذه و مناطق دیگری از خوزستان را به اقطاع گرفته و در آن حکمرانی می‌کردند.

بااستناد به کتاب ابن اثیر و پرویزاذکایی و...عیاض چهار پسر داشته یکی بنام ابو حسن که پسرش نکیر از سال ۴۰۸ کارگزار بها الدوله دیلمی در اهواز بوده دیگری ابوالقاسم که قلعه تیرانشاه را در شهر زورساخته و قلعه تیرانشاه یادگار بنی عیاض در شهرزور است و احمد که اسم پسرش عکبر است و دیگری بنگیر و این بنگیر هم‌پیمان و فرمان پذیر بها الدوله بن عضد الدوله دیلمی است و با کشتن محمد بن سهلان جای او را در ایذه گرفته و حاکم خوزستان و بصره درزمان بها الدوله دیلمی می‌شود و اما فرزند بنگیر هزار اسب معروف است که تا دلمان بخواهد در منابع تاریخی از او و نوه‌اش ابوالحسن فتح الدین فضلویه جد اتابکان لر بزرگ نوشته‌شده است. ازجمله این منابع می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: کتاب مجمل الاداب فی مجمع الالقاب ابن فوطی متوفی ۵۲۳، کتاب روضه الصفا جلد ۴، کتاب المنتظم ابن جوزی، غرص النعمه صابی، کتاب تاریخ ابی الحسن ابن همدانی، کتاب تاریخ گزیده غفاری و کتاب تاریخ شبانکاره‌ای.

کیومرث فولادی درکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین مینویسد:"

فرزندان عیاض حسن ابوالقاسم احمدوبنگیر درجنگ قدرت بین پسرعموهایشان مهلهل و ابوشکوک پسران عیار طرف مهلهل را گرفته که در نتیجه این مجادلات و کشمکشها باپیشنهاد حکومت اهواز ازطرف بهاالدوله دیلمی خود و فرزندانش درسال۴۰۵ ازشهرزور به خوزستان ولرستان مهاجرت میکنند وبرای همیشه صاحب لرستان میشوند ونسل اوتابه امروزهزارسال استکه ماندگاراست. .درتاریخ الکامل اشاره شده که بنگیر با کشتن محمدبن سهلان در ایذه درزمان بهاالدوله و ملک رحیم بصره و ایذه ومناطق دیگری ازخوزستان و فارس را به اقطاع گرفته ودرآن حکمرانی میکردند


[1]. بهار: ۱۳۱۴، ۵۶۶

[2]. رابینو: ۱۳۴۳، ۲۱۲

[3]. مستوفی: ۱۳۶۴، ۸۱۱

[4]. ابن اثیر: ۱۳۷۰، ۵۸۶۵

[5]. اذکایی: ۱۳۶۷، ۱۴۷

[6]. ابن خلدون:1401،873

[7]. بهار:1384،657

[8]. افشار:1372،129

[9]. بهار: