ماکانیان در جبال ( غرب و جنوب ایران)

سرگذشت ال ماکان از قزوین تا کردستان ،از نهاوند تا خوزستان و از جبل سماق شام تا اشترانکوه لرستان (برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه کیومرث فولادی)

ماکانیان در عصر آل‌بویه

ملک شعرا بهار نیز در زیرنویس کتابش از دو شاخه دیگر ماکانیان یکی فولادوندان نهاوند (عبدالملکی) و دیگری فولادوندان دورود و ازنا لرستان را ذکر کرده است[1]. رابینو مؤلف کتاب مازندران و استرآباد که از ۱۹ خاندان صاحب‌نام و پرآوازه این سرزمین نام می‌برد و از خاندان فولادوند تحت عنوان: ((آل کاکی)) یاد می‌کند که بر اشکور و رودبار و گیلان فرمانروایی داشته‌اند[2]. ماکان سه برادر بنام‌های ابوالحسن، حسین، خلیل و سه پسر داشته بنام محمد و ماک و عبدالملک. از محمد سپهسالار خراسان خبری نیست و منابع تاریخی درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند. و اما ماکان دوم و عبدالملک پس از فوت ماکان اول ساکن قزوین می‌شوند. اولاد ماک مشهورند بنام ماکی قزوینی مثل قاضی شمس‌الدین احمد ماکی قزوینی و قاضی عثمان ماکی قزوینی و...که حمدالله مستوفی نیز به آنها اشاره‌کرده است[3]. اما عبدالملک فرزند دیگر ماکان برخلاف برادرش ماک و فرزندانش که به دنبال علم و فرهنگ و دانش بودند راه سپاهیگری و 1384،657

ادامه نوشته

عبدالملک بن ماکان

✍️بقلم کیومرث فولادی

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:"جد سوم عبدالملک؛ فولادوند پیرمرد صدساله تاریخ بیهق است که پادشاه دیلم بوده ومقارن سال۲۰۰ در اشکور صاحب مقام و جایگاه بوده است که طبری مورخ نامی هم عصر با وی بوده و باعنوان ابالیلی از وی نام برده است.در باب بزرگی عبدالملک بن ماکان تجارب الامم از قول مسکویه ی‌گوید :"عبدالملک بن ماکان به قدری نیرومند و اندامش قوی بوده که در رزم تن به تن حریف نداشته است. مسکویه می‌گوید :"من خود زره او را دیدم که هیچ جنگجویی نمی‌توانست زره او را بپوشد و تحمل سنگینی آن بنماید ." مسکویه از خیزش عبدالملک بن ماکان برای پادشاهی ایران در ادامه چنین می‌نویسد :"در همین سال یعنی سال ۳۴۴ ابن ماکان از خراسان ازراه کویر به اصفهان یورش برد و ابومنصور بویه پسر رکن الدوله با عیال و خانواده و وابستگان و تعداد کمی دیلمی روی به اصفهان آورد زمانی که پسر ماکان در تعقیب ابومنصور بویه بود ،سپاه پسر عمید (وزیررکن الدوله)به اصفهان رسید اول چیزی نمانده بود که پسر عمید شکست بخورد ولی چون یاران ابن ماکان در فکر گرفتن غنیمت بودند سپاه پسر ماکان تارومار شد و عبدالملک بن ماکان با چابکی که در فنون جنگی داشت با جلدی از دام حریف گریخت(مسکویه،ج۶ ص۱۶۰).عبدالملک همچون پدرش ماکان در آرزوی رسیدن به پادشاهی ایران بود او نیز همچون پدرش بخت باهاش یار نبود و با رسیدن پسران بویه به حکومت جز ارکان حکومت دیلم شد و خود و فرزندانش برای همیشه متحد شهریاران دیلمی ماندند واز آنجا که فخرالدوله بویه نوه دختری فیروزان فولادوند بود در دولت آل بویه صاحب مقام و جایگاه شدند.

کتاب معجم الادبا در شرح عروسی نوه صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله با نوه دختری حسن فیروزان فولادوند یعنی دختر دیکونه درسال۳۸۴ چنین آورده است:" صاحب بن عباد فرمود مائده‌ای ترتیب دادند که طول آن بیش از ۵۰ زراع بود به اندازه طول سرای . و کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری ،حسن فیروزان و عبدالملک بن ماکان." به خدمت ایستادند کافی الکفات نیز خود بایستاد.فخرالدوله که عروسی دختر خاله اش بوده صد طبق زر وسیم در سنه ۳۸۴ فرستاده است."
ایستادگان خاندان پولادوندان کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری ( پدر فرهاد ) و ابوالعباس فیروزان وعبدالملک بن ماکان هستند که این نشان دهنده این است که خاندان پولادوند صاحب مراسم عروسی بوده اند کما اینکه امروزه هم رسم است که صاحبان عروسی ایستاده به مهمانان خوش آمد میگویند.
در توضیح مطلب معجم الادبا اینکه این مرداویج کلاری ربطی به مرداویج زیاری ندارد بلکه از پسر عموهای عبدالملک بن ماکان و ازخاندان پولادوندان است واینها اقطاعاتشان در بروجرد ولرستان امروزی بوده است که فرهاد بن مرداویج به روایتی قبرش در روستای زواریان بروجرد است. و در کتاب التاجی صابی ک متوفی۴۸۴ میباشد اشاره شده است که هلال بن بدر حسنویه بدست فرهادبن مرداویج از جماعت دیلم کشته شده است.در مجمل القصص که حدود ۲۰ سال یا بیشتر بعد ازصابی نگاشته شده ومولف اهل اسداباد همدان بوده گزارش مفصلتری داده که بدست پولادوندان کشته شد.پس دو منبع فوق مغایرتی با هم نداشته بلکه فرهاد بن مرداویج از همین خاندان پولادوندان بوده است که نویسنده معجم الادبا ابن حموی هم آنرا تایید کرده است.

ادامه نوشته

اشترانکوه ،خاستگاه  اتابکان لربزرگ

این داستان این منطقه است، منطقه ای که هرگوشه اش باری از تاریخ را به دوش میکشد.

✍️اشترانکوه خاستگاه حکومتی آل بویه

✍️اشترانکوه سرچشمه رود دز

✍️اشترانکوه مسیر ایلراه قدیمی به قشلاق وشمال خوزستان

✍️ اشترانکوه تختگاه خاندان فضلویه یاهزاراسبیان ، ریشه لربزرگ

✍️اشترانکوه نخستین خاستگاه طوایف کردگورانی درلربزرگ

✍️قلعه قارون و قلعه فرزین درحوالی اشترانکوه پایتخت اولیه اتابکان لربزرگ

🖋به قلم کیومرث فولادی📝چکیده

اشترانکوه نامی به بلندای تاریخ که بدلیل سکوت و بیخبری مورخین و پژوهشگران شوربختانه در هاله ای از فراموشی مانده است.تاریخی که اگر گَرد فراموشی را از روی آن بزداییم باعث روشن شدن خیلی از حقایق تاریخی افتخارآمیزاست. حتما شما هم نام سرزمین اشترانکوه را به عنوان یکی از سکونتگاهای اقوام عیلامی شنیده اید. به قدرت رسیدن عیلامیان در ایران مهمترین رویداد سیاسی در هزار سوم پیش از میلاد مسیح بوده است..

اشترانکوه با آنچه امروز می بینیم تفاوت های بسیار زیادی دارد، اما هنوز هم باشکوه و اسرار آمیز است و در صدر لیست قدیمی ترین خاستگاههای خاندان های حکومتگر در ایران ازجمله آل عناز، آل فضلویه، آل بویه و خاندان بنی دلف الکرجی قرار دارد و بعنوان سرچشمه اصلی رود دز همیشه جذابیت بسیار زیادی برای گردشگران و طبیعت گردان داشته است.اشترانکوه از جمله اولین سکونتگاهای قدیمی دنیا به حساب می آید و تاریخ حضور انسان در آن به دوران پارینه سنگی باز می گردد. که البته در برخی منابع از جمله کتاب الاشکال نام او را “مهوند ” (مئیوند)هم ثبت کرده اند.

محدوده اللری در منابع قرن ششم

در جلد ۱۱صفحه ۳۱۷ کتاب الانساب سمعانی ( متوفی ۵۶۱ه.ق) اولین محدوده لربزرگ را سرزمین بین اشترانکوه و جبال اصفهان گزارش داده و چنین آورده است:"لرستان و اللری ناحیه و قریه من جبال اصبهان و اُشتر و هو جبل من الاکراد من جبال بین اصبهان و خوزستان "لذا اللر پسوند لربزرگ بوده و شامل مثلث اشترانکوه به سمت جبال اصفهان و خوزستان است و اصل شکل گیری لر بزرگ در اوایل قرن ششم در این محدوده جغرافیایی از جمله اشترانکوه محل موضع فضلویه وخاندان اتابکان لربزرگ با پسوند فضلویه است وبا اللوری حمدالله مستوفی تفاوت دارد، و اللور جز لر کوچک بوده است. از نکته های حائز اهمیت سمعانی در این کتاب برای اهل قلم و پژوهشگران، اشاره به جبل الاکراد بودن اشترانکوه ست که با توجه بتاریخ فوت سمعانی درسال۵۶۱ یعنی دهه ها قبل از تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ به روشنی قابل درک است که اشترانکوه سوای از کرد بمعنی عشایرکوچرو در سیطره حکومت کردهای گورانی بوده و حتی امروزه نیز طوایف گاپله ای در بخش جاپلق ازنا که ریشه در گاپورا و گائوران دارند زندگی میکنند دقیقا اثبات کرد بودن اجداد ابوالحسن فضلویه جد اتابکان لربزرگ است و اشاره به کردهای گورانی شاذنجانی ، ریشه اتابکان لربزرگ است که در اینجا بایدگفت نیای خیلی از طوایف اصیل بختیاری بالاخص در اشترانکوه ،دیناران و لردگان کرد گورانی است و ریشه در اورامانات شهر زور دارد.به عنوان مثال لار که مرکز ان شهرکرد است به روایتی از همان لریه مورد نظر شرفنامه بدلیسی گرفته شده و به نظر میرسد ساکنان اولیه آن کرد بوده اند همانطور که دو طایفه بزرگ این شهر(روحی ،بنی طالبی) اصل خود را از دیلمیان اورامانات می دانند وجالب اینکه این دو طایفه به آداب و رسوم کردهای گورانی اورامانات رفتار می کنند . هرچندبعضی مورخین نیز شهرکرد را به معنی خاص" کرد"، شهر چادرنشینان دامدار معرفی میکنند.

گائورانی یا گابوره مکان گبری های باستان بوده
در اورامانات که امروزه بخشی از آنها در بخش جاپلق ازنا درلرستان بانام گاپله زندگی میکنند
گوران خود در اصل دو تبار بوده یک تبار از نسل گیل گاوباره و به جاماسب ساسانی می رسند. تبار دیگر گپری های باستان پیرو دین زرتشت و همان گائورانی ارمنستان هستند، ما در وصف گیل گاوباره نیز این عنوان را پسوند قوم گائورانی می بینیم، گائورا از گابور میاید پهلوی شده گاوور، پس پیوند میان سرزمین گاپله دراشترانکوی لرستان / گاپره در ثلاث و گائورانی در ارمنستان و قومیت گوران خیلی قوی، گاپار/ گابار/ گوبار/ کوبار/ گاپره/ گاپله/ جابلقه/ جابلق/ گاپار و جابارقه/ گابره/ گاووره/ گواور/ گاوران/ گوران.

خاندان فضلویه الکرجی اللری در جبل سماق شام

دکتر خلیفه زاده درکتاب هفت_شهر_لیراوی صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۴ چنین آورده است": در اواسط سده پنجم هجری پس از فروپاشی آل بویه و گسترش ناامنی در مناطق مختلف ایران فتح_الدین_فضلویه به اتفاق 400خانوار از لُربزرگ به شام رفت و آنجا را مقر_حکومت_خود قرار داد اما پس از چند زمانی در اواخر قرن پنجم هجری علی پسر فتح الدین فضلویه به اتفاق پسرش ابراهیم از جبل به میافارقین برگشتند "...

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:" فتح الدین ابوالحسن فضلویه که متحد سلطان ملکشاه سلجوقی در جنگ با فاطمیان مصر و رومیان در جبل سماق شام بود شاخه ای از خاندان فضلویه پس از ۶۰سال حکومت در میافارقین درزمان کینویه پسرابراهیم به آذربایجان کوچ میکنند که پس از چهل سال ماکی بن ابوالحسن پسرعم کینویه قوم خود را به" اشترانکوه" الکرجی "اللری" می آورد که در واقع اشترانکوه هسته اولیه شکل گیری لربزرگ وسرزمین و زادگاه نیاکان اوست و امروزه تپه ماکی آباد در شهر ازنا و قلعه قارون درشهردورود وکوهستان کینویه در ززالیگودرز مشهور است".

ادامه نوشته

فولادوند یا شهدوست اشکوری کیست؟

فولادوندیاشهدوست اشکوری دیلمی باکنیه عربی نعمان پادشاه دیلمان در اواخرقرن دوم است که طایفه شاخص فولادوند در قرن سوم وچهارم دردیلم و کردستان منتسب به اوست. جد یازدهم فولادوند؛ شاهنشاه جاماسب ساسانی است.

درباره ساسانی بودن خاندان کاکی فولادوند پرویز اذکایی در کتاب فرمانروایان گمنام صفحه ۱۸۱ چنین آورده است:" نظر به علاقه شدید صاحب بن عباد به نخستین دختر زاده‌اش عباد بن علی حسنی از سادات گلستانه (که ریاست همدان را بر عهده داشتند) او را خود تحت سرپرستی گرفته و همراه خویش در ری و اصفهان کرده است ،چه اینکه وی نوه دختری حسن فیروزان فولادوند (دایی فخرالدوله دیلمی) را در سال ۳۸۴ هجری برای وی به زنی گرفت که از جمله چکامه‌های تهنیت این وصلت یکی سروده اسماعیل بن احمد چاچی است که پیوستن دو نژاد ساسانی و مضر عربی را شاد باش گفته است".

شرح این عروسی در همدان را یاقوت حموی درکتاب معجم الادبا گزارش نموده است
مراسم ازدواج دختر ابوالفضل بن داعی ( از علویان طبرستان )و عباد بن حسین ریاست همدان (از سادات حسنی ونوه دختری صاحب بن عباد طالقانی قزوینی مشهور به کافی الکفات دانشمند مشهور ووزیر دولت ال بویه )در این مراسم فخرالدوله دیلمی حاکم جبال وهمدان صد طبق زر وسیم پیشکش نمود چون عروس دختر دیکونه دختر حسن فیروزان فولادوند بود ودیکونه خاله فخر الدوله بود .در این مراسم صاحب بن عباد سفره ای بطول پنجاه زرع به اندازه طول سرای پهن نمود وضیافت داد
فولاد بن ماناذر حاکم دیلم وکبات بن بلقسم ( ابوالقاسم از علویان طبرستان )در صدر سفره نشاند ودر پهلوی فولاد ابو جعفر بن ثاثر علوی ودر پهلوی دیگرش ابوالقاسم بن قاضی علوی ویکی دیگر از علویان کاکی بن یشکرزاد و((مرداویج کلاری و فیروزان فولادوند دایی فخرالدوله وعبدالملک بن ماکان )) از خاندان فولادوند به خدمت ایستادند وصاحب بن عباد کافی الکفات خود نیز بایستاد با کاتبان وبزرگان وحاجبان و....

کیومرث فولادی در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه چنین آورده است:"جد سوم عبدالملک بن ماکان از ارگان حکومت دیلمی آل بویه ؛ فولادوند پیرمرد صدساله تاریخ بیهق است که پادشاه دیلم بوده ومقارن سال۲۰۰ در اشکور صاحب مقام و جایگاه بوده است که طبری مورخ نامی قرن سوم هم عصر با وی بوده و در کتاب تاریخ طبری ج۸ ص ۵۵۶ از فولادوند باعنوان ابالیلی از وی نام برده است.ابوالحسن علی بن زید بیهقی در کتاب تاریخ بیهق از دو طایفه اشرافی دیلمی نام برده است یکی وردان وند که اسفار بن شیرویه از آن بوده است و دیگری طایفه فولادوند. در تاریخ بیهق نویسنده می‌گوید:" فولادوند یک پیرمرد صدساله بود و از شریف‌ترین خاندان در میان دیالمه و همچنین دور داوند که واژه دورداوند به نظر می‌رسد همان دماوند است. این فولادوند مردی صدساله بود او را دو پسر بود ((کیاکی)) و ((فیروزان))[1]. (تاریخ بیهق)

این مرد پیری که علی بیهقی تنها به ذکر نام خانوادگی‌اش-فولادوند-بسنده کرده است بنا به اقوال تمام مورخان، نعمان دیلمی نام دارد (البته نام اصلی وی به گفته صابی در کتاب التاجی شهدوست دیلمی ست و نعمان کنیه عربی وی بوده چراکه اعراب تازی هر آنکه مسلمان می‌شده باید اصل و نسب و حتی نام و نام خانوادگی‌اش را فراموش می‌کرده و به‌عنوان موالی خود را به یکی از طوایف عرب نسبت می‌داده کما اینکه مسلماً نام فردوسی بزرگ نیز هرگز ابوالقاسم نبوده است چنانکه نام ایرانی ابومسلم خراسانی وندادهرمز لر فریدَن بوده است همچنانکه نام یعقوب لیث رادمان پور ماهک ویا ابن مقفع روزبه و محمد سردار طبرستان مازیارکارنی بوده است ازسویی ایرانیان دیگری هستند اگرچه مسلمان هم نبودند ولی بااسم عربی گزارش شده اند و ما بانام ایرانی محمدزکریای رازی و محمدخوارزمی بیخبریم ).

همچنین دقائقی مرورزی از خاندان پولادوندان از آن به‌عنوان طایفه پولاد گان یاد کرده است[2]. همچنین کتاب اخبار زیدیه فی طبرستان و جیلان نوشته فیلفرد مادیلونغ منتزع از فصل اول کتاب التاجی ابواسحاق صابی چهار خاندان دیلمی شریف و اشرافی را ذکر نموده است:" طایفه اول که ملوک گیلان است بنام شاهنشاه آوند که پادشاهان گیلان از این طایفه می‌باشند اول ملوک آنان تیرداد بن شیرزاد والد هروسندان و ابن عم او لیلی بن شهدوست یا فولادوند والد شیرج و بعد هروسندان بن تیرداد دایی مرداویج بن زیاربن مردانشاه که در این قسمت آل زیار را هم از این خاندان برشمرده است. طوایف اشرافی دیگر فاراوند، آداوند و وهشاوند"[3].

شرف الدین بدلیسی در کتاب خود آورده خاندان شاهنشاوند از نسل جاماسب ساسانی هستند.
وتاریخ طبرستان نیز به جاماسب شاهنشاه ساسانی به عنوان جد اسپهبدان ساسانی گاوباره اشاره نموده است.

در کتاب مروج الذهب ج۴ ص۳۷۳ نیز از پولادوند بنام تیره و دسته ای از دیلمیان نام برده شده است. حال‌آنکه زنجیره دودمان فولادوند بنا بر آنچه از تاریخ بیهقی نقل شد به پیرمردی ۱۰۰ ساله می‌رسد بنام فولادوند که پس از کندوکاو متون کهن روشن می‌شود که نام او (شهدوست) بوده است و این فولادوند از طایفه شاهنشاوند طایفه ملوک و شاهان دیلم است ودر اشکوری دیلم بدنیا آمده و دیلمان فرمان پذیر او بوده‌اند، البته مورخان دیگر برای فولادوند تا 4 پسر کیا کی، فیروزان، لیلی، وهسودان برشمرده‌اند. به‌جز وهسودان که سرگذشت روشنی از او به دست نیامد آن ۳تن به دوران خود صاحب قدرت فرمانروایی و مناصب مهم لشکری و کشوری بوده و از مشاهیر معروف زمان به شمار می‌آمده‌اند.

طبق بررسی‌های به‌عمل‌آمده در متون کهن تاریخی ازجمله تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری و کتاب معرفی مشاهیر دیلم و اشکور و کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار و نقل سریع دکتر زرین‌کوب اجداد فولادوند پیر ( شهدوست) از فرمانروایان قدیم دیلمان و از اسپهبدان پادوسبان و ازنسل شاهنشاه جاماسب پور پیروز ساسانی هستند که اصالت آنها سرزمین پارس است چرا که پسوند ^وند^رااول بار خاندان شاهنشاوند از نسل شاهنشاجاماسب پور شاهنشاپیروز از سرزمین پارس با خود به دیلمان بردند وبعد طوایفی چون وهشاوند فاراوند آداوند باوند پایروند و شیرذیل وند و دیگر طوایف و خاندان های اصیل ایرانی که تعداد آنها در مسودات تازی نویسان آنهم تحت عنوان اهل بیوتات یا بیوتات سبعه به چهل خاندان میرسد(تاریخ ایران ،زرینکوب،ص۱۱۸) باحمله تازیان و شروع روزهای سیاه و شوم بعد از شکست نهاوند که تازیان از همدان ،سپاهان تافارس را گرفته بودند در کوهستانهای دیلمان پناه گرفتند و نخستین جنگ آنها با تازیان به گفته کسروی درسال۲۲ ه بود که خاندان های پناهنده شده ساسانی به همراه مردمان دیلم به رهبری موتادیلمی از کوهستان های خودپایین آمده و در دشت دستبی باتازیان به زدوخورد پرداختند .دراین جنگ نابرابر که بقول طبری درسختی ازجنگ نهاوندکمتر نبود سرداران معروف ایرانی چون موتا،اسفندیار برادر رستم فرخزاد و فرخان کشته شده و سپاه دیلمیان شکست میخورد و حدود ۳ قرن طول کشید که دراوایل قرن سوم توانستند پرچم استقلال را برافرازند.

فولادوند در اشکور متولدشده است و نوادگان وی موسس سه حکومت هزاراسبی بنی عناز و بنی عیاض یکی درکردستان و دیگری در لرستان بوده اند که حکومت اتابکان لربزرگ آخرین وارث ‌شاهنشاهی ساسانی نیز ازان اتابک ابوطاهر بود که جدیازدهم وی فولادوندبن کی فریدون بود.

ابن اسفندیار درباره شکوه و عظمت خاندان فولادوند و افتخار وصلت پادشاهان با این خاندان چنین آورده است:"پس از فوت حسن رکن‌الدوله که قلمروی ولایت او برای دو پسر خردسالش مؤید الدوله و فخرالدوله باقی‌مانده که به‌حکم وصیت پدر و موافق آیین خانوادگی می‌بایست در حکومت نسبت به برادر بزرگتر خود عضد الدوله اظهار تابعیت کند اما فخرالدوله که کوچکترین پسر رکن الدوله بود برخلاف سفارش پدر زیر بار حکومت برادر بزرگتر خود عضد الدوله نرفت چون از جانب مادر منسوب به خاندان ماکان بن کا کی اسپهبد معروف دیلم بود و داعیه بلندپروازی داشت[ابن اسفندیار:۲۹۷،۱۳۶۶)

و لذا ازدواج دیگر شاهان دیلمی ازجمله قابوس‌ عنصرالمعالی با دختر حسن فیروزان فولادوند نشان از اعتبار و سرشناس بودن این خانواده‌ها دارد. چراکه در باور کهن مردم ایران انتساب به خاندان‌های سرشناس و از نسل پادشاهان قدیم یک ارزش تلقی می‌گردید و مردم خاندان‌های کهن و با اصالت را بیشتر می‌پذیرفتند عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس به فرزند خود می‌گوید:" چنان زندگی کن که تخمه پاک توست و بدان که ترا تخمه و نبیره بزرگ است و شریف از هر دو جانب."(اشاره به خاندان فولادوند)

شجره اجداد فولادوند یاشهدوست دیلمی اشکور ی بدین صورت است:

جاماسب شاهنشاه ساسانی (جد اسپهبدان آل گاوباره و برادرش شاهنشاه قباد نیز جد اسپهبدان آل باو در طبرستان بود)20. نرسی 21. پیروز دوم 22.گیلانشاه 23. گیل 24.پادوسبان یکم(جد اسپهبدان پادوسبان و برادرش دابویه نیز جد اسپهبدان دابویه یا آل خورشید بود) . 25.خورزاد 26. پادوسبان دوم 27.شهریار 28.قارن 29. آفریدون(پسرش شیرزاد و تیرداد جد خاندان آل زیار بود) 30. فولادوند (شهدوست یا نعمان)


[1]. بحرالعلوم: ۱۳۸۶، ۶۱۶

[2]. ابن اسفندیار:1366،876

[3]. بحرالعلوم: ۱۳۸۶، ۶۱۶

ادامه نوشته