صفحه ۲

خاندان آل ماکان از قبیله ملوک قدیم دیلم و از طایفه شاهنشاه آوند بودند که منتسب به شاهنشاه جاماسب میشوند و اولین خاندان ساسانی بودند ک پسوند وند را باخود به دیلم و طبرستان بردند.

ساسانی بودن اتابکان لربزرگ

کتاب اخبار زیدیه فی طبرستان و جیلان نوشته فیلفرد مادیلونغ که از چهار طایفه اشرافی دیلم سخن آورده درباره آل ماکان چنین میگوید:" طایفه اول که ملوک گیلان است بنام شاهنشاه آوند که پادشاهان گیلان از این طایفه می‌باشند اول ملوک آنان تیرداد بن شیرزاد والد هروسندان و ابن عم او لیلی بن شهدوست (نعمان فولادوند) والد شیرج است. وسه طایفه دیگر فاراوند وهشاوند آرداوند

ابن اسفندیار درباره شکوه و عظمت خاندان آل ماکان چنین آورده است:"پس از فوت حسن رکن‌الدوله که قلمروی ولایت او برای دو پسر خردسالش مؤید الدوله و فخرالدوله باقی‌مانده که به‌حکم وصیت پدر و موافق آیین خانوادگی می‌بایست در حکومت نسبت به برادر بزرگتر خود عضد الدوله اظهار تابعیت کند اما فخرالدوله که کوچکترین پسر رکن الدوله بود برخلاف سفارش پدر زیر بار حکومت برادر بزرگتر خود عضد الدوله نرفت چون از جانب مادر منسوب به خاندان ماکان بن کا کی اسپهبد معروف دیلم بود و داعیه بلندپروازی داشت[ابن اسفندیار:۲۹۷،۱۳۶۶) .درباره ساسانی بودن خاندان ماکان بن کاکی پرویز اذکایی در کتاب فرمانروایان گمنام صفحه ۱۸۱ چنین آورده است:" نظر به علاقه شدید صاحب بن عباد به نخستین دختر زاده‌اش عباد بن علی حسنی از سادات گلستانه (که ریاست همدان را بر عهده داشتند) او را خود تحت سرپرستی گرفته و همراه خویش در ری و اصفهان کرده است ،چه اینکه وی نوه دختری حسن فیروزان فولادوند (دایی فخرالدوله دیلمی) را در سال ۳۸۴ هجری برای وی به زنی گرفت که از جمله چکامه‌های تهنیت این وصلت یکی سروده اسماعیل بن احمد چاچی است که پیوستن دو نژاد ساسانی و مضر عربی را شاد باش گفته است".

قاضی احمدغفاری در کتاب تاریخ عالم آرا اتابکان لربزرگ را از نسل کیخسرو می داند وقتی منابعی که استفاده نموده رامورد کنکاش قرار می دهیم می بینیم از منابع تاریخ سیستان است وما در منابع سیستان و در احیا الملوک که از دوکتاب قدیمی سیستان استفاده نموده متوجه می شویم که منظور کیخسرو بن اردشیر بن قباد بن خسرو پرویز است که دو پسر داشت یکی هامون که به دار المرز گیلان رفت و مولف معتقداست گیل بن گاوباره پادشاه دیلم از اسپهبدان ساسانی از نسل اوست. درتاریخ سیستان آمده است :"هامون بعداز شکست یزدگرد از اعراب به دزفول پناهنده شده و سپس به سیستان میگریزد و زندگی مخفیانه و ساده ای در پیش میگیرد که بعد از لو رفتن هویتش به دارالمرز گیلان میگریزد.
شرف الدین بدلیسی در کتاب خود بنام شرف نامه آورده اتابکان لربزرگ از نسل جاماسب شاهنشاه ساسانی هستند.
ابن اسفندیار نیز در کتاب تاریخ طبرستان اتابکان را ساسانی الاصل و از نسل جاماسب شاهنشاه ساسانی معرفی نموده است.

نسخه خطی دستنویس مجمع الانساب شبانکاره ای که مقدم تر از غفاری است نگاشته است اتابکان خود را منتسب به ملوک عجم بفرزند کاوس می دانند.ایرانیان قدیم طبق یک سنت کهن اجتماعی کسانی را به عنوان شاه میپذیرفتند که از نسل شاهان قدیم باشد زیرا باورداشتند فرِایزدی نزد خاندانهای کهن پادشاهیست .فره ایزدی نشانی در چهره افراد خاندان شاهی دارد که ازپدربه پسربه ارث میرسد .چنانچه ال زیار خود را منتسب به ارغش وهادان که از زمان کیخسرو کیانی پادشاه گیلان بودند میرساندند ،لذا این سلسله نیز چون کاوس کیانی در شاهنامه اشاره دارد در مازندران بود خود را بدو منتسب می نمودند چرا که تکلیف کاووس بن قباد در کتب تاریخی روشن است. بسیاری از جمله تاریخ طبرستان ابن اسفندیار واولیالله املی وظهیرالدین مرعشی کاوس پسر قباد ساسانی راجد اسپهبدان ساسانی آل باوند میدانند و باو بن شاهپور بن کاووس موسس حکومت اسپهبدان ساسانی طبرستان است که زمان فرار یزدگردسوم به تخارستان از شهرری از وی جدا و به دیلم و طبرستان پناهنده شد(مرعشی۱۳۴۵،۷۶۸) که با اسپهبدان ساسانی آل گاوباره اجداد اتابکان لربزرگ از یک ریشه شاهنشاهی هستند.هرچه بیشتر گَردفراموشی از روی تاریخ برداریم فصل روشن و درخشانی از خاندان اتابکان برای همگان روشن میشود. خاندان اتابکان لربزرگ نسل اندر نسل بیش از ۲۰۰۰ سال است ک ملوک وشاه و شاهنشاه و صاحب ایران بوده اند.
ناصرالدین منشی کرمانی در کتاب تاریخ قراختاییان ص۳۰ سنه حدود ۷۰۰جدای از اینکه گزارش وصلت ازدواج اتابک لر عمادالدین پهلوان را با خواهر سلیمانشاه قراختایی را گزارش داده است او را یادگار خسروان وملوک وپادشاهان عجم دانسته که این نیز سندی دیگر است برای اتصال اتابکان لربزرگ به ساسانیان .در این کتاب چنین آمده است:" براق حاجب قراختایی را پسری بودبنام سلیمانشاه که سه خواهرداشت که یکی در عقد اتابک یزد علاالدوله و یکی به نکاح اتابک لور عمادالدنیا والدین پهلوان که یادگار خسروان نامدار و شهریاران والامقدار و بحقیقت باقعه شاهان قوم عجم وملوک الطوایف امم امروز است.لازم به یادآوریست وصلتهای خاندان اتابکان با خوارزمشاهیان و قراختایان نزدیک به ۲۰مورداست که گزارش ازدواج رکن الدین خوارزمشاه حاکم عراق عجم با دختر هزار اسب ملک جبال درکتاب سیرت جلال الدین ص۳۹ آمده است.

حال با روشن شدن اصالت ساسانی هزار اسبیان بدنبال حلقه گمشده بین هزاراسبیان و ساسانیان با تتبع و کنکاش در متون کهن تاریخی میپردازیم و این حلقه گمشده را باید درچین و یا کوهستان دیلم و طبرستان جستجو کرد . در جواب چرایی آن کیومرث فولادی درکتاب ازدیلمان تااشترانکوه چنین آورده است:" باحمله تازیان به امپراطوری ساسانی و سقوط پادشاهی یزدگرد سوم ؛ در جنگ نهاوند که در لرستان زادگاه یزدگرد سوم اتفاق افتاد (راجع الائمال حسین بن هارون الضبی ص ۱۴۰ متوفی ۳۲۷ ه.ق و همچنین کتاب کعب الاخبار که میگوید مادر امام سجاد از خانواده یزدجرد بود که ریشه لری کردی داشت و زادگاه وی لرستان بود)و اعراب آنرا فتح الفتوح نامیدند ،هفت تن از پسرانش پیروز ، بهرام ، خسرو ، نرسی ، مهر گشنسب،مدخج و کامگاربهمراه دیگر شاهزادگان ساسانی درتعقیب وگریز ماموران خلافت عربی برای همیشه به امپراطورچین پناهنده شدند که درمنابع و سالنامه های چینی بدان پرداخته شده است.پیروز بزرگترین پسر یزد گرد سوم و ولیعهد و جانشین او مدتها در دربار چین منصب نظامی داشته و نخستین ایرانی بود که با خود آیین زرتشت را به چین برده بود.فیروز در سال ۵۷ هجری آتشکده ای در شهر ” چانگ نگان ” پایتخت آن زمان چین ساخته است ؛ و در چین نیز ادعای شاهنشاهی ایران را داشته و پادشاهان چین او را به این سمت میشناخته اند.پیروز بعدها مجددا به تخارستان برگشت و در کوهستان های آن منطقه پناه گرفت تا برای به دست آوردن تاج و تخت با تازی ها وارد جنگ شود. امپراتوران چین پس از سه سال جنگ ، ایالت های غربی خود را از چنگ ترکها بیرون کشیدند ، فیروز را به سلطنت ناحیه تخارستان منصوب کردند.اما باز تازی ها به ترکستان یورش برده و فیروز بعد از اندکی مقاومت مجددا به چین گریخت و میان سالهای ۵۷ تا ۶۰ هجری در گذشت."(تاریخ اجتماعی ایران ، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان ، سعید نفیسی ۲- مطالب رنگارنگ تاریخ ایران،انتشارات دافوس)و پسر اسپهبدخورشید نیز پس از سقوط حکومت اسپهبدان دابویه به نزد فرزندان یزدگردسوم به چین میرود و امپراطورسلسله تانک با پوشیدن ردای بنفش واهدای تندیس ماهی طلا بوی لقب افسرکل میدهد (باوندسوادکوهی۵۴،۱۳۹۹) و دسته دوم خاندانهای ساسانی طوایفی چهل گانه بودند تحت عنوان اهل بیوتات یا بیوتات سبعه از سرزمین پهناورپارس که پسوند ^وند^ را با خود به دیلم و طبرستان بردند (شاهنشاوند باوند فولادوند شیرذیل وند وهشاوند آرداوند لروند وردان وند پایروند فاراوند سالاروندو...)و در کوهستان های دیلمان وطبرستان کمین گرفتند ودر واقع جنگهای ۳۰۰ساله اعراب با دیلمیان از جمله جنگ موتا جنگ با طوایف مختلف لریه و اکراد از نژاد آموردی بود ودر اوج روزهای سیاه خلافت عربی که ازپیرنه اروپا و شاخ آفریقا تا چین میانه بجای ناقوس کلیسا صدای اذان بگوش میرسید تنها منطقه ای که هنوز به راه و روش نیاکان زرتشتی خود آتشکده هایشان روشن ماندند سرزمین اسپهبدان ساسانی در دیلم وطبرستان بود و به دنبال فرصتی بودندبرای خیزش و احیای شاهنشاهی ایران باستان که پرچمداران این خیزش شهریارانی بودند دیلمی امثال لیلی بن فولادوند و پسرش شیرج،حسن بن فیروزان فولادوند ،ماکان بن کاکی فولادوند اسفاربن شیرویه،مرداویج زیاری،پسران بویه که بانثار جان خویش پرچم استقلال ایران را دگربار برافراشتند و با اخراج محمدبن یاقوت عامل خلیفه در زاگرس درسال۳۱۹ به بعد، ایران و جهان اسلام در سیطره امیران و شهریاران دیلمی درآمد و خلیفه المقتدر را به خلیفه المطیع و گوش به فرمان خود درآوردند و پس از بازگشت طوایف لریه و اکراد از دیلم پسوند ^وند^ نیز برای همیشه از دیلم کنار رفت و امروزه علم ژنتیک و آزمایش هاپلوگروپ نیز هم نژاد بودن برخی طوایف لر و بختیاری با اکراد اورامانی ومردم دیلمی را ثابت کرده است.(فولادی،ازدیلمان تااشترانکوه)

فولادی در ادامه می افزاید:"دیلمان از صدر اسلام پایگائی برای مخالفان خلافت عربی شده بود بطوریکه علویان از مدینه و مکه نیز به کوهستان امن دیلمان رهسپارشدند دومین پایگاه مخالفین اعراب در زمان معتصم عباسی در اوایل قرن سوم(۲۱۸_۲۲۷) و همزمان با قیام بابک خرمدین اورامانات در کردستان بود که محل تجمع دیلمیان طرفدار خرمیه شده بود و خیلی از طوایف چهلگانه اصیل ایرانی پناهنده شده در کوهستانهای دیلم برای اولین بار از کوهستان خود خارج و به غرب ایران شهرهای سیروان ،شهرزور،ایوان غرب که در این هنگام از پهله به جبال تغییرنام یافته بود وارد شدند بطوریکه ابودلف مولف رساله الثانیه نام دیگر اورامانات را بعلت حضور دیلمیان دیلمستان آورده است و قریه "هاوار" نخستین بن نشین دیلمیان به دیلم معروف شد که در منابع با نام کردگورانی آمده اندکه در واقع بقول مینورسکی گپری و پیروان دین زرتشت بودند و زبانشان پهلوی بجامانده ازساسانی بود وبازبان کردی فرق داشت .(فولادی؛ازدیلمان تااشترانکوه) .

در کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار آمده است که یزدگرد سوم پس از متواری شدن به‌سوی مرو سه پسر خود کیخسرو، هرمزد (اتابکان شبانکاره جد خود را هرمزد می‌دانند) و شاه غازی را به‌سوی طبرستان فرستاد و آن مواضع رابین آنها تقسیم کرد.

.هندوشاه نخجوانی درکتاب تجارب السلف ص۲۱۴ نیز در تایید پناهنده شدن شاهزادگان ساسانی به کوهستانهای دیلم و طبرستان چنین آورده است:"بوییان دیلمی نیستند ــ جد ایشان به ملوک پارس می رسد ــ اما چون مقام ایشان در دیلم بود ایشان را دیلمی خوانند.(امروزه کوه شیرذیل وند جد برادران بویه در استان ایلام موجود است و ایلی لرتبار بنام زیلایی در کوه گیلویه زندگی میکنند)

از حکومت های شهریاران ساسانی در جبال زاگرس بعد از سقوط حکومت محمدبن یاقوت عامل خلیفه بوسیله فرزندان بویه در اوایل قرن چهارم میتوان به حکومتهای دیلمی آل حسنویه، آل عیار، آل عیاض(هزاراسبیان) ویا سلسله های پادشاهی دیلمی آل زیار یا آل بویه در سرتاسر ایران و جهان اسلام اشاره نمود. که باید بین این حکومتها حلقه گمشده بین اتابکان لربزرگ و ملوک ساسانیان را باتتبع دقیق و عمیق در متون متاخر و متقدم جستجو کرد.

صاحب لر بودن خاندان بنی عیاض

طبری درکتاب خود: اردوان پنجم واپسین شاهنشاه اشکانی را لقب "پهلوی" داده است، در نامه بابک پدر اردشیر پاپکان بنیانگذار سلسله ساسانی، طبری اردوان پنجم را پهلوی یاد می کند:(وکتب الی اردوان البهلوی ملک الجبال ...)تاریخ طبری صفحه ۳۸۹.
به تدریج واژه "پهلو"معنی گسترده تری پیدا کردو به بخش گسترده‌ای از ایران و مردمان ایرانی گفته شد و سرزمین پهلویان نام گرفت و زبانشان نیز پهلوی خوانده شد.
ابن ندیم در کتاب الفهرست " به گفته ای از عبدالله بن مقفع می نویسد: ولی پهلوی منسوب به "پهله"است،که نام پنج شهر است؛اصفهان و ری وهمدان و ماه نهاوند و آذربایجان....
حمزه اصفهانی درکتاب "التنبیه" می گوید: شهرهای پهلویان هفت است؛ همدان و ماسبذان وقم و ماه بصره و صمیره(مهرگان کده) و ماه کوفه و کرمانشاه ...
پهله،نام تاریخی سرزمینی است که امروزه لرستان،قسمت هایی از ایلام،قسمت جنوبی و مرکزی همدان و قسمتهای مرکزی و غربی اصفهان و قسمت هایی از قزوین را شامل می شود.
منطقه ی "پهله" در سال 21هجری بتصرف اعراب درآمد و از آن پس،با همان نام های پیش از اسلام،یعنی ماسبذان و مهرگان کدک ،تا اواخر قرن سوم هجری بطور مستقیم زیر نظر خلفا اداره می شد و مالیات خود را به حاکم کوفه پرداخت می کردند.شهر های پهله در زمان حکومت عباسی و اموی شکوه و آبادانی پیشین خود را از دست داد و ستم اعراب بر مردمان این ناحیه،موجب شورش مردم "شاپور خواست" در اواخر حکومت عثمان شد.(فارسنامه ابن بلخی،ص114)

پس از سلطه ی خلفا برین ناحیه،حکومتهای آل زیار،آل بویه،آل کاکویه،آل حسنویه و آل عیار ،هر کدام برای مدتی بر پهله حکم راندند تا اینکه بنی عیاض یاهزاراسبیان درسال ۴۰۵ بر منطقه ی پهله استیلا یافتند و از آن پس،نام پهله ازین ناحیه رخت بر بست و بدان لرستان اطلاق شد.
لسترنج معتقد است اهالی شهر لور همه لر بوده اند و از آنجا،پس از قرون وسطی به دو ولایت کوهستانی لر کوچک و لر بزرگ مهاجرت کرده اند و سپس اضافه می کند که مهاجرت آنها در قرن چهارم صورت گرفته.یعنی زمانی که ابن حوقل به نوشتن کتاب خود پرداخته و اشاره ای نیز به این مهاجرت دارد.(گی لسترنج،جغرافیای سرزمینهای خلافت شرقی،ص 258).
دلیل این مهاجرت چندان مشخص نیست اما بنظر نگارنده،بر اساس مستندات،در زمان حکومت بدر بن حسنویه اقدامات عمرانی بسیاری در پهله صورت گرفته و بناها و پل های متعددی ساخته یا تعمیر شد(تاریخ مردم ایران،زرین کوب،جلد2،ص 509).در زمان حکومت بدر امنیت نسبی و آبادانی در منطقه ی پهله پیدا شد که موجب مهاجرت ایل لر به این سرزمین شد.

با تشکیل کنفدراسیون لرستان در اوایل قرن پنجم بوسیله عیاض بن عبدالملک که تاریخ بناکتی ابوسلیمان و مجمع الآداب ابن فوطی دو منبع ارزشمند قرن هشتم عیاض جد هفتم ابوطاهر موسس حکومت اتابکان لربزرگ را صاحب لریه و به عیاض لقب اللری داده اند . ابن فوطی دبیر و نویسنده شاخص عباسیان بوده و به تمام کتب و متون خطی دست اول دسترسی جامع داشته است و بخوبی بهمراه بناکتی بادادن لقب صاحب لر بودن به عیاض به تشکیل این کنفدراسیون ایلی که بمنزله یک اتحادیه سیاسی _اجتماعی بود اشاره کرده اند.قبل از تشکیل کنفدراسیون لرستان این ناحیه قسمتی از جبال و قبل از آن نام این منطقه پهله یاپهلوی بود( پهله یا پهلوی همان خاندان کارن پهلو از ۷ خاندان مشهور اشکانی بودکه در نهاوندساکن بودند و اردوان پنجم هم لقب پهلوی داشت و درهمدان حکومت میکرد و و ولایت ماه سبذان یعنی لرستان و ایلام جزیی از ایالت پهله بودند و بومی های زاگرس و بختیاری و لر از آنهاست. مسعودی که متوفی در سال ۳۴۵میباشد
در تنبیه الاشراف نام ۱۶ گروه ایرانی را نام می برد که به ملوک عجم می رسند که اکثرادر جبال هستند ویکی از انها گروه لریه هست.
ابن اثیر می گوید:" ابتدا تحت حاکمیت بدر برزیکانی بودند وبعد از کشته شدند بدر به اطاعت ابوشکوک بن عناز بن ابوشکوک در امدند لذا لریه وولایت لریه از ۳۰۰ بوده ودرسال ۴۰۵ ریاست لریه به عیاض بن عبدالملک میرسد که بااقتدارحدود ۱۵۰ سال بر آن حکومت کردند وبعد از یک وقفه کوچک حکومت ۳۲۸ ساله اتابکان لربزرگ را رقم زدند. و درمجموع قریب ۵۰۰ سال صاحب و فرمانروای لربزرگ بودند.چرا که خاندان فتح الدین ابوالحسن بعد از مرگ برکیارق و تتش سلجوقی دیگر از حمایت سلجوقیان برخوار نبودند و مدتها طول کشید که با نفوذی که در دربار خلافت عباسی داشتند قدرت و شکوه گذشته خود را دوباره احیا کنند.
عهد نامه پسر کشطغان در حدود سال ۵۰۰ اشاره دارد به لرستان بدری ولرستان منصوری و مواضع وقلعه های ان را بر می شمارد .
شهر لور یک شهر باستانی از زمان اشکانی بوده که در زمان بنی امیه از خوزستان جدا وبه ایالت جبال اضافه می گردد ومنابع ساکنان انرا کرد گفته اند وجز ولایت لرستا ن بحساب امده است
پس لرستان همانکونه که شبانکاره می گوید مملکتی قدیم العهد است.ریاست وموسس لرستان عیاض بن عبدالملک بود که بعد از وی ریاست بصورت موروثی به فرزندان ونوادگانش امثال هزاراسب ،عماد،کی قباد وابوالحسن فضلویه دست به دست میشد.تا اینکه درسال حدود۵۵۰ ابوطاهر از نسل هفتم عیاض موفق به تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ در بخش اعظمی از غرب وجنوب ایران شدندو در مجموع بیش از۵۰۰ سال این خاندان فرمانروایی کردند. بطوریکی لرستانی که زمان عیاض از قلعه لور اندیمشک بسمت دهلران و خرم آباد و اشترانکوه بود را درزمان اتابک هزاراسب تا خلیج فارس وبصره وسعت یافت.
از عیاض موسس لرستان تا به امروز نزدیک به ۱۲ قرن گذشته و نوادگان وی امروز باجمعیتی بالغ بر ۲میلیون نفر در اقصی نقاط خاک لرستانات شامل لرستان چهارمحال بختیاری کوه گیلویه خوزستان اصفهان همدان و بوشهر زندگی میکنند.

درکتاب تاریخ ابن فوطی ص ۳۳ از ابوالحسن جد اتابکان لربزرگ باالقاب فضلویه ،الکورکلی و صاحب لریه نام میبرد هرچند اگر پژوهشگران نسخه خطی ابن فوطی را نگاه کنند اینجا اشتباه تایپی رخ داده واین فضلویه الکورکلی اللری ، درواقع فضلویه الکرجی اللری است که در کتاب تاج العروس من جواهرالقاموس نیز شخصیتهای لرستانی نام برده شده در این کتاب لقب فضلویه الکرجی اللری دارد از جمله عبدالواحد بن عبدالملک فضلویه الکرجی یا ابواسحاق ابراهیم الکرجی اللری اصبهانی که هر سه القاب نام مکان است .یعنی فضلویی موضعی است در منطقه کرج وکرج قسمتی از لر بزرگ و نهایتا اصبهانی که آنزمان لربزرگ جزیی از اصفهان بوده و( لرکوچک جز همدان).

تاریخ بناکتی ابوسلیمان و مجمع الآداب ابن فوطی دو منبع ارزشمند قرن هشتم عیاض جدچهارم ابوالحسن فضلویه را صاحب لریه و به عیاض لقب اللری داده اند و فضلویه و الکور کلی(الکرجی) نیز بنا به گفته شبانکاره ای و ابن بلخی نام دو موضع است در غرب لرستان. ابن فوطی دبیر و نویسنده شاخص عباسیان بوده و به تمام کتب و متون خطی دست اول دسترسی تام داشته که با وساطت خواجه نصیرالدین طوسی از اعدام پس از فتح بغداد بوسیله مغولان جان سالم به در میبرد و امروزه مرجع بسیاری از سوالات ما در پاسخ به نسب شناسی اتابکان لربزرگ میباشد. وی آنجا که در مورد هزاراسب دوم مینویسد" ایشان را از نسل اکابر ملوک قدیم لر میداند که باز اشاره ای تاریخی است به عیاض اللری صاحب لریه و پادشاه حکومت هزاراسبیان و هزار اسب اول( عزه الدوله ابوکالیجار تاج الملوک هزاراسب بن بنگیر بن عیاض)و پیوستگی بین اتابک هزاراسب دوم و عزالدوله ابوکالیجارهزاراسب اول را ابن فوطی با اشاره به این کدها و آدرس های تاریخی اثبات کرده است وتایید شده و قطعیت دارد و حجت رابرای پژوهشگران تمام کرده است ؛که این اسامی دیلمی نیزخودحکایت از دیلمی بودن ریشه اتابکان دارد که در جای خود بدان پرداخته خواهدشد. در کتاب منم تیمور جهانگشاه وقتی تیمور در مورد اتابکان لر تحقیق می‌کند میگویند از کشور خوز به لرستان آمده‌اند(باز اشاره ای تاریخی به حکومت هزاراسبی بنی عیاض پادشاه لرستان و خوز) تاریخ الفی از منابع مهم قرن دهم که در هندوستان نگاشته شده نیز زمانی که به هزاراسب پادشاه لر به عنوان متحد سلاطین خوارزمشاه اشاره میکند نمیتواند اجداد وی که ملوک قدرتمند و قدیم لر بوده اند را نادیده بگیرد. غفاری نیز درتاریخ جهان آرا صفحه ۱۶۹ از ابوالحسن جد اتابکان لربزرگ با القاب فضلویه و ملک المغربی یادکرده است که اشاره به فرمانروایی پسران و نوه های عیاض در بصره،موصل تکریت و بلد و همچنین خوزستان تا اشترانکوه ست که ابن اثیر در ذکر حوادث ۴۶۰ بدان اشاره کرده وکلا ملوک لرستان را ملوک مغربی میگفتند؛ مثلا محمودکتبی درتاریخ آل مظفر وقتی از اتابک پشنگ صحبت میکند میگوید: خلاصه ملوک مغرب است ولقب فضلویه همانطور که محمدعلی شبانکاره در کتاب مجمع الانساب میگوید موضعی است در غرب لرستان که سک فضلویه گویند.(سک یعنی مکان ومنازل بین راه ) که با آدرسی که در کتاب تاج العروس سیدمرتضی زبیدی آمده که برای شخصی بنام عبدالواحدبن عبدالملک لقب و پسوند فضلویه الکرجی آورده که هردو پسوند مکان است ،شکی باقی نمی ماند که فضلویه نام کوه یا تنگه یادره ای در کوهستان اشترانکوه بوده است زیرا طبق منابع کهن از جمله تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر وکتاب البلدان یعقوبی منظور از کرج ابی دلف ،عراق عجم است و مرکز آن اشترانکوه و ازنا و آستانه امروزیست.

دیلمی بودن اجداد اتابکان لربزرگ

درادامه برای درک بهتر موضوع دیلمی بودن خاندان بنی عیاض از نسل ماکان بن کاکی توجه خوانندگان عزیز را به منابع متاخرومتقدم و نویسندگان معتبری ک میتوان با جستجو در منابعشان تاریخ خاندان کهن هزار اسبیان را استخراج کرد جلب میکنیم. یک منبع موثق و دست اول که به زبان عربی و توسط یک نویسنده مشهور و طرازاول در مصر نوشته شده و آنرا به فارسی ترجمه نموده ایم کتاب النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره مجلد۵ ص۶۷ ذکر حوادث سال ۴۵۲ ه.ق است:"( زمان ورودسلطان طغرل بیگ سلجوقی به بغداد در خدمت او ابوکالیجار از پادشاهان دیلمی آل بویه به نام هزارسب همراه و متحد وی بوده است)".در این کتاب جمال الدین یوسف بن تغری اتابکی (۸۷۴- ۸۱۳ ق) چه زیبابه دیلمی بودن هزار اسب بن بنگیربن عیاض صاحب لریه و جد وموسس حکومت هزاراسبیان در خوزستان که شهربلد در ۸۰ کیلومتری بغداد و موصل و بصره نیز در شرح حوادث سال ۴۴۹ق از طرف طغرل بیگ جز تیول هزار اسب بوده اشاره شده است .در ادامه برای مستند کردن هرچه بیشتر در اثبات دیلمی بودن این خاندان به کتب دست اول و کهن ابوالحسن علی مشهور به عز الدین ابن اثیر (۵۵۵- ۶۳۰) مورخ، ادیب، و محدث، صاحب دو کتاب تاریخی الکامل و اسد الغابة رجوع میکنیم در ص ۱۴ الکامل آمده است:" بعد از درگذشت ملک شاه ، قسیم الدوله آق سنقر فرمانروای حلب به حکومت قلعه رسید پس از کشته شدن وی مجد الملک بلاسانی قلعه را تصرف کرد و کیقباد بن هزار اسب دیلمی را به حکمرانی آنجا مامور ساخت." دراین کتاب کهن و ارزشمند الکامل نیز سند دیلمی بودن هزاراسبیان جاری و ساریست. در آخر در اثبات دیلمی بودن این خاندان درکتاب صابی ک متوفی۴۸۴ میباشد اشاره شده است که هلال بن بدر حسنویه بدست فرهادبن مرداویج کلاری از جماعت دیلم کشته شده است(منظور مرداویج کلاری است پسر عموی عبدالملک بن ماکان از خاندان پولادوندان واینها اقطاعاتشان در نهاوند، بروجرد واشترانکوه درلرستان امروزی بوده است) در مجمل القصص که حدود ۲۰ سال یا بیشتر بعد صابی نگاشته شده ومولف اهل اسداباد همدان بوده گزارش مفصلتری داده که بدست پولادوندان کشته شد لذا فرهادبن مرداویج از همین خاندان بوده است که روستاهای کیوره در بروجرد ، کیگوران در اشترانکوه و طوایفی گورانی در نهاوند، اشترانکوه و بختیاری ازجمله پولادوند ؛ عبدالملکی یا اوملکی ،کلار یا کولارد ؛گورویی؛گیوران؛کیوران؛کیوری؛گورون و کمانکشی و دینارونی و گاپله ای یا گائورانی در ازنا یادگار آنها، هنوز پابرجاست..ضمن اینکه همانطور که دربالااشاره کردیم تکرار نام عمادالدین(عمادلر) و هزاراسب لر در بین اتابکان لربزرگ و معروف بودن این خاندان به هزاراسبیان نیز خود سندی موثق از ارتباط این خاندان با هزاراسبیان صاحب اللر از نسل عمادالدین بن هزاراسب بن بنگیر بن عیاض بن عبدالملک بن ماکان دیلمی دارد و اسامی چون بنگیر، وشمگیر ،ابوکالیجار و هزاراسب همگی اسامی مربوط به دیلمان هستند . وحتی خود واژه بختیاری رابرخی مورخین مربوط به دیلمان و به اجدادملوک آل بویه نسبت میدهند که سرسلسله ایشان بختیارعزالدوله میباشد. و اینکه شعرای درباری عصر عزالدوله در قرن چهارم لقب بختیاری دارند از جمله کمال الدین بختیاری این نظریه را از دیگر داده ها قوی تر میکند(تاریخ ایران پاول هرل) که نتایج تست افرادی از خاندان بختیاروند نیز یکی بودن ژنتیک آنها را با دیلمیان ثابت میکند.

هرچند سناخریب شاه آشور در نبرد با عیلام به قومی باستانی بنام( بروختیاری) در شمال عیلام اشاره می‌کند
در کوروش نامه گزنفون نیز صفحه ۷۶ از قومی یاد شده بنام بختیرا در حوالی شوش تا ایلام که کوروش هنگام لشکرکشی به بابل با آنها برخورد کرده هست .حال باید دیدآیا واژه (بروختیاری) یا( بختیرا)میتواند واژه بختیاری امروزی باشد یا همان فرضیه دیلمی بودن آنها درست است .که نیازبه تحقیق و پژوهش جداگانه ای دارد.

دکتریوسفی درصفحه53، آورده: ""سابقه حکومت لران به تاریخ سنه_ثلاث_مایه(سیصدهجری) می‌رسد یعنی لران قبل از سال سیصدهجری درقلمرو کنونی خود ساکن بوده‌اند""
مسعودی مورخ قرن سه هجری درکتاب مروج الذهب، ص483، وقتیکه گروه‌های ایرانی را ذکر می‌کند از قوم لُر هم نام می‌برد. ابن اسفندیار نیز درتاریخ طبرستان، جلد دو، ص5، از لران به‌عنوان سپاهیان آل بویه درقرن چهار نام می‌برد و همچنین در کتاب الفهرست ابن ندیم در سال ۲۰۰ ه.ق از شخصی بنام ابن لره کرجی نام برده شده است که کرج پایتخت خاندان ابی دلف در شمال اشترانکوست.

.در ادامه برای اثبات پیوستگی بین اتابکان و خاندان بنی عیاض با تتبع در متون کهن به تحقیق درباره خاندانهایی میپردازیم که به جبل السماق مهاجرت کرده اند.

در کتاب تاریخ ابن فوطی ک متوفی اوایل قرن هشتم است به صراحت حکومت اتابکان لربزرگ را ادامه حکومت عمادالدین بن هزاراسب بن بنگیربن عیاض میداند که این عمادلر ساکن شام بوده است. بنا به تاریخ ابن فوطی عمادالدین پهلوان بن هزار اسب بن بنگیربن عیاض (ابن جوزی لقب عیاض الکردی و ابن فوطی لقب عیاض اللری داده است) بعد از فوت پدرش هزار اسب برتخت حکومت نشست و لریه تاحوالی کردستان و شیراز را به تیول داشت.. ابن اثیر نیز در ذکر وقایع سال ۵۰۰ برای هزار اسب سه پسربنامهای عمادالدین ابومظفر، ابوالعلا و کیقباد را اشاره کرده است که کیقباد بوسیله وزیر برکیارق سلجوقی، مجدالملک بلاسانی به حکومت تکریت منصوب میشود. این دوران به گواه تمام مورخان امثال مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف و اصطخری دورانی است که واژه لر در جغرافیایی بنام قلعه لور(اندمش یااندیمشک) پابه عرصه وجودگذاشت . به گفته بارون دوبد این نام منشعب از جدونیای کهن آنان لهراسب و به گفته مینورسکی نخستین بُن نشین و خواستگاه لرها شهر لور خوزستان بود.

حال با جستجودرمنابع تاریخی باید دید در قرون چهارم و پنجم درلرستان چه خاندانی حکومت میکرده است.؟؟؟ ومتاسفانه منابع تاریخی سکوت کرده اند و این دوران را بعد از بدرومنصور تاروی کار آمدن خاندان بنی عیاض یا هزاراسبیان حلقه گمشده تاریخ لرستان مینامند . شایان ذکراست با بررسی شجره نامه ها؛ نام بدر و منصور هم در خاندان بنی عیار و هم در خاندان آل حسنویه تکرار شده اند و همین تشابه های اسمی پژوهشگرانی امثال حمدالله مستوفی را دچار آشفتگی کرده اند.

کرد بودن اتابکان لربزرگ

استادفردین ابراهیمی درکتاب ازپارس تادستگرد درباره شروع حکومت هزاراسبیان از کردستان چنین آورده است:".بسیاری از مورخین ازجمله ابن اثیر ،ابن فوطی و شرف الدین بدلیسی ریاست طایفه کردبرزیکانی رابه آل حسنویه و ریاست طوایف کرد گورانی و کردشادزنجانی را به بنی عیار و ریاست طایفه لریه را به بنی عیاض نسبت داده اند (ازپارس تادستگرد)

. ابن حوقل مورخ قرن چهارم در ص ۱۱۴ کتابش محدوده سرزمین لریه را در حدود تیسفون پایتخت کهن ساسانیان و حدفاصل شهرزور کرمانشاه تا موصل عراق معرفی کرده است. درصورتی که حمدالله مستوفی در اوایل قرن پنجم قلعه لور تا حوالی دهلران وخرم آباد و سمعانی در کتاب الانساب محدوده جغرافیایی اللری را درقرن ششم از اشترانکوه تا جبال اصبهان گزارش داده است.

حال با توجه به اینکه پدر عیاض از سال۳۶۹ه ق ریاست طایفه کرد هورامانی و شخص عیاض نیز ازسال۴۰۵ ریاست طایفه لریه را برعهده داشته وبا توجه به جغرافیای سرزمین لر بنا به تعریف ابن حوقل که خود متولد اوایل قرن چهارم(۳۰۵_۳۸۰) در بین النهرین میباشد و همچنین سمعانی درکتاب الانساب میتوان بخوبی نتیجه گرفت که توسعه وشکل گیری جغرافیای کنونی لرستان در زمان شکوه و عظمت اتابک هزاراسب وبا مهاجرت ۲۹طایفه کهن ، دیلمی، کرد و لرساکن در بین النهرین و شام ودیگراطراف و اکناف صورت گرفته است و ۵ منطقه لرستان لالستان کردارگان اصفهان شولستان و کوه گیلویه از زمان هزاراسب به بعد به تدریج به خاک اتابکان اضافه شده است و قلعه لور اندیمشک درشمال شوشتر بُن نشین لریه ، مختص خاندان بنی عیاض است که بسمت جبال ایلام دهلران تا موصل و خرم آبادتا اشترانکوه گستردگی داشته و امروزه نسل لرهای فیلی در سلیمانیه و دیگرمناطق کردستان عراق ماندگاراست.در کل۲۹ طایفه ای ک به هزاراسب پیوستند چهار دسته بودند. طوایفی دیلمی، لر، کردگورانی و عرب ، شامل طوایف عرب هاشمی و عقیلی که از نسل مسلم بن قریش همسردوم صفیه خاتون سلجوقی واز برادران ناتنی کیقبادبن هزاراسب بودند و ازشاخص ترین طوایف کرد گورانی در لرستان فولادوندها وعبدالملکی ها( اوملکی) بودند و همچنین طوایفی گورانی در باب اسنکی بهداروند شامل ، کیوران,گیوران کائد و کلار (کولارد) و طوایف گورویی(گورآبی) باب دینارونی که دو روستا بنام گورویی در سوسن و فریدونشهر یادگار آنهاست. .لایارد معتقداست گوران نام یک طایفه است که از پیروان زرتشت بوده وبه گوران معروف هستند. گوران یا گئوران باستان در اورامانات زندگی میکردند و از دوتبار بودند یک دسته از نوادگان گیل گاوباره ساسانی و دسته دیگر بومیان آنجا که با گائوران ارمنستان یک ریشه داشتند و باحمله اسکندر درآنجا ماندگارشده و از نسل بهمن و اردشیرساسانی هستند. برخی منابع منطقه دینارون خوزستان را محل روحانیون زرتشتی از نسل کی دینار میدانند.امروزه از گذشته های دور در کوههای بختیاری مناطق دینارون و لردگان آثاری از بردگوری های فراوان و آثارتاریخی و آتشکدهایی قدیمی وجود دارد که قلعه گبری ( قلعه گوری) یکی از آنهاست که قلمرو ایلی طایفه گورویی(گورویی به عالمان زرتشتی میگویند) بوده ، که باید دید آیا بین طوایف دینارونی و گورانی های کرد ارتباطی هست یاخیر . امروزه در منطقه استک نشمینگاه قدیمی طایفه استکی اثاری از فرامرز گوران هنوز موجود است مثل پل نگین ،اگرچه زبان مردم طوایف دیلمی و کرد گورانی ساکن در مناطق غربی و جنوبی ایران به دلیل حل شدن در پاره فرهنگهایی چون بختیاری ازبین رفته اما هویت این خاندان ها حفظ شده است. پس از ظهور سجلوقیان، قلمرو خود را از نیشابور به سوی غرب و مرکز ایران گسترش دادند.
این اولین باریست که باهجوم سلجوقیان به آذربادگان ،طوایفی ایرانی الاصل بومی آنجا به زاگرس پناهنده میشوند و بسیاری از مردم آنجا مانند آسترکی ها (مردم حاشیه رودخانه استروکان) مماکویه ها (مردم ماکو) ، ارانی ها (مردم اران) به اتابکان لر بزرگ پیوستند و با بسیاری طوایف دیگر از دم تیغ سلجوقیان گریختند و آذربایجان مرکز سلجوقیان شد.
در جامع التواریخ ،تاریخ گزیده و منتخب التواریخ وقتی میگوید دویست خانوار عقیلی و هاشمی از شام امدند و طوایفی از اطراف و اکناف منظورش طوایفی هستند که از اطراف قلمرو لربزرگ و کوچک آمدند نه از شام.

.مسعودی نیز در کتاب مروج الذهب ص ۴۸۳ که تالیف سال ۳۳۲ میباشد از طایفه لریه در کنار دیگرطوایف کرد(کوچرو) چون شادنجان،مادنجان،جابارقیه وپارسان نام برده است که طبق نقشه صوره الجبال در زاگرس مرکزی یعنی لرستان و ایلام امروزی تا واسط عراق زندگی میکرده اند(ایالت ماسبذان سابق).مینورسکی خاستگاه اولیه لر را قلعه لور دانسته است. وی که یکی از برجسته‌ترین شرق شناسان نامدار جهان بالاخص قوم لر و کرداست است معتقد هست که گورانی ها اصالتا دیلمی هستند.
نظریه مینورسکی بر سه مبنای نفی هویت کردی گوران مهاجرت گوران‌ها از گیلان و دیلمان به کردستان و وجود زبان مستقل گورانی که باقی مانده زبان ساسانی است بنیان نهاده شده است.
مینورسکی معتقد است نام جابارقه همان گاوباره است.وقوم گاوباره شمال که خاندان اسپهبد خورشید از اسپهبدان ساسانی دیلمان بودند به این مکان امده اند.و بخش گهواره کرمانشاه(خواستگاه اولیه عیاض بن عبدالملک) همان گاوباره است. مک کنزی نیز در مورد تمام زبان‌های ایرانی صاحبنظر و معتقد است هورامی ها (گورانی)کرد نیستند بلکه به خاطر کم بودن جمعیت‌شان تحت تاثیر کردها قرار گرفته‌اند اما زبان‌شان کردی نیست. توماس یوگل، پژوهشگر دوره فوق دکترای مطالعات کردی در دانشگاه آپسلای سوئد، نیز در مقاله ای در سال 2014 اظهارات مک کنزی را تایید می‌کند(2). شایان ذکراست حکومت آل حسنویه نیزاز سال ۳۳۰ در دژسرماج بر فرازبیستون آغاز واز شهرزور تانزدیکی خوزستان بوده و در شاپورخواست به پایان میرسد و بازماندگان آنها قلاع خود درکوهستان ها و شهرهای نهاوند بروجرد شاپورخواست اسدآباد و دینور را رها و بسمت دیاربکرو موصل مهاجرت میکنند .درباره دیلمی بودن آل حسنویه اینکه ابن مسکویه در کتاب تجارب الامم طرفداری آل حسنویه از رکن الدوله بویه را در جنگ با سامانیان را ناشی از تعصبات دیلمی بودن حسنویه میداندو حتی شرفنامه بدلیسی درفصل اول کتاب خود درباره دیلمی بودن آل حسنویه چنین آورده است:" حسنویه بن فضلویه بن شهریاربن پادوسبان به اتفاق مورخان بارکن الدوله بن بویه دیلمی معاصربوده و با رکن الدوله ،فخرالدوله ،معزالدوله،عزالدوله بختیار و عضدالدوله بستگان نسبی وسببی بوده اند .با مهاجرت آل حسنویه بسمت دیاربکر عرصه را برای رقابت ماکانیان دیلمی ، فرزندان عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن فولادوند یعنی آل عیارو آل عیاض باز میکنند .آل عیار از سال ۳۸۱ تا ۵۱۰ بمدت ۱۳۰ سال بر کردستان کرمانشاه ایلام و لرستان شمالی حکومت میکنند و گزارش حکومت آنها دربسیاری منابع از جمله تاریخ الحکمای قفطی و تتمه صوان الحکمه وشرفنامه آمده است. . درباب کرد بودن هزار اسبیان کیومرث فولادی درکتاب ازدیلمان تااشترانکوه بااستناد از کتاب المنتظم ابن جوزی در ذکر حوادث سال ۴۴۸ ق چنین مینویسد:" درآغاز ماه محرم ملک ابونصر الکندری وزیر طغرل بیگ سلجوقی با هزار اسب بن بنگیربن عیاض الکردی واردمذاکره شد و ملک بصره،اهواز وارجان را در ازای ۳۸۰هزار دینارسلطانی به هزار اسب تضمین کرد و اجازه داد نام وی در اهواز در خطبه ذکر شود".
نکته بسیار مهم در مطلب ابن جوزی و دیگر مورخین قرن ششم از جمله ابن اثیر ذکر لقب الکردی برای عیاض است زیراشروع حکومت این خاندان پس از مهاجرت دیلمیان به اورامانات از شهرزور کرمانشاه بوده و عیاض خود متولد شهر زور است و پدر وی عبدالملک بن ماکان ریاست طایفه کردگورانی را در شهر زور داشته و برادرش عیار باتصرف مناطقی ازقلمرو آل حسنویه از جمله کردستان وهمدان به حلوان و دینور و قرمیسین آمده و موفق به تشکیل حکومت بنی عیار در کرمانشاه ایلام و لرستان شمالی تا رودخانه سزار شده وبه مدت ۱۳۰ سال بااقتدار بر نواحی جبال فرمانروایی میکنند. فولادی در ادامه معتقداست:"منطقه ایکه حمدالله مستوفی از آن بانام آلان یا بانزلان نام برده دقیقا محل زندگی کردان گورانی است و منطقه ای است دربخش گهواره کرمانشاه که بنی عیار حکومت خودراازآنجاشروع کرده اند و اکراد شادزنجانی ( که بنی عیار بگفته ابن خلدون بعد از قتل بدرحسنویه ریاست آنها را برعهده داشت) امروزه جد بسیاری از طوایف لربزرگ و لرکوچک میباشند.

فولادی در ادامه چنین آورده است:"فرزندان عیاض بنامهای حسن ابوالقاسم احمدوبنگیر درجنگ قدرت بین پسرعموهایشان مهلهل و ابوشلوک پسران عیار طرف مهلهل را گرفته که در نتیجه این مجادلات و کشمکشها باپیشنهاد حکومت اهواز ازطرف بهاالدوله دیلمی خود و فرزندانش درسال۴۰۵ ازشهرزور به خوزستان ولرستان مهاجرت میکنند وبرای همیشه صاحب لرستان میشوند و نسل او تابه امروز هزارسال استکه ماندگاراست .درتاریخ الکامل اشاره شده که بنگیر با کشتن محمدبن سهلان در ایذه درزمان بهاالدوله و ملک رحیم بصره و ایذه ومناطق دیگری ازخوزستان و فارس را به اقطاع گرفته ودرآن حکمرانی میکردند."

ابن اثیر در ذکر حوادث سال ۴۴۴ درص ۲۱۹چنین آورده است:" در این سال ابو شلوک به شهر زور رفت و آنجا را تصرف کرد و ابوالقاسم بن عیاض او را دفع و به وی وعده کرد فرزندش را از دست مهلهل آزاد سازد و میانشان صلح برقرار خواهد کرد."

بااستناد به ابن اثیر ،ابن خلدون وبدلیسی و پرویزاذکایی و دیگرمورخان و درکنار هم چیدن مطالب مختلف میتوان بخوبی نتیجه گرفت عیاض بن عبدالملک چهار پسر داشته یکی بنام ابو حسن که پسرش نکیر از سال ۴۰۸ کارگزار بها الدوله دیلمی در اهواز بوده دیگری ابوالقاسم که قلعه تیرانشاه را ساخته واین قلعه یادگاربنی عیاض درشهرزوراست احمد که اسم پسرش عکبر است و دیگری بنگیر و این بنگیر هم‌پیمان و فرمان پذیر بها الدوله بن عضد الدوله دیلمی است ودرسال۴۱۴ با کشتن محمد بن سهلان رامهرمزی جای او را در ایذه گرفته و حاکم خوزستان و بصره درزمان بها الدوله دیلمی می‌شود و اما فرزند بنگیر هزار اسب معروف است که تا دلمان بخواهد در منابع تاریخی از او و نوه‌اش ابوالحسن فتح الدین فضلویه جد اتابکان لر بزرگ نوشته‌شده است. ازجمله این منابع می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: کتاب مجمل الاداب فی مجمع الالقاب ابن فوطی متوفی ۵۲۳، کتاب روضه الصفا جلد ۴، کتاب المنتظم ابن جوزی، غرص النعمه صابی، کتاب تاریخ ابی الحسن ابن همدانی، کتاب تاریخ گزیده غفاری و کتاب تاریخ شبانکاره‌ای.

ابن جوزی متوفی ۵۴۰ بوده یعنی مقارن باحکومت هزاراسبیان میزیسته و کاملا با حوادث و مسائل تاریخی این خاندان و اصل و تبار آنها مسلط بوده است و همچنین در کتاب الکامل ابن اثیر نیز به لقب الکردی عیاض درذکرحوادث سال ۴۴۹ اشاره شده است.در غرسه النعمه صابی نیز آمده است:"تاج الملوک هزاراسب از امیران بزرگ پیرامون کردهاست .اما با تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ بوسیله ابوطاهر و فرزندش هزار اسب در سال ۵۵۰ ق مورخین از جمله ابن فوطی و تاریخ بناکتی در سال ۷۰۰ ق به بعد برای اتابکان و اجدادشان که اکنون بیش از ۲۰۰ سال از سکونت و فرمانروایی آنها در خاک لرستان گذشته آنها را صاحب لر،و از لقب لر از جمله عیاض لر ،عمادلر و هزاراسب لراستفاده میکند. که نامواژه این القاب با توجه به تشکیل ایالت لرستان به عنوان یک اتحادیه سیاسی در اوایل قرن پنجم نشان از این دارد که این خاندان ریشه و شناسنامه لرستان هستند و لقب صاحب لر برای عیاض بمعنی پدر این سرزمین است.

فولادی در ادامه میگوید:"یاقوت حموی در معجم البلدان می‌نویسد" شهر زور و حیره بخش وسیعی است در جبال بین اربیل و همدان مردم آن کرد می‌باشند.. در کتاب انجمن آرای ناصری هم آمده است" که شهر زور از اقلیم چهارم کردستان میان اربیل و همدان نزدیک به بابل است.. ابن خردادبه در کتاب المسالک و الممالک شهر زور را جز بلاد پهلوی زبانان یاد کرده است... ابن حوقل در کتاب صورت الارض ی‌گوید" شهر زور شهری است که کردان بر نواحی آن تا نزدیکی عراق استیلا یافتند در این شهر به علت فراوانی نعمت و خوش آب و هوایی و سرسبزی مردم در فراغت خاطر زندگی می‌کنند و آن اندازه از دانشمندان و فقها و قضات با ایمان و بزرگان برخاستند که از شما بیرون است"..(ازدیلمان تااشترانکوه

در باب پیوستگی بنی عیاض با بنی عناز سید فرید قاسمی در کتاب تاریخ لرستان چنین آورده است :"شجاع الدین خورشید بن ابوبکربن محمد(وزیرهلال بن بدر)بن خورشیددر آغاز در مقام شحنگی لرستان از سوی حسام الدین شوهلی خدمت می‌کرد اما پس از درگذشت حسام الدین درسال۵۷۰ ارباب مستقل سراسر لر کوچک شد اوبا طایفه جنگوری‌ها یعنی قبیله خودش که به وسیله رقیبش یعنی سرخاب اولاد لر بزرگ فرزند عیار اداره می‌شد جنگید وشاه دژ آنها را در مانرود (طرحان )گرفت که باوساطت خلیفه آنجا راخالی کرد ودر عوض آن دژ، صاحب طرازک خوزستان شد." در توضیح مطلب جناب قاسمی اینکه حاکمان بنی عیار درابتدا در شهرزور حلوان و دینور و ایلام حکمرانی میکردند واز سال ۵۰۶ ق باسقوط حکومت آل حسنویه در شاپورخاست صاحب و پادشاه لرستان شدندو از قلعه لور خوزستان و مانرود تا اشترانکوه به تصرف آل عیار درآمد ودیگرمناطق لرستان بهمراه خوزستان تا بصره،موصل و تکریت در دست بنی عیاض صاحب لر دیگر فرزند عبدالملک بود.

حسنویه و بنی عیار درکنارهم درجبال حکومت میکردند حدود جبال تا۷۰کیلومتری شرق بغداد بود که با سقوط آل حسنویه در سال ۵۰۶ه خاندان آل خورشید به رقیب بنی عیار تبدیل شدند و این رقابت تا سال ۵۵۰ ادامه داشت و آل خورشید در ابتدا از وزرای آل حسنویه بودند که توانستند در زمان شجاع الدین مستقل شده و ریاست لرکوچک را از خاندان بنی عیار بگیرند ریاست لرستان قبل از بنی عیاربرعهده آل حسنویه بود که با کشته شدن طاهر بن هلال اکراد لریه به تابعیت بنی عیار( ابوشکوک) درآمدند.و سپس ازسال۴۰۵ به عیاض منتقل شد آنها برای همیشه پادشاه لرستان ماندند و از طرف مورخینی چون ابن فوطی و غفاری صاحب لر و ملک المغربی لقب گرفتند.

درباره پیوستگی آل عیار و آل عیاض به شخص عبدالملک بن ماکان کتاب مجمل التواریخ و القصص چنین آورده است:" شمس الدوله حاکم همدان به سوی شاپورخواست رفت و چنان نعمت و خواسته از خزینه بدر آورد که آن را کرانه نبود و هلال بن بدر در زندان بود بگریخت و به سوی بغداد رفت و سپاه آورد و نزدیک بود شمس الدوله را هزیمت کند . هلال در نهاوند در سال ۴۰۵ گرفتار شد و شمس الدوله وی را به پولادوندان داد تا به خونخواهی عبدالملک بن ماکان بکشندش."
در توضیح مطلب فوق اینکه سران طایفه پولادوندان مورد نظر مجمل التواریخ سردارانی امثال ابوشلوک حسام بن محمدبن عیار،ابوالفتوح محمدبن عیار وابوالقاسم بن عیاض بودند ‌که تقاص پدربزرگ خود عبدالملک بن ماکان را باکشتن طاهر از آل حسنویه گرفتند.

در توضیح طایفه پولادونداینکه جدیازدهم ابوطاهر موسس حکومت اتابکان لربزرگ پیرمردصدساله تاریخ بیهق بنام فولادونداست،وی پادشاه دیلم و مقارن سال ۲۰۰ در اشکور صاحب مقام و جایگاه بوده است و حتی طبری که هم عصر وی بوده از ایشان به نام ابالیلی نام برده و اشاره کرده که پادشاه آن مناطق بوده است.

پولادوند جد سوم عبدالملک بوده ودر باب بزرگی عبدالملک بن ماکان تجارب الامم از قول مسکویه می‌گوید :"عبدالملک بن ماکان به قدری نیرومند و اندامش قوی بوده که در رزم تن به تن حریف نداشته است. مسکویه می‌گوید :"من خود زره او را دیدم که هیچ جنگجویی نمی‌توانست زره او را بپوشد و تحمل سنگینی آن بنماید ." مسکویه از خیزش عبدالملک بن ماکان برای پادشاهی ایران در ادامه می‌نویسد :"در همین سال یعنی سال ۳۴۴ عبدالملک ماکان از خراسانازراه کویر به اصفهان یورش برد و ابومنصور بویه پسر رکن الدوله با عیال و خانواده و وابستگان و تعداد کمی دیلمی روی به اصفهان آورد زمانی که پسر ماکان در تعقیب ابومنصور بویه بود ،سپاه پسر عمید (وزیررکن الدوله)به اصفهان رسید اول چیزی نمانده بود که پسر عمید شکست بخورد ولی چون یاران عبدالملک بن ماکان در فکر گرفتن غنیمت بودند سپاه پسر ماکان تارومار شد و عبدالملک بن ماکان با چابکی که در فنون جنگی داشت با جلدی از دام حریف گریخت(مسکویه،ج۶ ص۱۶۰)

کتاب معجم الادبا در شرح عروسی نوه صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله با نوه حسن فیروزان درسال۳۸۴ چنین آورده است:" صاحب بن عباد فرمود مائده‌ای ترتیب دادند که طول آن بیش از ۵۰ زراع بود به اندازه طول سرای . شش تن را بر سفره نشاند : فولاد بن ماناذر،ابوجعفربن ثاثرعلوی ، ابوالقاسم بن قاضی علوی و کاکی بن یشکرزاد ومرداویج کلاری و عبدالملک بن ماکان."

طایفه هزار اسب دیلمی از نسل ماکانیان ساسانی تبار فرزند بنگیر فرزند عیاض کرد کنیه‌اش ابوکالیجار و معروف به تاج الملوک و عز الدوله که قریب ۳۰ سال حاکم و فرمانروای منطقه لرستان بود و نقش مهم و قابل توجهی در وقایع عصر آل بویه ایفا کرده است و مورد احترام و جایگاه خاصی از جانب خلافت عباسی، امیران دیلمی و سلاطین سلجوقی بوده سپس یکی از بزرگان و مشاوران ارشد سلطان طغرل بود ه و طبیعی است که بر افکار و اعمال و سیاست‌های سلطان تاثیر گذاشته و به همین سبب ملقب به تاج الملوک شده است. هزار اسب همچون هر امیر صاحب قدرت و شوکت دارای ارتش، سازمان مالیه و قضائیه و وزیر و کاتب و لشکر و محافظ خاص بود و ابو العلا شیرازی مدتی در اوایل سال ۴۴۰ هجری وزیر هزار اسب بوده و پدرش ابوعلی تا زمان مرگش ۴۶۰ کاتب دربار هزار اسب بوده است درباره دستور هزار اسب به ضرب سکه و خواندن خطبه به نام خود معلوم می‌شود که طغرل چقدر برای وی جایگاه خاصی قائل بوده است بعد از فوت سلطان طغرل نامه به خلیفه القائم می‌فرستد و جانشینی سلطان طغرل در ازای ۱۰۰ هزار دینار به خلیفه اعلام می‌کند. هرچند از خلیفه جواب منفی میگیرد.
تمام منابع اوایل خلافت عباسی بدون اشاره به امیر لرستان بودن وی خاطرنشان می‌کنند که امیری دیلمی بوده است همدانی مورخ ۵۲۱ هجری که هم عصر فرزندان هزار اسب بوده و از نزدیک شاهد حوادث لرستان و جبل السماق بوده هزار اسب را حاکم لرستان معرفی کرده و به صراحت می‌گوید:" و اکنون لرستان در سیطره فرزندان اوست" و به علاوه تاریخ نویس معروف ابن فوطی (۷۲۳ ه) درباره عماد الدین پهلوان فرزند هزار اسب می‌گوید:" از یک خاندان اصیل و نجیب و سرزمین باستانی حوالی کوههای لرستان را در اختیار دارد" علاوه بر این همه اسنادی که درباره پیوستگی بین اتابکان لربزرگ و عیاض بن عبدالملک آورده ایم در ادامه می‌توان به دو سند دیگر اشاره کرد که اتابکان لر بزرگ از نوادگان هزار اسب دیلمی هستند ۱_ یکی از فرزندان ابوطاهر موسس حکومت اتابکان لر بزرگ به نام هزار اسب و دیگرش به نام عمادالدین پهلوان است چون امیر ابوطاهر بنا به عرف و رسوم آن دوره نام فرزندانش را به نام آبا و اجداد خود نهاده است یعنی عمادالدین بن هزاراسب بن بنگیر ۲_ هزار اسب دیلمی در اوایل ظهورش فرمانروای ایذه بوده است این شهر همچنان که آشکار است بعد از تشکیل حکومت اتابکان لر بزرگ و برگشت آنها از سفر جنگی از شام به اشترانکوی لرستان ایذه مجدد پایتخت و محل اقامت اتابکان می‌شود.

لذا بنی عیاض وخاندان هزاراسبیان ساسانی تبار و از نسل عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن پولاد بن کی فریدون بن قارن بن شهریاربن پادوسبان از شاخه اسپهبدان ساسانی گاوباره و از نسل جاماسب شاهنشاه ساسانی و ازنسل نیای کهن کیانی لهراسب و کی کاوس ریشه و بن چاق واژه لر و صاحب لر میباشندوحلقه گمشده تاریخ لرستان درقرن چهارم و پنجم همین خاندان استکه از سال ۳۸۰در کردستان بمدت ۱۳۰ سال وازسال ۴۰۵به مدت ۱۵۰سال با اقتدار همپیمان و هم نژاد با بهاالدوله دیلمی و بعد طغرل و آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی بحکومت خوزستان و لریه تاحوالی کردستان وشهر بلد و موصل و بصره عراق وتاشیراز را بر عهده داشتند.

حال برمیگردیم به علت سفرجنگی به جبل السماق حلب ؛ دوران حکومت عمادالدین پهلوان بن هزاراسب بن بنگیر مصادف بود با حملات سلجوقیان به شام و حلب و دمشق. وی ازآنجا که همپیمان با آلب ارسلان و خواهر زاده وی نیز بود (صفیه خاتون خواهر آلب ارسلان همسر هزاراسب دیلمی بود و هزار اسب طبق گفته تاریخ ابن خلدون صفحه ۴۵۶ سپهسالار لشکریان طغرل سلجوقی بود و شهربلدعراق از استان صلاح الدین نیز درکنار بصره،موصل ،اهواز ،شیراز و لریه در تیول اوبود)بیشتر عمر خود را صرف جنگ‌های پادشاهان سلجوقی با رومیان و فاطمیان مصر نمود. اقامت وی و فرزندش فتح الد ین ابوالحسن فضلویه و لشکریان لر و کرد ودیلمی آن‌چنان در شام به طول کشید که ابن عدیم قاضی حلب از یک محله دیلمی نشین در شام نام‌برده است و فضل الله العمری مورخ شامی نیز درکتاب مسالک الابصار ج۳ به لر بودن آنها اشاره کرده است که درسرزمین شام باآداب و رسوم لرستان رفتار میکنند ودر لرستان دارای حکومت و پادشاهی بوده اند که با جستجو در منابع کهن بسیارروشن است که پادشاه لرستان در آن دوره هزاراسبیان از نسل عیاض بود ه اند که این نیز سندی دیگر از ملوک قدیم لر بودن این خاندان است که ابن فوطی نیز گزارش آنرا داده است.عمادالدین ابو مظفر پهلوان در تاریخ ابن فوطی آمده که از یک خاندان اصیل ایرانی و شریف است و در منطقه حوالی کردستان(بنام گوران) و اهوازبنام لریه اولادش تاکنون حکومت می‌کنند. در کتاب مجمع الاداب فی معجم الالقاب ابن فوطی آمده است:" از خانه باستانی در پادشاهی او و فرمانروایی بر کوه‌های لریه که پادشاهی وسیع و کوه‌های تسخیرناپذیر با نعمت‌های فراوان و مقصدی است برای همه مردمان روزگار گرفتار نیازمندی‌ها و محرومیت‌ها و این کشوراست به نفع همه آنها تاکنون "[1]. ملکشاه سلجوقی اولین بار لشکری برای تصرف شام و فلسطین که قلمرو فاطمیان مصر بود به فرماندهی اتسز به آنجا فرستاد.ملک شاه مجدد برای تصرف شام لشکر را به سه قسمت تقسیم نمود یکی به فرماندهی آق سنقر ترکمن جد اتابکان موصل، حلب و شام و فرمانده دیگر بوزان در رها و فرمانده دیگر اق سیان[2]. در این جنگ برسق کبیر فرمانده لشکر ۵۰ هزار نفره ملکشاه سلجوقی که اولاد او در لرستان و خرم‌آباد اقطاع داشتند و حکومت می‌کردند سپهسالاری لشکریان را برعهده داشت.

[1]. ابن فوطی:1374،987

[2]. ابن فوتی:1374، 782

[3]. مستوفی:1339،876

[4]. غفاری:

بیشترین افراد سپاه آق سنقر سربازان دیلمی ولروکرد به فرماندهی عمادالدین پهلوان پسر هزار اسب بن بنگیربن الکردی و فرزند او فتح الدین ابوالحسن فضلویه(صاحب لریه) نیز در معیت پدر و آق سنقر بوده است. فضل الله العمری که خود اهل شام است درکتاب مسالک‌الابصار، جلدسوم، در ذکر مملکت جبال (زاگرس) آمده که ساکنان جبال چهار قوم اند: اول کُرد، دوم لُر، سوم شول و چهارم شبانکاره. در مورد لُرها می‌نویسد: لُرها دارای طوایف بسیار و جمعیت زیادی اند و در سرزمین‌های مختلف پراکنده‌اند آنان دارای حکومتند و مردمی قدرتمند و صادقند و در ادامه می‌گوید:"" لُرها عادات خود را در_سرزمین_ما ترک نکرده‌اند"". العمری سرزمین اصلی لُرها را همان جبال (زاگرس) دانسته و آنان را غیربومی در شام معرفی می‌کند"".از ابوالحسن فضلویه در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و زبده التواریخ و تاریخ جهان‌آرا نیز نامی به میان آمده و تاریخ گزیده می‌گوید:""در سنه 500 ق قریب صد خانوار کرد از جبل سماق به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند" "[3]. شبانکاره در کتاب مجمع الانساب چنین مینگارد:""ایشان (اتابکان لر بزرگ) به‌غایت بزرگ‌اند و آثار آنان در جهان مشهور و امروز در هیچ بلدی ملوک قدیم نمانده است و خاندان ایشان هنوز باقی است با همان قاعده و رسم ملوک قدیم ایران و علو همت و مرتبت ایشان اظهر من الشمس است" " (شبانکاره‌ای: همان). در اینجا شبانکاره ای به آخرین حکومت ملوک قدیم ایران اشاره نمونده که منظور ساسانی بودن این خاندان است و آخرین حکومت از نسل شاهنشاهی ساسانی مربوط به اتابکان لربزرگ است که با سقوط آنان چراغی را که اردشیربابکان ۱۲۰۰ سال پیش روشن کرده بود برای همیشه غروب میکند.قاضی احمد بن محمد غفاری قزوینی مؤلف کتاب تاریخ جهان‌آرا می‌گوید:""جد پانزدهم اتابک یوسف شاه فتح الدین فضلویه می‌باشد که او را ملک المغربی می‌نامند و از نسل کیخسرو و ساکن غربی شام بود" "[4]. در مطالب قاضی غفاری درباره خاندان اتابکان متاسفانه نوعی آشفتگی تاریخی به چشم میخورد چرا که جد پانزدهم(۱۵)یوسف شاه اگه با احتساب هر نسلی ۳۰سال به عقب برگردیم میرسد به اوایل قرن سوم درصورتی که فتح الدین فضلویه در اواخر قرن پنجم و هم عصرباسلجوقیان زندگی میکرده و این یک خطای بزرگ تاریخیست که باعث آشفتگی پژوهشگران شده است و علت این خطا اینست که غفاری تمام حکومتگران این خاندان را به ترتیب پدرو پسر فرض کرده در صورتی که خیلی از این امیران وحاکمان برادر ویا پسر عمو بوده اند.و اما در مطالب حمدالله مستوفی سه نکته قابل‌تأمل هست کرد بودن، آمدن از جبل سماق و می‌گوید به سبب وحشت ابوالحسن فضلویه از رهبر قوم خود که همان طایفه تتش باشد به لرستان آمد. کرد بودن آنان بسیار روشن و درست می‌باشد چون شروع حکومت ایشان از شهرزور کرمانشاه و کردستان بوده وبمدت ۱۳۰سال ملوک مقتدرجبال در قرمیسین(کرمانشاه)وکردستان بودند وبه اکراددیلمی و کرد گورانی معروف بودند. دوم ابوالحسن بعد از اقامت جنگی در حلب به سرزمین خود اشترانکوه برگشته و سوم اینکه آق سنقر و بوزان به دست تتش سلجوقی حاکم سلجوقیان شام کشته می‌شوند و به دلیل کشمکش‌های برکیارق و تتش بر سر جانشینی تصمیم به بازگشت به سرزمین خود می‌گیرد که در بازگشت به اشترانکوه با تصرف قسمتی از خاک سرزمینش به‌وسیله شولها ( شول آباد امروزی در الیگودرز) مواجه می‌شود که با کمک فرزندانش امیرعلی و بعد محمد و ارتباطی که با خلیفه عباسی و اتابکان سلغری فارس داشته موفق به بازپس‌گیری سرزمینش شده که بعدها این سرزمین در زمان ابوطاهر مستقل می‌شود. و این ابوالحسن فضلوی بن عمادالدین پهلوان بن هزار اسب بن بنگیر بن عیاض بن عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن پولادوند بن کی فریدون بن پادوسپان بن قارن بن شهریاربن پادوسبان دوم است و لذا به سرزمین حکومتی خود برگشته و در کنار اتابکان فارس که ترکمن هستند حکومت را ادامه می‌دهد. در منابع و کتب تاریخی فراوانی فتح الدین ابوالحسن جد اتابکان لربزرگ با پسوند فضلویه و در برخی دیگر از منابع از جمله کتاب تاریخ ابن فوطی بعضا با لقب الکورکلی آمده است.

سُک فضلوه را محمدشبانکاره ای مکانی در غرب لرستان میداند که قائدامیر علی بن الکور کلی از انجا خروج وبرسر زمین شولستان فرود امد.

در کتاب ازدیلمان تا اشترانکوه کیومرث فولادی چنین آمده است:"اگر تاریخ را دقیق مطالعه کنیم منظور از غرب لرستان قدیم، اشترانکوه است سرزمین خاندان فضلویه یابنی عیاض اللری و طبق کتاب الاشکال ابوزید احمدبن سهل بلخی الکورکلی (یعنی روستای الکور) و مهوند (نقشه در پایان کتاب آمده است) جز نواحی نهاوند در حدود مرز اصفهان است که دقیقا اشاره تاریخی به اشترانکوه و نهاوند است سرزمین حکومتی بنی عیارفرزندان عبدالملک بن ماکان و دو تختگاه کهن طایفه پولادوندان در قرن چهارم یعنی نهاوند و ازنا که در کتاب مجمل التواریخ و القصص نیز به درستی ملک شعرا بهار بدان اشاره کرده است و امروزه نیز بانام فامیلی عبدالملکی در نهاوند ونام فامیلی فولادوند در اشترانکوه زندگی میکنند. ماه وند یا مهوند امروزه یکی از بابهای کهن چهارلنگ بختیاریست که به مئیوند معروف شده است و این باب قدمتی فراوان داشته و نام مکان و سرزمین است و امروزه نیز شامل شهرهای دامنه اشترانکوه چون دورود ازنا و الیگودرز تا حوالی دزفول است .بابها در ساختار ایلیاتی بختیاری دو دسته میباشند یک دسته که نام خود را از سرزمین محل سکونت خود گرفته اند مانند بابهای مئیوند ،زلقی،دینارونی،دورکی و برخی بابها نیز نام خود را از شخص و یا ازاجداد کهن خود گرفته اند مانند بابهای کیانرثی، ممصالح، بابادی و بهداروند. بنظر میرسد لقب فضلویه فتح الدین ابوالحسن مربوط به بعداز بازگشت از شام و در زمان سکونت خاندان فضلویه در اشترانکوه لرستان همجوار با شاخه دیگر این خاندان یعنی عبدالملکی ها(بنی عیار) در نهاوند باشد چرا که خاندان فتح الدین ابوالحسن بعد از مرگ برکیارق و تتش سلجوقی دیگر از حمایت سلجوقیان برخوار نبودند و مدتها طول کشید که با نفوذی که در دربار خلافت عباسی داشتند قدرت و شکوه گذشته خود را دوباره احیا کنند.

بنا به گفته تاریخ جهان‌آرا نوشته قاضی احمد بن محمد غفاری و حمدالله مستوفی و محمد شبانکاره‌ای و عباس اقبال آشتیانی و کتاب روضه الصفا اتابکان لر بزرگ قبل از رسیدن به مقام اتابکی در زمان وزارت محمدبن خورشید در لرستان به خیل او درآمده و در اشترانکوه و دشت‌های شمالی آن‌که امروزه شهرهای دورود، ازنا، الیگودرز، می‌باشد زندگی می‌کردند[1]. امروزه آثار قلعه ،. ظروف وکوزه‌های سفالی شکسته بر روی تپه‌ای واقع در روستای ماکی آباد در دشت ازنا مرکزیت منطقه اشترانکوه به همراه آثار باقی مانده در قلعه قارون نشان از تداوم حیات اتابکان لربزرگ در این ناحیه دارد که می‌طلبد محققین و پژوهشگران تفحصی بیشتر می‌فرمودند تا نسل‌های حاضر در مورد خاندان‌های اصیل و کهن اطلاعات بیشتری داشته باشند.