قیام  قائد علیمرادخان  مئیوند  چهارلنگ بختیاری

به قلم📝:کیومرث فولادی

علیمرادکائد مردی بود مردانه و جوانی دلیرو فرزانه که قیامش لرزه بر اندام نادرشاه انداخته بود و در تاریخ بختیاری و ایران نامش برای همیشه ماندگار و افتخار همه بختیاری تباران است.

کارثویت ازقول محمدکاظم مولف کتاب تاریخ عالم ارای نادری مینویسد:" پس از روی کار آمدن نادرشاه افشار،علی مرادخان در جرگه نیروهای بختیاری تحت پیروی وی قرار گرفت وتوانست درجنگ عثمانی عبدالله پاشا رادر اذربایجان شکست دهد. اما پس از رنجش از رفتار یکی از فرماندهان قزلباش ، از سپاه نادر روی برتافته و بانی شورش بزرگی، در ایل بختیاری گردیده و خود را پادشاه خوانده و تاج گذاری نمود، و حتی تا ضرب سکه نیز پیش رفت. میکنم دیوانگی تا بر سرم غوغا شود سکه بر زر میزنم تا صاحبش پیدا شود

یاران او در ابتدا چهار صد نفر بودند ولی او توانست ایلات مختلف بختیاری و طوایف هفتلنگ و چهارلنگ را در حالی که در سرد سیر بود به همسویی با خویش برساند و جمع سپاه خود را به 20هزار نفر برساند و کل سرزمین لربزرگ را درگیر این جنگ بنماید ؛زیرا پرجمعیت ترین بابهای بختیاری درآن زمان جمعیتشان فراتر از ۳۰۰۰خانوار نمیرسید و جدول جمعیتی ایلات مختلف بختیاری را راولینسون درسال۱۸۷۸ م ترسیم نموده است.

این بدین معنی است که تمام دشمنان نادر از بازماندگان صفویه گرفته تا تمام قوم بختیاری رهبری علیمراد را پذیرفته و از نارضایتی ایشون برای دستیابی به قدرت استفاده کردند.شاه عباس سوم و طرفداران صفوی از قاید علیمراد برای خیزش بر نادر دعوت کرده بودند.لارنس لکهارت در تسخیر اصفهان مینویسد ؛، اگر طهماسب میرزا به جای رفتن به ایل قاجار به لرها پناه میبرد ،زودتر افغانها بیرون رانده میشدند."

اما شاه عباس سوم به لرها پناه آورده بود، اما نادر قویتر از این بود که شکست بخورد.

علیمراد پس از این سودای پادشاهی کرد و بزرگان وریش سفیدان بختیاری را به سمت های کشوری گماشت. او در بهار همان سال سکه ضرب کرد وخطبه به نام خود خواند.در این دوران نادر که در قفقاز مشغول جنگ بودمتوجه قیام او شد وپس از دوشکست متوالی ازبختیاریها در نهایت خود از راه جاپلق ازناعازم بختیاری شدوباعلیمرادخان که در کوههای میانکوه بختیاری پناه گرفته بود درگیرشد ودرنهایت علیمراد شاه بختیاری در اولین سال سلطنت خود ودر حالی که هنوز مجال تاج گذاری نیافته بود خود راشکست خورده در میان کوهستانهای کرکس در شمال شرق بختیاری دید. سپاهیان نادر بعد از یک سال جست و جو اورا در حالی که از ترس اسارت و از سر غیرت تمام زنان و دختران خانواده ی خویش را بجز مادرش کشته بود به همراه برادران وپسرش بعد از سه روز مقاومت در دامنه های کوهستان گورکش اسیر شد ودر حالی که گوش ودماغ ولبهایش را با دست وپایش بریده بودند بدون آنکه ناله ای بکند کشته شد.پس از کشته شدن علی مراد دویست تن از نزدیکانش ازجمله ۵ برادرش(از ۶برادرش فقط کاظم خان زنده میماند)وتنها فرزندش به قتل رسیدند تا نسلی از خان بختیاری بر جای نماند و میرزا بنویس و وزیر حَضَر و سَفرنادرشاه در کتابهایشان که امروزه جز منابع دست اول پژوهشگران است و خود شاهد قتل علیمراد بوده به ابتر(بی دنباله) شدن علیمراد اشاره کرده اند. در ص ۴۷۰ جلد دوم کتاب عالم آرای نادری نویسنده نتوانسته خشم خود را از علیمراد مخفی کند ودر نوشته هایش ۴ مرتبه علیمراد را با جملاتی چون ناپاک ،سفاک بی باک،و ابتر سفاهت پیشه ناسزا میگوید .سفاک اشاره به بی رحمی ایشان در قتل دختران و زنانش است از روی غیرت و ابتر به سبک اعراب صدر اسلام به معنی مقطوع النسل وبدون دنباله است و چنین نوشته است: "چون علیمراد از برگشتن بخت و اقبال خود اطلاع یافت اولا زنان و دختران خود به قتل آورد خواست مادر خود را هم بکشد مادرش او را به شیر خود قسم داد"".دکتر رضاشعبان درکتاب حدیث نادری ص ۱۷۱ نیز به سبک وقایع نگار نادری به ابتر بودن علیمراد اشاره کرده است..مهراب امیری نویسنده کتاب حکومتگران بختیاری علیمرادخان راقهرمان نامی وسلحشور بختیاری معرفی میکندو اورا مئیوند معرفی نموده است . حشمت الله رحمتی نویسنده کتاب قوم لردرایینه'تاریخ نیز'اورااولین'حاکم'بختیاری'معرفی'نموده'است.

متاسفانه با وجود اسناد و منابع دست اول قوی در باب مئیوند بودن وی در باب تیره و طایفه علیمراد هیچگونه اطلاعی دقیق و مستند در دست نیست و در دیدگاه های مختلف پژوهشگران درباره آن تضارب آرا وجود دارد و منابع نیزدر باب طایفه ایشان سکوت کرده است و تحقیقات سردار اسد بختیاری هم در باب اصل و نسب ایشان ک بوسیله هفت سوار بختیاری انجام شده و تمام مناطق بختیاری چهارلنگ را پرس و جو کرده اند در کتاب خود ؛ ایشان را از خانوادههای بی نام و نشان و بی اصل و نسب و دزد زلکی بختیاری معرفی کرده است.درتوضیح مطلب سرداراسعد بایدعرض کنم علی مراد چون به مالیات نادری دستبرد زد و آنها را تصرف کرد حاکمان نادری آن را دزد خطاب کردند و در مکتوباتشان نیز به دزد و بی اصل ونسب بودنش تاکید میکردندوچون
سردار اسعد شناختی از علی مراد نداشته است بر اساس روایت های تاربخی مورخان نادری آن زمان نوشته است. البته نه سردار اسعد بلکه این روایت سپهر ملک المورخین است که اینچنین به علیمرادخان تاخته است.

همین گمنامی در نسب وی و بالاخص تشابه اسمی ایشان و تکرار نام علیمراد در طایفه های مختلف باعث گردیده که بسیاری از ایلات و طوایف بختیاری وی را منتسب به طایفه خود بدانند و حتی بعضی قبر نمادین برای وی بسازند و حتی عده ای از روی غفلت و به دلیل ناآگاهی تاریخی به اشتباه خود را از نوادگان وی معرفی بنمایند و حتی امروزه برخی نیز آگاهانه بابرداشتن گامهایی بلند سعی در ساخت هویتی کذایی دارند ؛غافل از اینکه علیمراد به نقل سریع منابع دست اول از جمله عالم آرای عباسی و جهانگشای میرزابنویس نادری که خود شاهدان قتل علیمراد بوده اند؛ ابتر و مقطوع النسل و فرزندی چه دختر وچه پسر از وی بجانمانده است ومنابع شفاهی تنها بازمانده وی را یک خواهر نقل کرده اند..کوتاه اینکه قضیه اصل و نسب وطایفه علیمرادخان علامت سوالی است که تمام مورخان و پژوهشگران نتوانسته اند بدان پاسخ دهند و سندی معتبر از آن ارائه دهند.

اولین مورخ و منبع دست اولی که علیمرادخان را از ایل مئیوند چهارلنگ دانسته میرزا مهدی خان بوده که به صراحت اورا کائد مئیوند معرفی میکند که با توجه به پراکندی کائدها در باب مئیوند جای هیچگونه شکی و تاملی را باقی نمیگذارد که ایشان کائد بوده است که وقوع جنگ سوم درخاک مئیوند نیز میرفت که مئیوند بودن علیمراد را برای همیشه ثابت کند که منابع دست دوم زیادی مدعی شدند که اصل ونسب وی به طایفه لیرک زلکی میرسد و شواهد وقرائن آنها نیز وجود سنگرهای نادری در منطقه زلکی و تبعید بسیاری از سران آنها میباشد وموضوعی که باعث پیچیدگی بیشتر موضوع و پارادوکس و دوگانگی در جستجوی طایفه علیمرادخان شده ، اشاره کتاب تاریخ هزارساله بختیاری ص ۴۸ و کتاب لرهای ایران ص ۲۲۶ به مئیوند بودن زلکی هاست و در چارت تشکیلاتی منابع عصر نادری زلکی را مقارن دوره نادرشاه جز مئیوند باب ذکر کرده اند و دو باب مئیوند و زلکی ابتدا یکی بوده و امروزه از هم مستقل شده اند و همین موضوع اثبات فرضیه مئیوند بودن یا زلکی بودن وی را برای پژوهشگران غیرممکن کرده است.و علیمرادخان نیزسندی قوی و معتبر درباره اصل و نسب خودبه یادگارنگذاشته است هرچند تمام شواهد و قرائن نشان از کائد بودن وی دارد و وی به مانند همه کائدهای دیگر در طوایف مختلف بختیاری میتواند از نسل ملک محمودشاه دستجردی از نسل اتابک افراسیاب باشد. در مقابل سردار اسعد در یک اظهارونظر عجیب درکتاب تاریخ بختیاری که شرح ان در بالا آمده او را از افراد شرور ،دزد و سرکش طایفه زلکی و ازخانوادههای بی اصل و نسب ونانجیب دانسته است.

آقاي پرويز صحرا شکاف در کتاب قانون نانوشته قوم بختياري ص 119 مي نويسد:"در سنه 1148 هجري معادل 1735 م. آعلي مراد زلقی قائد بختياري فرمان نادرشاه را پشت پا زد.نادر لشکري به فرماندهي نجفعلي بيگ افشار و سلطانعلي بيگ افشار براي مهار علي مردان روانه ساخت .والي بختياري طي عقب نشيني و جنگهاي پارتيزاني و شبيخون هاي بسياري به لشکريان افشار فايق آمد. لشکريان نادر بالاجبار تا شمال شوشتر عقب نشيني کردند و مورد تعقيب بختياري ها قرار گرفتند".

آقاي جهانگير حاجي پور در کتاب تاريخ سازان ايل بختياري ص 41 مي نويسد :" بختياري ها در سال 1149 هجري مجدد شورش کردند.سرکرده اين شورش فردي از طايفه ذلقي چهار لنگ• بنام علي مرادي بود که حدود چهار،پنج هزار نفر از ايل بختياري را تحت فرمان داشت . در ادامه کتاب مي نويسيد: عدم دعوت و همبستگي بين طوايف بختياري را موجب شکست قيام علي مرادي مي داند.و در ادامه مي نويسد: سردار اسعد در تاريخ بختياري بي انصافي کرده و علي مرادی را از خانواده پست و دزد خطاب کرده و هواداران او را عده اي اشرار ناميده است. زيرا وي نسبتی با خوانين هفت لنگ از نسل حيدر کور نداشت. سردار اسعد قيام او را کوچک و بي اهميت قلمداد کرده است.

جناب آقاي عبدالعلي خسروي ( قائد بختياري ) در کتاب فرهنگ و ادبيات بختياري (کتاب سوم) ص 35 و کتاب فرهنگ سياسي عشاير جنوب ايران ص 117 در حاشيه قيام علي مراد خان مي نويسد: "هنگامي که تاريخ علي مرادخان از اهالي ليروک زلقي را که در زمان نادر شاه قيام کرده ، زير ذره بين قرار مي دهيم يک دنيا معما و راز پشت پرده خبرهاي مربوط به قيام وي را به خاطر مي آوريم. در ادامه مي نويسد که مرحوم سردار اسعد بختياري با همه وجدان آگاهي که در نويسندگي داشته در تاريخ بختياري مي نويسد اين علي مراد از خانواده اصيل نبوده ، بلکه از دزدهاي طايفه زلقي بوده ....

آقاي اسکندر خان عکاشه(ضعيم الدوله) نيز در کتاب خود بنام تاريخ ايل بختياري ص 344 علي مرادخان را زلقي مي خواند.

لکهارت قيام علي مرادخان را شبيه قيام محمدخان بلوچ مي داند و از دز بناور (بنوار ذلقی ) نام مي برد. ( ص153 کتاب نادرشاه ، نوشته لکهارت).

ديترامان که يک مورخ بيگانه است قيام علي مرادخان را توجيه کرده ، مي نويسد: چند بار نادر شاه را شکست داده و به قصد تاج و تخت نادر بارها تا مرحله پيروزي پيش رفته بود.

جان. ر. پري در کتاب کريم خان زند (ترجمه علي محمد ساکي) ص 181 مي نويسد: علي مرادخان بختياري در زمان نادر شاه به سرپرستي مردم بختياري قيام کرد و بارها سرداران نادر را شکست داد اما عاقبت شهريار افشار خودش به بختياري حرکت کرد.او را شکست داد دستور بريدن يک دست و پايش را صادر کرد و چشمانش را بيرون آورد و دو روز بعد در گذشت.

واما مهدی بامداد در کتاب تاریخ رجال ایران با اقتباس از جهانگشای نادری علیمرادخان را کائد و او را باعلی صالح خان هفت لنگ از نژاد کائد دانسته ودر ج ۲ ص۴۸۴ این کتاب چنین مینویسد:"قائدعلی صالح خان ازبزرگان و روسای طایفه هفت لنگ بختیاریست که نادرشاه پس ازاینکه عموی وی علیمرادخان را درسال ۱۱۴۹ بسختی کشت ۳هزار خانوار ازبختیاریهارا به خراسان کوچاند".

دمورگان در کتاب سفرنامه اش که از باب زلکی و مردمان اصیل این ایل دیدن کرده در ص ۶۴ کتابش او را از اشرار و افراد یاغی و سرکش طایفه زلکی دانسته و چنین نوشته است:"درزمان نادرشاه یکی ازخوانین زلکی موسوم به علیمرادخان دست به شرارت و اغتشاش زد ونادرشاه وی را دستگیر و دست و پاهایش را برید وشرح این ماجرا درتاریخ سرجان ملکم نیزدیده میشود"".

در طوایفی از بختیاری ادعاهایی از سوی بعضی از اگاهان دال بر انتساب علیمراد خان به بعضی طوایف وجود دارد که نشان از وقوع این جنگ و همه گیر بودن این جنگ در مناطق مختلف بختیاری بوده ،سوای اینکه علیمراد خود ازچه تیره یا طایفه ای باشد قطعا سرانی از همه طوایف هفت لنگ و چهارلنگ وبالاخص سران تیره های مختلف باب مئیوند و زلکی وی را یاری رسانده اند ودر این جنگ که کل خاک بختیاری را شامل میشده همه طوایف خون داده اند تبعیدشده اند،آواره شده اند غارت شده اند و جانفشانیها کرده اند. جا دارد از همینجا به روح بزرگ شیرمردان تبعیدی مئیوند به خراسان امثال فرخ شاه و؛شاه بدین عیسوند ،کائدشاهمرادبساک، ،الماس خان هیودی علی نقی خان فولادوند ، ،عیاض خان فولادوند ،فلامرزخان فولادوند و شیرمردان تبعیدی زلکی
۱_احمد خان با ۱۰۰خانوار به بویر احمد
۲_ تیمور خان( طنبور خان) با ۱۰۰ خانوار به چهار محال
۳_ قلی خان با ۱۰۰ خانوار به ایلام
۴_فتاح خان با ۱۰۰ خانوار به هرات
۵_ علم خان با ۳۰۰ خانوار به خراسان بزرگ
۶ _ اولاد محمد خان نوه امیر تاجمیر با ۱۰۰ خانوار به گیلان و مازندران
۷_ غیاث الدین خان با ۱۰۰ خانوار به کرمان
۸_ بخشی از اولاد آ برخوردار هزارسی به بندر عباس .

وسه هزار نفر از ایل چهارلنگ به خراسان کوچ داده شدند ازجمله

رشیدخان و شاهمرادخان و زمان خان کیانرثی با خانوارهای از ایل کیانرسی جزء کوچنده بودند

دورود بفرستیم که خیلی از این شیران در تبعید وغربت و در خراسان ناجوانمردانه به قتل رسیدند و چه بسیار خانواده هایی که در غربت آواره شدند.و هنوز نیز بازماندگان این خانواده ها در غربت خراسان ،نیشابور ،بوشهر و عیلام زندگی میکنند .وهمچنین جا دارد یادکنیم از بزرگانی که بعد از نسل کشی نادر در بختیاری دگر بار توانستند این ایل کهن را متحد و منسجم ودر تشکیلات بختیاری قدرتمند سازند .

هرچند بنا به اقوال برخی مورخین در قائد بودن علیمراد شکی نیست و به نظرنگارنده او کائد است از نسل ملک محمودشاه از نسل اتابک افراسیاب و از نسل ماکان بن کاکی فولادوند پادشاه دیلم و طبرستان که شواهد و اسنادی قوی از اعزام نیروهای کمکی از سایر تیره های کائد چه کائدمئیوند و حتی غیرمئیونداز جمله دستگردیهای چهارمحال از نسل شیخ احمدشاه دستجردی به کمک قائد علیمراد در دست است که برخی کشته و برخی به خراسان تبعید و عده ای نیز در بازگشت برای همیشه در اشترانکوه ساکن میشوند.

استاد فردین ابراهیمی در کتاب ازپارس تادستگرد چنین آورده است :" علیمراد کائد و برادرزاده قائدنجف فولادوند و اصالتا دستگردیست .وی در کتاب ازپارس تا دستگردچنین آورده است:" هرچند درباب اصل و نسب علیمرادنمیتوان باقطعیت سخن گفت ولی طبق سند۱۱۴۶ که تنها سند باقی مانده از قائدعلیمراد است ، امضای قائدعلیمراد با عبارت قائدعلی ولد مرادی فولادوند در کنار امضای فرزندان قائدنجف امثال قائداسماعیل ولدقائدنجف فولادوند و قائدعلی نقی ولدقائدنجف فولادوند آمده است که میتوان طبق این سند و دیگر شواهدو قرائن موجود گفت وی کائدفولادوند ،پسرعموی کااسماعیل ، کا علی نقی،کافلامرز،کاکهزاد وکازینال و برادرزاده کانجف و نوه قائدشاه ولد است.""

درتوضیح مطلب کتاب ازپارس تادستجرد اینکه دراین سندتاریخی مورد اشاره استاد ابراهیمی بتاریخ ۱۱۴۶ دو نکته قابل تامل است ؛ یکی اینکه علیمرادی پسوند فولادوند دارد و دیگر اینکه نام وی در کنارنام قائداسماعیل و قائدعلی نقی فرزندان قائد نجف آمده که میتوان با قاطعیت گفت وی فولادوند و نوه قائدشاه ولد فولادوند است، زیرا سندفوق ، سندملکی فروش روستای میدانک همجوار با روستاهای گله گیرچک و سرنجه است که ملک شخصی و خانوادگی کانجف بوده که توسط پسر ارشدش بنام قائدزینال به شخصی بنام محمدبسحاق فروخته شده و دیگر پسران کانجف و برادرزاده اش علیمرادی و دونفر دیگر قائدرحمتی بعنوان شاهد امضا کرده اند. در کتاب حکومتگران بختیاری مولف مهراب امیری نیز آمده که قائد علیمراد پسربرادر قائد کاظم است که طبق سند وقفی ۱۱۶۹ که اصل آن در اداره اوقاف الیگودرز موجود است و دیگر اسناد موجود در اداره اوقاف شهرکرد این قائد بابا کاظم فرزند قائدمرادی و برادرزاده قائدنجف ولد قائدشاه ولد فولادوند میباشد که املاکی بسیار را درحضور کلانتران و خوانین مئیوند از جمله قایدموری حاجیوند ، قائدعیاض فولادوند و قائدلطفعلی فولادوند و خواجه احمدماهرویی و رئیس خلیل دستگردی و... وقف امامزادگان پیرامام در منطقه ززوماهرو نموده است.نکته سوم اینکه نام خانوادگی فولادوند در تمام اسناد موجود در قرن ۱۲ ، فقط مختص قائدنجف و خانواده اش بوده وتمام تیره هایی که زیرمجموعه فولادوند بوده اند در هیچ سندی یا سنگ قبری یا منبعی پسوند فولادوند را ندارند ،بلکه از اواخر نیمه اول قرن ۱۳ به بعد پسوند فولادوند در اسناد ویاسنگ قبور آنها موجود است، لذا هیچگاه در زمان حیات علی ولد مرادی فولادوند هرگز هیچ یک از طوایف و تیره های زیرمجموعه فولادوند پسوند فولادوند نداشته اند. حتی تا ۱۰۰ سال بعد از کشته شدن علیمراد هم در اسناد و سنگ قبور دیگر طوایف پسوند فولادوندی وجود ندارد. لذا سند خانوادگی قائدنجف بتاریخ ۱۱۴۶ باامضای فرزندان و برادرزادگانش از جمله کااسماعیل و کاعلی نقی و کاعلیمراد همگی باپسوند فولادوند ،سند اصل و نصب واقعی وی میباشد و میتواند راهگشای پژوهشگران در پیدا کردن هویت علیمرادی باشد که بانادر شاه افشار جنگیده است.

در زیر بازخوانی سند خانوادگی کانجف فولادوندبتاریخ۱۱۴۶ آمده است:"

فروخت بمعامله لازم جازم اسلامی رفعت پناه قائدزینال در حال اشد رضا و رغبت تمام ، به رفعت پناه مهمد (محمد؟) ولد (نوروز ؟ ) (بسحق؟ ) همگی و تمامی ؟؟ ملک مذکور واقع در (؟ )مشهور به میدان که از جمشید ؟ و فرخ ولد او ؟ بموجب همین مبلغ معینِ معلوم القدر دوتومان و هفت هزار دینار . صفر۱۱۴۶
الشهود عن
رفعت معالی قاعد علی نقی ولد مرحوم قائدنجف و قاعد علی ولد مرادی فولادوند
قائداسماعیل ولدمرحوم قائدنجف فولادوند
رفعت پناه ؟ قائدرحمتی

ملک خورشید اشکوری و ارتباطش با  فولادوند وبختیاری

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تااشترانکوه

طی بررسی‌های به‌عمل‌آمده در متون کهن تاریخی ازجمله تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری و کتاب معرفی مشاهیر دیلم و اشکور و کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار و نقل سریع دکتر زرین‌کوب اجداد شهدوست (نعمان فولادوند) از فرمانروایان قدیم دیلمان و از اسپهبدان پادوسبان هستند. نعمان در اشکور متولدشده و با پدر ملک خورشید اشکوری فرزند جنف بن وندروند از اسپهبدان دابویه فامیل بوده‌اند و از گیل بن گیلانشاه جد مشترک دارند. وندروند به‌حکم اسپهبد خورشید مرزبان امل است پدر وندروند بنام گشنسب پسرعموی اسپهبد خورشید است. گشنسب پسر سارویه واو پسر فرخان بزرگ است که شهر ساری به دستور فرخان بزرگ ساخته و بنام پسرش سارویه نام‌گذاری شد و پایتخت طبرستان است[1]. پدر فرخان بزرگ دابویه پسر گیل گاوباره پسر گیلان‌شاه بن فیروز بن نرسی بن جاماسب است البته این احتمال وجود دارد این 29 خانوار کرد که حمدالله مستوفی به مهاجرت آنان به اشترانکوه و لرستانات اشاره‌کرده شامل اولاد علی بن خورشید هم بوده باشد و گزارش دیلمیان ساکن حلب به سال ۳۵۶ قمری توسط ابن عدیم عربی قاضی حلب داده‌شده و این خانواده علی خورشید که مناطقی از باغ‌ملک خوزستان از زمان صفویه به بعد به این اسم است از آنها باشند و منتسب به اتابکان باشند. ملک خورشید از امیران اشکوری اواسط قرن سوم و اوایل قرن چهارم ه بود و بر اشکور و تمامی. نواحی. کوهستانی. جنوب. شرقی گیلان. حکومت. داشت. ملک خورشید درنهایت شوکت و قدرت حکومت می‌کرد و اواخر زمامداری این امیر مقارن بود با حکومت پر جور و ستم «محمد بن اوس» در ولایت همسایه اشکور یعنی «رویان» و پناه آوردن مردمان رویان به ملک خورشید و حسن بن زید و تقاضای آنها مبنی بر دفع و رهانیدن آنها از جور نایب. خلیفه. عباسی. دررویان. از قدرت این امیر اشکوری همان بس که «سلیمان بن عبد اله طاهر» در نامه‌ای که برای ملک خورشید فرستاده، می‌نویسد که دست از حمایت حسن بن زید برداشته و درازای انجام این عمل، سلیمان متعهد می‌شود هفت هزار دینار زر و دیگر هدایای نفیس برای او بفرستد تا او آنها را بین سپاهیانش تقسیم نماید که این تقاضا موردقبول. ملک. خورشید قرار نمی‌گیرد. خورشید دو فرزند به نام‌های علی بن خورشید و ولکین داشته است. علی بن خورشید سپهسالار لشکر ابوعلی ناصر (نوه ناصر الکبیر) بوده و این در حالی است که فرماندهان در سپاه ابوعلی ناصر، افراد صاحب‌نامی چون اسفار شیرویه بوده‌اند. ولکین بن خورشید نیز از امیران پرقدرت دوره خویش بود و سالار بن مرزبان مسافر از دودمان مسافریان حاکم نواحی رودبار دختر ولکین را در حباله نکاح داشت، سال تولد و مدت‌زمان حکومت و مرگ ملک خورشید به‌درستی روشن نیست[2]. در کتاب تشیع و مزارات ساری و همچنین تاریخ طبرستان و رویان و مازندران از خاندان‌های محلی دیلم و طبرستان نام‌برده شده است. طبق اطلاعات این کتاب گشنسب بن سارویه سه پسر داشته زمانی که اسپهبد خورشید حکومت را از عمویش فرخان کوچک تحویل می‌گیرد، حکومت بعضی مناطق را به فامیل‌های خود می‌دهد ازجمله پسران گشنسب پسرعموی خود بنام‌های وندروند را به حکومت امل و کوهستان را به فهران که همان جستانیان باشند و فرخان را پیش خود نگه می‌دارد[3]

قائدحاج ولی خان جمالی فولادوند----حاج شیخ سیف الله خان فولادوند

برگرفته ازکتاب ازدیلمان تا اشترانکوه

قائد حاج ولی خان جمالی فولادوند

یکی از قائدهای خوشنام و شاخص فولادوند از نسل قائد ذوالفقارعلی وزیر و فرمانده قشون شبلی سلطان کرکس حاکم لرستان در شوشتر در عصر شاه عباس صفوی قائد الله‌وردی بود که حدود سالهای 1100 تا 1200 و هم‌عصر با قائد اعظم بهزاد خان می‌زیست. یکی از نوادگان وی حاج ولی خان ولد عزیزاله خان ولد فرج اله خان ولد قائد یعقوب ولد قائد الله‌وردی خان بود که بر هندر، سلطان‌آباد، مسعود آباد روستاهایی دیگر مالکیت داشت و قلعه حکومتی وی در روستای بئوکی ازنا بود. ظل السلطان شاهزاده سرکش و زورگوی قجری که حاکم اصفهان بود بر منطقه تحت نفوذ خان کائد چشم طمع داشت و درصدد تصرف قلعه خان برآمد همین باعث اختلاف بین آنان شد. حاج ولی خان که از نسل بزرگان تاجدار بود و سرشار از روحیه رزمجویی و آزاده منشی حاضر به تسلیم در برابر زیاده‌خواهی‌های ظل السلطان نشد درنهایت چشمان خان را کور کردند هرچند بهای چشمان خان گران آمد و فرزندان وی با همکاری عموزاده خود شاه فتح‌الله (پدر یحیی خان) عامل شاهزاده قاجار در منطقه را به قتل رساندند. همین باعث دستگیری شاه فتح‌الله و اعزامش به زندان کرمانشاه شد. قائد ولی خان دارای پنج فرزند پسر بنام‌های غلامعلی خان، محلی خان، قائد صفر، قائد احمد و عباسقلی خان بود که پس از قتل عامل ظل السلطان حاج ولی خان فرزندان خود را جهت حفظ از گزند قشون قاجار متواری و به منطقه زز غربی فرستاد. بعد چند سال که آب‌ها از آسیاب افتاد و آرامش به منطقه برگشت دو پسر خان قائد صفر و عباسقلی به ازنا به نزد پدر برمی‌گردد و بقیه فرزندان در منطقه خوش آب و هوا در منطقه واسک برای همیشه باقی ماندند. از دیگر قائدها از نسل قائدالله وردی باید به قائدحاج نوروزخان اشاره نمود که در روستای اشرف آباد ازنا ملکیت داشت و قلعه اشرف آباد ازنا یادگار اوست.از نوادگان شاخص وی میتوان از دکتر آرش و دکتر جوانشیر وبانوسمیه فولادوند اشاره نمود.

ادامه نوشته

امیرحسین خان فولادوند

امیرحسین خان فولادوند متولدسال 1292لرستان فرزند هژبرالسلطنه عزیزالله خان فولادوند وداماد سرتیپ
امیرعلایی بود تا دوره 19حوزه ی انتخاباتی بروجرد دو نماینده داشت که پس از تشکیل استان لرستان والحاق بروجرد به این استان ناهمگون بخ
ش الیگودرز از بروجرد جداوامیرحسین خان فولادوند به عنوان اولین نماینده الیگودرز انتخاب شد ونمایندگی مردم شریف الیگودرز رادردوره های 22.21.20.19برعهده داشت وطی حکمی درجلسه روز سه شنبه 10ابان 45توسط مجلس شورای ملی به همراه فضل الله جلالی نوری به عنوان هیات عالی نظارت بر شرکت ملی نفت ایران انتخاب شدند

هژبرالسلطنه عزیزالله خان فولادوندوانقلاب مشروطیت

برگرفته از کتاب ازدیلمان تااشترانکوه

هژبرالسلطنه عزیزالله‌خان فولادوند مردهمیشه ماندگارتاریخ بختیاری ازخوانین واعیان بزرگ چارلنگ بختیاری درالیگودرز بود .داماد حشمت‌الدوله قاجار و موردعلاقه‌ی عضدالملک و سایر رجال سیاسی عصرقاجار بود پدرش هژبرالسلطان عبدالله خان والی پیشکوه وخودایشان حاکم کاشان واصفهان بود وهمزمان باتاسیس مجلس ملی به عنوان اولین نماینده غرب کشور
درمجلس ملی انتخاب شدندو چون در سال۱۳۲۷ هجری قمری انقلاب مشروطیت و استبداد صغیر در جریان بود آزادی‌خواهان چارلنگ بختیاری با هدایت مرحوم عزیزالله‌خان فولادوند که انسان متدین و وطن دوستی بود و روحیاتی آزاد منشانه ای داشت به سایرازادیخواهان بختیاری به رهبری سرداراسعدپیوستند وعزیزالله خان در تصرف تهران ، خلع محمدعلی شاه از سلطنت، سقوط استبداد و استحکام پایه های مشروطیت جانفشانی ها کرد. در جنگ گلوله ای به سختی به پهلویش اصابت کرد که همگان پنداشتند که جان سالم بدر نخواهد برد. به مدت چهار ماه در بیمارستان بستری گردید و معالجه شد. با استقرار مشروطه خواهان در تهران ، رقابت برسر تقسیم قدرت و تعیین جهت و مشی مشروطه به کشمکش و منازعه ای ویرانگر تبدیل گردید. ترور ، قتل ، وحشت ، هرج و مرج و ناامنی بر پایتخت سایه انداخته بود. دولت های روس و انگلیس با وارد ساختن مهره های خود به جمع مشروطه خواهان ، سوار بر موج شده ، مشروطیت را به سمت و سوئی می بردند که منافع آنها را تضمین می کرد.

عزیز الله خان که صاحب دانش و کمال بوده ، به میهن خود عشق می ورزید ، وقتی قبایح و کج رفتاری برخی از فاتحان تهران را دید ، بسیار اندوهگین و نارحت گردید. پس از مشورت با دهها کلانتر و معتمد بختیاری ، تدبیر این بود که تهران را ترک کنند تا دامن آنان به بد نامی آلوده نگردد.عزیز الله خان با صدها نیله سوار بختیاری در حرکتی نمادین و در اعتراض به عملکرد برخی سران مشروطه که در کهریزک و امامزاده شاه عبدالعظیم استقرار یافته بودند ، خداحافظی کرده با قهر و ناراحتی به همراه سواران خود تهران را ترک کرده وبا خود عهد بست که دیگر به تهران نیاید و داخل...

شجره نامه خاندان فولادوند

(برگرفته از کتاب از دیلمان تااشترانکوه پدیدآورنده کیومرث فولادی)

1.لهراسب2. گشتاسب3. اسفندیار 4.بهمن 5.ساسان6. بابک7. ساسان8. اردشیربابکان(موسس شاهنشاهی ساسانی) 9.شاهپوریکم 10.نرسه11. هرمز دوم 12.شاهپوردوم13. بهرام چهارم 14یزدگرد اول15. بهرام گور(جدخاندان آل بویه) 16..یزدگرددوم 17.پیروز یکم 19. جاماسب شاهنشاه ساسانی (جد اسپهبدان آل گاوباره و برادرش شاهنشاه قباد نیز جد اسپهبدان آل باو در طبرستان بود)20. نرسی 21. پیروز دوم 22.گیلانشاه 23. گیل 24.پادوسبان یکم(جد اسپهبدان پادوسبان و برادرش دابویه نیز جد اسپهبدان دابویه یا آل خورشید بود) . 25.خورزاد 26. پادوسبان دوم 27.شهریار 28.قارن 29. آفریدون(پسرش شیرزاد و تیرداد جد خاندان آل زیار بود) 30. فولادوند (شهدوست یا نعمان) 31. کاکی (برادرش فیروزان جد آل فیروزان و فولادوندان تبریز)32. ماکان 33.عبدالملک(جد طوایف کرد گورانی کرمانشاه ،کردستان و نهاوند وتویسرکان و برادرش ماکی نیز جد ماکانیان قزوین بود)34.. عیاض صاحب جبال و لر 35. بنگیر 36.هزار اسب اول(موسس حکومت هزاراسبیان در خوزستان و لرستان) 37. ابو مظفر عمادالدین پهلوان 38.فتح الدین ابوالحسن فضلویه صاحب لرستان وملک المغربی شام 39. قائدامیرعلی (که یکی از فرزندانش محمدابراهیم ملک میانفارقین و نوه اش کینویه ملک آذربایجان بود که با امیره دباج گیلانی ازدواج کرد وحاصل آن ابوالحسن دوم و فرزندش مکی یا ماکان(حاکم لرستان در اشترانکوه که بقایای قلعه اش درشهرازنا تپه مکی آبادهنوزپابرجاست) 40 قائدمحمد41.قائدامیرعلی42.اتابک فخرالدین ابوطاهر (موسس حکومت اتابکان لربزرگ درنیمه دوم قرن ششم) 43. اتابک هزار اسب دوم (نوه اش ملک کیومرث بن مظفرالدین تکله موسس باب کیانرثی چهارلنگ) .44 اتابک شمس‌الدین ارغون(که مقبره اش در حشمت آباد دورود است) 45. اتابک یوسف شاه 46. اتابک نصرت الدین احمد 47.ملک سلغرشاه ( ‌که نوه اش ملک ابواسحاق بن ملک حسن بن ملک سلغرشاه جد و بنیانگذار طایفه اتابکی بساک است)48.اتابک شمس‌الدین پشنگ 49. اتابک افراسیاب 50.سلطان محمود شاه 51.امیر احمدشاه 52. ملک محمود شاه(برادرش شیخ احمدشاه بنیانگذار طایفه دستجردی در کیار شهرکرد بوده که نوادگانی از وی نیز به اشترانکوه مهاجرت کرده اند). 53.قائد علی(دو برادر بنامهای قائدالیاس و قائدابوالقاسم داشته که یکی از فرزندانش بنام قائدجمال و پسرش ذوالفقارعلی وزیر شبلی سلطان حاکم لرستان در شوشتر در عصرصفوی بنیانگذار طایفه خانجمالی و دیگر فرزندانشان از جمله کاسلیمان کاقربانعلی کا علاوردی و کاصفرقلی بنیانگذار تمام طوایف کائد باب مئیوند ازجمله کائدعیسوندکائدبساک کائدسالاروند کائدحاجیوند محسوب میشود) 54.قائد شاه منصور(که ۱۲ پسرداشته که امروزه طوایفی از آنها باجمعیتی بسیار بنام کائد در ایل هفت لنگ ازجمله باب دینارونی طوایف سهید و کیانی اورک پراکنده هستند ) 55. قائد زین‌الدین 56. قائد شاه ولد . ( حاکم اشترانکوه درعصرشاه عباس اول که روستا و قلعه ای شاه نشین بنامش همراه با کاروانسرایی شکیل در شهرازنای لرستان بجامانده است .فرزندی بنام مراد داشته که دوپسر داشته بنام علی و کاظم که از آنها نسلی بجا نمانده و به روایتی احتمالا در نسل کشی نادرشاه در ایل مئیوند به قتل رسیده اند)57. کائد نجف(که۴تا از فرزندانش کااسماعیل به بم کرمان و فلامرزخان و زینال خان وکا علی نقی به همراه دو پسرش کااحمدعلی و کا علی صالح به سرخس خراسان تبعید شده اند ) 58. قائد کهزاد 59.قائد شاه بهزادکه در حدود سال ۱۲۳۰ فوت کرده و ۵ پسربنام های شاه منصورخان مریدعلی خان کاظم خان کامحمدعلی و رضاخان(تبعیدبه سیستان) داشته است.

دکترمحمدمهدی فولادوند


محمد مهدی فولادوندمتولد1299شهرستان اراک  ازنوادگان مریدخان فولادوندازخوانین ومالکان بزرگ وبنام بختیاری درالیگودرزاست پدرش محمدحسین خان ملقب به سردار مقتدر بختیاری بود (ضرغام نظام) ؛ از امرای لشکر کامران میرزا نایب السلطنه {فرزندناصرالدینشاه قاجار}سردارمقتدرچندی برنواحی ازاراک کمره خمین واصفهان حکومت میکرد ودردوره ای ای نیز والی سیستان بود که در همان زمان دختر پادشاه افغان ظاهرشاه را به عقد محمد مهدی دراورد. محمدمهدی در شهریور ۱۳۲۹ عازم پاریس شد و مدت چهارده سال در آنجا تحصیل کرد. فولادوند در این مدت در دانشگاه سوربن به تحصیل در رشتهٔ ادبیات، هنر، فلسفه و زبان‌شناسی عرب پرداخت. رسالهٔ دکتری وی پیرامون «عمر خیام» بود که بعدها به چاپ رسانید.وی در آبان ۱۹۶۴ میلادی به تهران بازگشت و در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، از جمله دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق دروسی چون فلسفه، زیباشناسی، زبان فرانسه، تاریخ مذاهب وفرهنگ ایران را تدریس کرد. فولادوند نزدیک ۳۰ جلد کتاب به فارسی و فرانسه منتشر کرده‌است. وی در روز ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ درگذشت         شهرت فولادوند بیشتر به‌سبب ترجمهٔ او از قرآن بود. وی در سال ۱۳۴۵ جزوه‌ای به نام «گل‌هایی از قرآن» را در تهران منتشر کرد، در حالی که به‌جز ترجمهٔ مهدی الهی‌قمشه‌ای و ابوالقاسم پاینده ترجمه فارسی دیگری از قرآن در دسترس نبود. این جزوه مورد اقبال قرا گرفت و این استقبال تا آنجا بود که محمدعلی جمال‌زاده، نامه‌ای در تجلیل مترجم نوشت و از وی خواست تا این کار را تا پایان قرآن ادامه دهد.       فولادوند به دو زبان فارسی و فرانسه شعر می‌گفت. دیوان اشعار فارسی وی به ۲۰هزار بیت و اشعار فرانسهٔ او به ۷۰۰ صفحه بالغ می‌شود. تخلص او در اشعار فارسی‌اش «مهدا» بود.

 

دکترعزت الله فولادوند

دکترعزت‌الله فولادوند در سال ۱۳۱۴ در شهر اصفهان به دنیا آمد.پدربزرگش هژبرالسلطنه عزیزالله خان ازبزرگان بختیاری درالیگودرز بود وقلعه ایشان درروستای مرزیان شهرستان ازناست پدرش غلامرضاخان نماینده مجلس استاندار خوزستان ورئیس سازمان ثبت اسناد واملاک کشور بود. او پس از گذراندن تحصیلات پایه در تهران، جهت ادامه تحصیل عازم آمریکا شد و دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترای فلسفه را در دانشگاه کلمبیا گذراند. از اساتید او می‌توان به آرتور دانتو، رابرت کامینگ و سیدنی مورگن بسر اشاره کرد.

عزت‌الله فولادوند از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۹ در سمتهای مختلف در شرکت ملی نفت ایران و وزارت امور اقتصادی و دارایی مشغول به کار بوده‌است. در کنار فعالیت‌های شغلی، به فعالیت‌های فرهنگی نیز پرداخت و چندین ترجمه از او در همان سال‌ها منتشر شد. ایشان نویسنده ومترجم 44کتاب میباشد که ترجمه کتابهای "فلسفه کانت" و "آگاهی و جامعه"، به ترتیب در دوره‌های هشتم و نهم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده‌اند.

غلامرضاخان وامیرقاسم خان فولادوند

غلامرضافرزند عزیزالله‏ خان هژیرالسلطنه، در لرستان {شهرستان ازنا}متولد شد. پس از انجام تحصیلات مقدماتى و
متوسطه تحصیلات عالى خود را در علم حقوق پایان برد و بهستان كرمان بود، بعد به ریاست بازرسى وزارت دادگسترى منصوب شد. در دوره‏ى پانزدهم نماینده‏ى شهرستان شاهرود در مجلس شوراى ملى بود. در دوره‏ شانزدهم نیز آن سمت را احراز كرد. بعد از پایان مجلس به دادگسترى بازگشت و به دادیارى و مستشارى دیوان عالى كشور رسید. مدتى نیز مدیركل ثبت اسناد و املاك شد. در 1332 در كابینه‏ سپهبد زاهدى، معاونت پارلمانى نخست‏وزیر به او واگذار گردید. چندى هم استاندار خوزستان بود. برادر مهتر وى به نام امیرقاسم در ادوار چهاردهم و شانزدهم از بروجرد به وكالت رسید و زمانى استاندار فارس شد و سرانجام از دوره‏ى نوزدهم به بعد برادر دیگر آنها به نام امیرحسین در ادوار نوزدهم، بیستم، بیست‏ویكم و بیست‏ودوم وكیل مجلس شوراى ملى از الیگودرز شد.

خاندان فولادوند از مالكین بزرگ لرستان بوده و به اعتبار قدرت وثروت زیاد،ونفوذ ومحبوبیت بین مردم سالها وكالت مجلس بین پدر و سه پسر تقسیم مى‏شد. همسر امیرحسین، دختر سرتیپ جان‏محمدخان امیرعلائى بود.

تیمسارسرلشکرعلی خان فولادوند

فرزند عزیزالله‏ خان هژبرالسلطنه از مالكین واعیان بزرگ لرستان بود. مردهمیشه ماندگار بختیاری درسال 1285
درلرستان {شهرستان ازنا}متولد شد و پس از انجام تحصیلات مقدماتى وارد مدرسه‏ صاحب منصبى شد و پس از طى دوره‏ مزبور به درجه‏ افسرى نائل آمد. چندى در تهران در دانشكده‏ افسرى اشتغال به كار داشت و فرمانده گروهان بود. در 1325 هنگام حمله‏ ارتش به آذربایجان، با درجه‏ سرهنگى فرمانده ستون بود. بعد فرمانده هنگ پیاده مهاباد شد. شغل بعدى او فرماندهى تیپ و لشكر كرمانشاه بود كه در آن سمت درجه‏ سرتیپى گرفت. مدتى هم ریاست اداره‏ مرزبانى كل كشور با او بود. در 1335 به درجه‏ سرلشكرى نائل آمد و فرماندهى لشكر تبریز به عهده‏ او سپرده شد.مدتی نیز ریاست دانشکده افسری تهران رابرعهده داشت درسال 1350 به طور مشکوکی درسن 65سالگی درگذشت.{تروربوسیله شاه به بهانه کودتابرعلیه شاه} گذشته از تحصیلات نظامى در ایران و خارج، اطلاعات وسیعى درباره‏ عشایر ایران الالخصوص عشایر بختیاری داشت.تیمسارفولادوندبه همراه مسعودخان کیهانی دامادهای معتمدالسلطنه وثوق بودند که فرزندش دکتربهزادفولادوند هم اکنون درتهران مشغول طبابت میباشندوهمچنین ایشان اهل قلم و كتابت بودند