قیام قائد علیمرادخان مئیوند چهارلنگ بختیاری
به قلم📝:کیومرث فولادی
علیمرادکائد مردی بود مردانه و جوانی دلیرو فرزانه که قیامش لرزه بر اندام نادرشاه انداخته بود و در تاریخ بختیاری و ایران نامش برای همیشه ماندگار و افتخار همه بختیاری تباران است.
کارثویت ازقول محمدکاظم مولف کتاب تاریخ عالم ارای نادری مینویسد:" پس از روی کار آمدن نادرشاه افشار،علی مرادخان در جرگه نیروهای بختیاری تحت پیروی وی قرار گرفت وتوانست درجنگ عثمانی عبدالله پاشا رادر اذربایجان شکست دهد. اما پس از رنجش از رفتار یکی از فرماندهان قزلباش ، از سپاه نادر روی برتافته و بانی شورش بزرگی، در ایل بختیاری گردیده و خود را پادشاه خوانده و تاج گذاری نمود، و حتی تا ضرب سکه نیز پیش رفت. میکنم دیوانگی تا بر سرم غوغا شود سکه بر زر میزنم تا صاحبش پیدا شود
یاران او در ابتدا چهار صد نفر بودند ولی او توانست ایلات مختلف بختیاری و طوایف هفتلنگ و چهارلنگ را در حالی که در سرد سیر بود به همسویی با خویش برساند و جمع سپاه خود را به 20هزار نفر برساند و کل سرزمین لربزرگ را درگیر این جنگ بنماید ؛زیرا پرجمعیت ترین بابهای بختیاری درآن زمان جمعیتشان فراتر از ۳۰۰۰خانوار نمیرسید و جدول جمعیتی ایلات مختلف بختیاری را راولینسون درسال۱۸۷۸ م ترسیم نموده است.
این بدین معنی است که تمام دشمنان نادر از بازماندگان صفویه گرفته تا تمام قوم بختیاری رهبری علیمراد را پذیرفته و از نارضایتی ایشون برای دستیابی به قدرت استفاده کردند.شاه عباس سوم و طرفداران صفوی از قاید علیمراد برای خیزش بر نادر دعوت کرده بودند.لارنس لکهارت در تسخیر اصفهان مینویسد ؛، اگر طهماسب میرزا به جای رفتن به ایل قاجار به لرها پناه میبرد ،زودتر افغانها بیرون رانده میشدند."
اما شاه عباس سوم به لرها پناه آورده بود، اما نادر قویتر از این بود که شکست بخورد.
علیمراد پس از این سودای پادشاهی کرد و بزرگان وریش سفیدان بختیاری را به سمت های کشوری گماشت. او در بهار همان سال سکه ضرب کرد وخطبه به نام خود خواند.در این دوران نادر که در قفقاز مشغول جنگ بودمتوجه قیام او شد وپس از دوشکست متوالی ازبختیاریها در نهایت خود از راه جاپلق ازناعازم بختیاری شدوباعلیمرادخان که در کوههای میانکوه بختیاری پناه گرفته بود درگیرشد ودرنهایت علیمراد شاه بختیاری در اولین سال سلطنت خود ودر حالی که هنوز مجال تاج گذاری نیافته بود خود راشکست خورده در میان کوهستانهای کرکس در شمال شرق بختیاری دید. سپاهیان نادر بعد از یک سال جست و جو اورا در حالی که از ترس اسارت و از سر غیرت تمام زنان و دختران خانواده ی خویش را بجز مادرش کشته بود به همراه برادران وپسرش بعد از سه روز مقاومت در دامنه های کوهستان گورکش اسیر شد ودر حالی که گوش ودماغ ولبهایش را با دست وپایش بریده بودند بدون آنکه ناله ای بکند کشته شد.پس از کشته شدن علی مراد دویست تن از نزدیکانش ازجمله ۵ برادرش(از ۶برادرش فقط کاظم خان زنده میماند)وتنها فرزندش به قتل رسیدند تا نسلی از خان بختیاری بر جای نماند و میرزا بنویس و وزیر حَضَر و سَفرنادرشاه در کتابهایشان که امروزه جز منابع دست اول پژوهشگران است و خود شاهد قتل علیمراد بوده به ابتر(بی دنباله) شدن علیمراد اشاره کرده اند. در ص ۴۷۰ جلد دوم کتاب عالم آرای نادری نویسنده نتوانسته خشم خود را از علیمراد مخفی کند ودر نوشته هایش ۴ مرتبه علیمراد را با جملاتی چون ناپاک ،سفاک بی باک،و ابتر سفاهت پیشه ناسزا میگوید .سفاک اشاره به بی رحمی ایشان در قتل دختران و زنانش است از روی غیرت و ابتر به سبک اعراب صدر اسلام به معنی مقطوع النسل وبدون دنباله است و چنین نوشته است: "چون علیمراد از برگشتن بخت و اقبال خود اطلاع یافت اولا زنان و دختران خود به قتل آورد خواست مادر خود را هم بکشد مادرش او را به شیر خود قسم داد"".دکتر رضاشعبان درکتاب حدیث نادری ص ۱۷۱ نیز به سبک وقایع نگار نادری به ابتر بودن علیمراد اشاره کرده است..مهراب امیری نویسنده کتاب حکومتگران بختیاری علیمرادخان راقهرمان نامی وسلحشور بختیاری معرفی میکندو اورا مئیوند معرفی نموده است . حشمت الله رحمتی نویسنده کتاب قوم لردرایینه'تاریخ نیز'اورااولین'حاکم'بختیاری'معرفی'نموده'است.
متاسفانه با وجود اسناد و منابع دست اول قوی در باب مئیوند بودن وی در باب تیره و طایفه علیمراد هیچگونه اطلاعی دقیق و مستند در دست نیست و در دیدگاه های مختلف پژوهشگران درباره آن تضارب آرا وجود دارد و منابع نیزدر باب طایفه ایشان سکوت کرده است و تحقیقات سردار اسد بختیاری هم در باب اصل و نسب ایشان ک بوسیله هفت سوار بختیاری انجام شده و تمام مناطق بختیاری چهارلنگ را پرس و جو کرده اند در کتاب خود ؛ ایشان را از خانوادههای بی نام و نشان و بی اصل و نسب و دزد زلکی بختیاری معرفی کرده است.درتوضیح مطلب سرداراسعد بایدعرض کنم علی مراد چون به مالیات نادری دستبرد زد و آنها را تصرف کرد حاکمان نادری آن را دزد خطاب کردند و در مکتوباتشان نیز به دزد و بی اصل ونسب بودنش تاکید میکردندوچون
سردار اسعد شناختی از علی مراد نداشته است بر اساس روایت های تاربخی مورخان نادری آن زمان نوشته است. البته نه سردار اسعد بلکه این روایت سپهر ملک المورخین است که اینچنین به علیمرادخان تاخته است.
همین گمنامی در نسب وی و بالاخص تشابه اسمی ایشان و تکرار نام علیمراد در طایفه های مختلف باعث گردیده که بسیاری از ایلات و طوایف بختیاری وی را منتسب به طایفه خود بدانند و حتی بعضی قبر نمادین برای وی بسازند و حتی عده ای از روی غفلت و به دلیل ناآگاهی تاریخی به اشتباه خود را از نوادگان وی معرفی بنمایند و حتی امروزه برخی نیز آگاهانه بابرداشتن گامهایی بلند سعی در ساخت هویتی کذایی دارند ؛غافل از اینکه علیمراد به نقل سریع منابع دست اول از جمله عالم آرای عباسی و جهانگشای میرزابنویس نادری که خود شاهدان قتل علیمراد بوده اند؛ ابتر و مقطوع النسل و فرزندی چه دختر وچه پسر از وی بجانمانده است ومنابع شفاهی تنها بازمانده وی را یک خواهر نقل کرده اند..کوتاه اینکه قضیه اصل و نسب وطایفه علیمرادخان علامت سوالی است که تمام مورخان و پژوهشگران نتوانسته اند بدان پاسخ دهند و سندی معتبر از آن ارائه دهند.
اولین مورخ و منبع دست اولی که علیمرادخان را از ایل مئیوند چهارلنگ دانسته میرزا مهدی خان بوده که به صراحت اورا کائد مئیوند معرفی میکند که با توجه به پراکندی کائدها در باب مئیوند جای هیچگونه شکی و تاملی را باقی نمیگذارد که ایشان کائد بوده است که وقوع جنگ سوم درخاک مئیوند نیز میرفت که مئیوند بودن علیمراد را برای همیشه ثابت کند که منابع دست دوم زیادی مدعی شدند که اصل ونسب وی به طایفه لیرک زلکی میرسد و شواهد وقرائن آنها نیز وجود سنگرهای نادری در منطقه زلکی و تبعید بسیاری از سران آنها میباشد وموضوعی که باعث پیچیدگی بیشتر موضوع و پارادوکس و دوگانگی در جستجوی طایفه علیمرادخان شده ، اشاره کتاب تاریخ هزارساله بختیاری ص ۴۸ و کتاب لرهای ایران ص ۲۲۶ به مئیوند بودن زلکی هاست و در چارت تشکیلاتی منابع عصر نادری زلکی را مقارن دوره نادرشاه جز مئیوند باب ذکر کرده اند و دو باب مئیوند و زلکی ابتدا یکی بوده و امروزه از هم مستقل شده اند و همین موضوع اثبات فرضیه مئیوند بودن یا زلکی بودن وی را برای پژوهشگران غیرممکن کرده است.و علیمرادخان نیزسندی قوی و معتبر درباره اصل و نسب خودبه یادگارنگذاشته است هرچند تمام شواهد و قرائن نشان از کائد بودن وی دارد و وی به مانند همه کائدهای دیگر در طوایف مختلف بختیاری میتواند از نسل ملک محمودشاه دستجردی از نسل اتابک افراسیاب باشد. در مقابل سردار اسعد در یک اظهارونظر عجیب درکتاب تاریخ بختیاری که شرح ان در بالا آمده او را از افراد شرور ،دزد و سرکش طایفه زلکی و ازخانوادههای بی اصل و نسب ونانجیب دانسته است.
آقاي پرويز صحرا شکاف در کتاب قانون نانوشته قوم بختياري ص 119 مي نويسد:"در سنه 1148 هجري معادل 1735 م. آعلي مراد زلقی قائد بختياري فرمان نادرشاه را پشت پا زد.نادر لشکري به فرماندهي نجفعلي بيگ افشار و سلطانعلي بيگ افشار براي مهار علي مردان روانه ساخت .والي بختياري طي عقب نشيني و جنگهاي پارتيزاني و شبيخون هاي بسياري به لشکريان افشار فايق آمد. لشکريان نادر بالاجبار تا شمال شوشتر عقب نشيني کردند و مورد تعقيب بختياري ها قرار گرفتند".
آقاي جهانگير حاجي پور در کتاب تاريخ سازان ايل بختياري ص 41 مي نويسد :" بختياري ها در سال 1149 هجري مجدد شورش کردند.سرکرده اين شورش فردي از طايفه ذلقي چهار لنگ• بنام علي مرادي بود که حدود چهار،پنج هزار نفر از ايل بختياري را تحت فرمان داشت . در ادامه کتاب مي نويسيد: عدم دعوت و همبستگي بين طوايف بختياري را موجب شکست قيام علي مرادي مي داند.و در ادامه مي نويسد: سردار اسعد در تاريخ بختياري بي انصافي کرده و علي مرادی را از خانواده پست و دزد خطاب کرده و هواداران او را عده اي اشرار ناميده است. زيرا وي نسبتی با خوانين هفت لنگ از نسل حيدر کور نداشت. سردار اسعد قيام او را کوچک و بي اهميت قلمداد کرده است.
جناب آقاي عبدالعلي خسروي ( قائد بختياري ) در کتاب فرهنگ و ادبيات بختياري (کتاب سوم) ص 35 و کتاب فرهنگ سياسي عشاير جنوب ايران ص 117 در حاشيه قيام علي مراد خان مي نويسد: "هنگامي که تاريخ علي مرادخان از اهالي ليروک زلقي را که در زمان نادر شاه قيام کرده ، زير ذره بين قرار مي دهيم يک دنيا معما و راز پشت پرده خبرهاي مربوط به قيام وي را به خاطر مي آوريم. در ادامه مي نويسد که مرحوم سردار اسعد بختياري با همه وجدان آگاهي که در نويسندگي داشته در تاريخ بختياري مي نويسد اين علي مراد از خانواده اصيل نبوده ، بلکه از دزدهاي طايفه زلقي بوده ....
آقاي اسکندر خان عکاشه(ضعيم الدوله) نيز در کتاب خود بنام تاريخ ايل بختياري ص 344 علي مرادخان را زلقي مي خواند.
لکهارت قيام علي مرادخان را شبيه قيام محمدخان بلوچ مي داند و از دز بناور (بنوار ذلقی ) نام مي برد. ( ص153 کتاب نادرشاه ، نوشته لکهارت).
ديترامان که يک مورخ بيگانه است قيام علي مرادخان را توجيه کرده ، مي نويسد: چند بار نادر شاه را شکست داده و به قصد تاج و تخت نادر بارها تا مرحله پيروزي پيش رفته بود.
جان. ر. پري در کتاب کريم خان زند (ترجمه علي محمد ساکي) ص 181 مي نويسد: علي مرادخان بختياري در زمان نادر شاه به سرپرستي مردم بختياري قيام کرد و بارها سرداران نادر را شکست داد اما عاقبت شهريار افشار خودش به بختياري حرکت کرد.او را شکست داد دستور بريدن يک دست و پايش را صادر کرد و چشمانش را بيرون آورد و دو روز بعد در گذشت.
واما مهدی بامداد در کتاب تاریخ رجال ایران با اقتباس از جهانگشای نادری علیمرادخان را کائد و او را باعلی صالح خان هفت لنگ از نژاد کائد دانسته ودر ج ۲ ص۴۸۴ این کتاب چنین مینویسد:"قائدعلی صالح خان ازبزرگان و روسای طایفه هفت لنگ بختیاریست که نادرشاه پس ازاینکه عموی وی علیمرادخان را درسال ۱۱۴۹ بسختی کشت ۳هزار خانوار ازبختیاریهارا به خراسان کوچاند".
دمورگان در کتاب سفرنامه اش که از باب زلکی و مردمان اصیل این ایل دیدن کرده در ص ۶۴ کتابش او را از اشرار و افراد یاغی و سرکش طایفه زلکی دانسته و چنین نوشته است:"درزمان نادرشاه یکی ازخوانین زلکی موسوم به علیمرادخان دست به شرارت و اغتشاش زد ونادرشاه وی را دستگیر و دست و پاهایش را برید وشرح این ماجرا درتاریخ سرجان ملکم نیزدیده میشود"".
در طوایفی از بختیاری ادعاهایی از سوی بعضی از اگاهان دال بر انتساب علیمراد خان به بعضی طوایف وجود دارد که نشان از وقوع این جنگ و همه گیر بودن این جنگ در مناطق مختلف بختیاری بوده ،سوای اینکه علیمراد خود ازچه تیره یا طایفه ای باشد قطعا سرانی از همه طوایف هفت لنگ و چهارلنگ وبالاخص سران تیره های مختلف باب مئیوند و زلکی وی را یاری رسانده اند ودر این جنگ که کل خاک بختیاری را شامل میشده همه طوایف خون داده اند تبعیدشده اند،آواره شده اند غارت شده اند و جانفشانیها کرده اند. جا دارد از همینجا به روح بزرگ شیرمردان تبعیدی مئیوند به خراسان امثال فرخ شاه و؛شاه بدین عیسوند ،کائدشاهمرادبساک، ،الماس خان هیودی علی نقی خان فولادوند ، ،عیاض خان فولادوند ،فلامرزخان فولادوند و شیرمردان تبعیدی زلکی
۱_احمد خان با ۱۰۰خانوار به بویر احمد
۲_ تیمور خان( طنبور خان) با ۱۰۰ خانوار به چهار محال
۳_ قلی خان با ۱۰۰ خانوار به ایلام
۴_فتاح خان با ۱۰۰ خانوار به هرات
۵_ علم خان با ۳۰۰ خانوار به خراسان بزرگ
۶ _ اولاد محمد خان نوه امیر تاجمیر با ۱۰۰ خانوار به گیلان و مازندران
۷_ غیاث الدین خان با ۱۰۰ خانوار به کرمان
۸_ بخشی از اولاد آ برخوردار هزارسی به بندر عباس .
وسه هزار نفر از ایل چهارلنگ به خراسان کوچ داده شدند ازجمله
رشیدخان و شاهمرادخان و زمان خان کیانرثی با خانوارهای از ایل کیانرسی جزء کوچنده بودند
دورود بفرستیم که خیلی از این شیران در تبعید وغربت و در خراسان ناجوانمردانه به قتل رسیدند و چه بسیار خانواده هایی که در غربت آواره شدند.و هنوز نیز بازماندگان این خانواده ها در غربت خراسان ،نیشابور ،بوشهر و عیلام زندگی میکنند .وهمچنین جا دارد یادکنیم از بزرگانی که بعد از نسل کشی نادر در بختیاری دگر بار توانستند این ایل کهن را متحد و منسجم ودر تشکیلات بختیاری قدرتمند سازند .
هرچند بنا به اقوال برخی مورخین در قائد بودن علیمراد شکی نیست و به نظرنگارنده او کائد است از نسل ملک محمودشاه از نسل اتابک افراسیاب و از نسل ماکان بن کاکی فولادوند پادشاه دیلم و طبرستان که شواهد و اسنادی قوی از اعزام نیروهای کمکی از سایر تیره های کائد چه کائدمئیوند و حتی غیرمئیونداز جمله دستگردیهای چهارمحال از نسل شیخ احمدشاه دستجردی به کمک قائد علیمراد در دست است که برخی کشته و برخی به خراسان تبعید و عده ای نیز در بازگشت برای همیشه در اشترانکوه ساکن میشوند.
استاد فردین ابراهیمی در کتاب ازپارس تادستگرد چنین آورده است :" علیمراد کائد و برادرزاده قائدنجف فولادوند و اصالتا دستگردیست .وی در کتاب ازپارس تا دستگردچنین آورده است:" هرچند درباب اصل و نسب علیمرادنمیتوان باقطعیت سخن گفت ولی طبق سند۱۱۴۶ که تنها سند باقی مانده از قائدعلیمراد است ، امضای قائدعلیمراد با عبارت قائدعلی ولد مرادی فولادوند در کنار امضای فرزندان قائدنجف امثال قائداسماعیل ولدقائدنجف فولادوند و قائدعلی نقی ولدقائدنجف فولادوند آمده است که میتوان طبق این سند و دیگر شواهدو قرائن موجود گفت وی کائدفولادوند ،پسرعموی کااسماعیل ، کا علی نقی،کافلامرز،کاکهزاد وکازینال و برادرزاده کانجف و نوه قائدشاه ولد است.""
درتوضیح مطلب کتاب ازپارس تادستجرد اینکه دراین سندتاریخی مورد اشاره استاد ابراهیمی بتاریخ ۱۱۴۶ دو نکته قابل تامل است ؛ یکی اینکه علیمرادی پسوند فولادوند دارد و دیگر اینکه نام وی در کنارنام قائداسماعیل و قائدعلی نقی فرزندان قائد نجف آمده که میتوان با قاطعیت گفت وی فولادوند و نوه قائدشاه ولد فولادوند است، زیرا سندفوق ، سندملکی فروش روستای میدانک همجوار با روستاهای گله گیرچک و سرنجه است که ملک شخصی و خانوادگی کانجف بوده که توسط پسر ارشدش بنام قائدزینال به شخصی بنام محمدبسحاق فروخته شده و دیگر پسران کانجف و برادرزاده اش علیمرادی و دونفر دیگر قائدرحمتی بعنوان شاهد امضا کرده اند. در کتاب حکومتگران بختیاری مولف مهراب امیری نیز آمده که قائد علیمراد پسربرادر قائد کاظم است که طبق سند وقفی ۱۱۶۹ که اصل آن در اداره اوقاف الیگودرز موجود است و دیگر اسناد موجود در اداره اوقاف شهرکرد این قائد بابا کاظم فرزند قائدمرادی و برادرزاده قائدنجف ولد قائدشاه ولد فولادوند میباشد که املاکی بسیار را درحضور کلانتران و خوانین مئیوند از جمله قایدموری حاجیوند ، قائدعیاض فولادوند و قائدلطفعلی فولادوند و خواجه احمدماهرویی و رئیس خلیل دستگردی و... وقف امامزادگان پیرامام در منطقه ززوماهرو نموده است.نکته سوم اینکه نام خانوادگی فولادوند در تمام اسناد موجود در قرن ۱۲ ، فقط مختص قائدنجف و خانواده اش بوده وتمام تیره هایی که زیرمجموعه فولادوند بوده اند در هیچ سندی یا سنگ قبری یا منبعی پسوند فولادوند را ندارند ،بلکه از اواخر نیمه اول قرن ۱۳ به بعد پسوند فولادوند در اسناد ویاسنگ قبور آنها موجود است، لذا هیچگاه در زمان حیات علی ولد مرادی فولادوند هرگز هیچ یک از طوایف و تیره های زیرمجموعه فولادوند پسوند فولادوند نداشته اند. حتی تا ۱۰۰ سال بعد از کشته شدن علیمراد هم در اسناد و سنگ قبور دیگر طوایف پسوند فولادوندی وجود ندارد. لذا سند خانوادگی قائدنجف بتاریخ ۱۱۴۶ باامضای فرزندان و برادرزادگانش از جمله کااسماعیل و کاعلی نقی و کاعلیمراد همگی باپسوند فولادوند ،سند اصل و نصب واقعی وی میباشد و میتواند راهگشای پژوهشگران در پیدا کردن هویت علیمرادی باشد که بانادر شاه افشار جنگیده است.
در زیر بازخوانی سند خانوادگی کانجف فولادوندبتاریخ۱۱۴۶ آمده است:"
فروخت بمعامله لازم جازم اسلامی رفعت پناه قائدزینال در حال اشد رضا و رغبت تمام ، به رفعت پناه مهمد (محمد؟) ولد (نوروز ؟ ) (بسحق؟ ) همگی و تمامی ؟؟ ملک مذکور واقع در (؟ )مشهور به میدان که از جمشید ؟ و فرخ ولد او ؟ بموجب همین مبلغ معینِ معلوم القدر دوتومان و هفت هزار دینار . صفر۱۱۴۶
الشهود عن
رفعت معالی قاعد علی نقی ولد مرحوم قائدنجف و قاعد علی ولد مرادی فولادوند
قائداسماعیل ولدمرحوم قائدنجف فولادوند
رفعت پناه ؟ قائدرحمتی
به آرش به كوروش به كاوه به جمشيد قسم