ساعت سپری خواهد شد صرف کنم در سیادت و ریاست فرزندان خویش تا دامن قیامت، پس خویشتن تسلیم کرد و آن مزراق را سینه هدف ساخت و به خوش‌منشی شربت آن ضربت نوش کرد و حق‌تعالی او را اجل تقدیر نکرده بود خلق عالم عاجز باشند از نزدیک کردن اجل و دفع کردن اجل و عاجزتر باشد از نزدیک گردانیدن اجل و دیالمه فرزندان او را مسلم شد او را دو پسر بود ((کیاکی)) و ((فیروزان))[1]. این مرد پیری که علی بیهقی تنها به ذکر نام خانوادگی‌اش-فولادوند-بسنده کرده است بنا به اقوال تمام مورخان، نعمان دیلمی نام دارد (البته نام اصلی وی به گفته صابی در کتاب التاجی شهدوست دیلمی ست و نعمان کنیه عربی وی بوده چراکه اعراب تازی هر آنکه مسلمان می‌شده باید اصل و نسب و حتی نام و نام خانوادگی‌اش را فراموش می‌کرده و به‌عنوان موالی خود را به یکی از طوایف عرب نسبت می‌داده کما اینکه مسلماً نام فردوسی بزرگ نیز هرگز ابوالقاسم نبوده است چنانکه نام ایرانی ابومسلم خراسانی وندادهرمز و کرد بوده است همچنانکه نام یقوب لیث رادمان پور ماهک ویا ابن مقفع روزبه و محمد سردار طبرستان مازیارکارنی بوده است ازسویی ایرانیان دیگری هستند اگرچه مسلمان هم نبودند ولی بااسم عربی گزارش شده اند و ما بانام ایرانی محمدزکریای رازی و محمدخوارزمی بیخبریم ). همچنین دقائقی مرورزی از آن به‌عنوان طایفه پولاد گان یاد کرده است[2]. همچنین کتاب اخبار زیدیه فی طبرستان و جیلان نوشته فیلفرد مادیلونغ منتزع از فصل اول کتاب التاجی ابواسحاق صابی چهار خاندان گیل را ذکر نموده است:" طایفه اول که ملوک گیلان است بنام شاهنشاه آوند که پادشاهان گیلان از این طایفه می‌باشند اول ملوک آنان تیرداد بن شیرزاد والد هروسندان و ابن عم او لیلی بن شهدوست (نعمان فولادوند) والد شیرج و بعد هروسندان بن تیرداد دایی مرداویج بن زیاربن مردانشاه که در این قسمت آل زیار را هم از این خاندان برشمرده است. طوایف دیگر فاراوند، آداوند و وهشاوند"[3].در کتاب مروج الذهب ج۴ ص۳۷۳ نیز از پولادوند بنام تیره و دسته ای از دیلمیان نام برده شده است.

همه سرداران دیلم و حتی پادشاهان دیلمی روزگاری سرباز ماکان بوده‌اند. حمدالله مستوفی دراین‌باره در تاریخ گزیده می‌نویسد:... "چون ماکان‌بن‌کاکی بن نعمان، تاج شاه دیلمان را قهر کرد و بر آن مستولی شد، پسران بویه به خدمت او پیوست و در سلوک خدام او منتظم شد و همچنین اسفارشیرویه و مرداویج ووشمگیر زیار ملازمت ماکان کاکی می‌کردند "[4]. حمدالله مستوفی درجایی دیگر از کتاب تاریخ گزیده اصل و نسب بزرگان فولادوند را به خود ماکان می‌رساند:"اولشان ماک بود از نسل ماکان بن کاکی دیلمی، و او مردی تندوتیز بود "[5]. از ماکانیان قزوین که حمدالله مستوفی بدان‌ها اشاره‌کرده که به خاطر بالندگی علم دانش و خرد و پارسایی و کفایت به منتهای درجه کمال رسیده‌اند می‌توان به قاضی‌القضات تبریز مراغه قزوین و عراق ازجمله قاضی شمس‌الدین احمد و پسرش مولانا رضی الدین محمد و سدالدین اسماعیل (که نهایت قضای قزوین در نسل اوست) یادکرد که حمدالله مستوفی از نفوذ آنها در دربار هولاکو یادکرده است[6]. حال‌آنکه زنجیره دودمان فولادوند بنا بر آنچه از تاریخ بیهقی نقل شد به پیرمردی ۱۰۰ ساله می‌رسد که پس از کندوکاو متون کهن روشن می‌شود که نام او نعمان (شهدوست) بوده است و این نعمان در اشکوری دیلم بدنیا آمده و دیلمان فرمان پذیر او بوده‌اند، البته مورخان دیگر برای نعمان تا 4 پسر کیا کی، فیروزان، لیلی، وهسودان برشمرده‌اند. به‌جز وهسودان که سرگذشت روشنی از او به دست نیامد آن ۳تن به دوران خود صاحب قدرت فرمانروایی و مناصب مهم لشکری و کشوری بوده و از مشاهیر معروف زمان به شمار می‌آمده‌اند. حسن قمی، نویسنده تاریخ قم، ضمن برشمردن اسامی سادات موسویه ساکن قم و گزارش خلاصه‌ای احوال آنان به موضوعی اشاره می‌کند مبنی بر اینکه فولادوند مذکور در تاریخ بیهق نعمان نام داشته و به‌جز کیاکی و فیروزان فرزندانی دیگر نیز دارد که لیلی یکی از آنان شمرده می‌شود[7]. و در آخر برای تأیید این مسئله که آن پیرمرد صدساله در کتاب ابن بیهق در عهد سامانیان و علویان زیدی طبرستان نعمان دیلمی الشاهی نام داشته است، استناد می‌کنیم به عباراتی از کتاب مازندران و استرآباد نوشته شرق‌شناس نامدار هر. لی. رابینو آنجا که تحت عنوان آل کاکی می‌نویسد:" خاندان کاکی حکام اشکوری که در گیلان بودند ابتدا ایشان به داعی‌های مختلف کمک کردند ولی بعد خود آن‌ها درصدد حکومت برآمده‌اند. حکام ایشان عبارت‌اند از: کاکی بن نعمان. فیروز بن نعمان که در سال ۲۸۹ به قتل رسیدند، لیلی بن نعمان که در سال ۳۰۸ به قتل رسید، ماکان‌بن‌کاکی که تمام طبرستان را زیر فرمان خود آورده بود و در ۳۲۹ به قتل رسید، حسن فیروزان، نصر بن حسن فیروزان که در قلعه استو ناوند زندانی بود و در همان‌جا درگذشت، فیروزان بن حسن فیروزان (فیروزان دوم) حاکم دیلم در ۳۷۱ ه. ق درگذشت، کنار بن فیروزان که یکی از سردسته‌های دیلمان بود "[8]. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب که آثارش به سبب گستردگی و تنوع و دقت و صحت، امروزه مرجع اهل تحقیق می‌باشد، در بررسی جنبش‌های سران دیلم، مکرر نامه لیلی بن نعمان را به‌کاربرده است: " در بین سرکردگان دیلم که در این مسابقه کسب قدرت در حوادث عصر واردشده‌اند و در خارج از ولایت دیلم نام و آوازه‌ای پیداکرده‌اند لیلی بن نعمان را باید یادکرد که به خاندان‌های قدیم فرمانروایان دیلم منصوب بود. که پدرش در ناحیه اشکور صاحب نفوذ بود، دو برادرش کاکی و فیروزان در حوادث مربوط به قیام ناصراطروش و در جنگ با آل سامان سال ۲۸۹ به قتل رسیده بودند "[9]. با توجه به قول موثق و معتبر دکتر زرین‌کوب شکی باقی نمی‌ماند که فولادوند تاریخ بیهق نعمان (شهدوست دیلمی) نام داشته و از صاحب نفوذان دیلمان بشمار می‌آمده و قبل از ورود علویان به این سرزمین دارای پایگاه مردمی و فرمانروایی بوده است[10]. دکتر زرین‌کوب اجداد نعمان فولادوند را از فرمانروایان کهن دیلم می‌داند[11]. پس جای هیچ تردیدی نیست و باید این فرضیه را در ذهن ایجاد کرد، ازآنجاکه فرمانروایان کهن دیلم اسپهبدان ساسانی از دودمان پیروز شاهنشاه ساسانی بوده‌اند پس باید اجداد ماکان را یکی از دو گروه اسپهبدان آل گاوباره یعنی اسپهبد خورشید و یا اسپهبدان آل باوند دانست. و با تحقیق و تتبع در متون کهن تاریخی به دنبال اثبات این فرضیه می‌رویم. متأسفانه بسیاری از منابع تاریخی درباره دودمان این دو گروه سکوت کرده اند تنها منابعی که به اجداد اسپهبدان گاوباره ساسانی اشاره نموده اند میتوان به منابع زیر اشاره نمود. یکی قاضی غفاری و دیگری تاریخ سیستان که چنین آورده اند:" گاوباره فرزند هامون بن کیخسرو بن اردشیر بن قباد بن خسرو پرویز است.
شرف الدین بدلیسی نیز در کتاب خود آورده این خاندان از نسل جاماسب ساسانی هستند.
وتاریخ طبرستان نیز به جاماسب شاهنشاه ساسانی به عنوان جد اسپهبدان ساسانی گاوباره اشاره نموده است.خود اتابکان نیز به اذهان شبانکاره ای در کتاب مجمع الانساب خود را از نسل کی کاووس کیانی دانسته اند. حال برای روشن شدن موضوع به کنکاش و تتبع در متون کهن تاریخی که حاصل نزدیک به یک دهه تلاش بی وقفه است میپردازیم.

بر اساس کتاب اخبار ائمه زیدیه فی طبرستان و دیلم وجیلان که برگرفته از فصل اول کتاب التاجی ابواسحاق ابراهیم صابی مورخ هم‌عصر و درباری عضدالدوله بویه‌ای می‌باشد[12]. لیلی بن نعمان پسرعموی تیرداد است. اما به‌راستی این تیرداد کیست و به کدام خاندان دیلمی می‌تواند منتسب باشد. صابی در کتاب التاجی تیرداد و لیلی را جز ملوک گیلان دانسته که به قبیله شاهنشاه وند معروف بوده‌اند. بامطالعه بسیاری از متون کهن تاریخی ردپایی از تیرداد و قبیله‌اش شاهنشاه وند در کتاب قابوس‌نامه میابیم که تیرداد پدربزرگ مادری مرداویج زیاری و از خاندان اسپهبدان حکومتگر (پادوسبانان) می‌باشد؛ و با سیری در کتاب حبیب السیر غیاث‌الدین میرخواند توانستیم به شجره‌نامه خاندان تیرداد دست بیابیم. نام پدر تیرداد شیرزاد است که برادر پادوسبان سوم و نعمان فولادوند می‌باشد که فرزندان آفریدون می‌باشند. در جلد دوم کتاب حبیب السیر، نام اجداد تیرداد تا آفریدون آمده است[13]. و تاریخ منتظم ناصری، اجداد آفریدون تا پادوسبان را چنین گفته است:". نام پدرشان آفریدون ولد قارن ولد شهریار ولد پادوسبان دوم ولد خورزاد ولد پادوسبان اول ولد گیل گاوباره ولد گیلانشاه ولد فیروز ولد نرسی ولد جاماسب ولد فیروز شاهنشاه ساسانی است "[14]. و کتاب حبیب السیر و همچنین شجره‌نامه خلفا و شهریاران زامباور ترجمه محمدجوادمشکور نیز به‌وضوح به این اشخاص اشاره‌شده است. مرعشی، آفریدون را عامل زید آورده درصورتی‌که چون فریدون از سال ۲۴۱ ه.ق حکومت رویان را داشته و تا سال ۲۷۰ حکومت می‌کرده و ورود حسن بن زید و محمد بن زید از نوادگان امام حسن به دیلم و اشکور که به دعوت عبدالله بن وندا امید (پسرعموی آفریدون) بوده سال ۲۵۰ و مقارن حکومت آفریدون پادوسبان بوده است درواقع با یقین می‌توان گفت حسن بن زید عامل آفریدون بوده است نه بالعکس. ضمن اینکه باید اقرار کرد اولین اشخاصی که در ایران مسلمان شیعه زیدی شدن، اولاد آفریدون بوده‌اند. هرچند فتح الدین ابوالحسن فضلویه جد اتابکان لر بزرگ در کتاب تاریخ جهان‌آرای قاضی احمد بن محمد غفاری جد خود را کیخسرو ساسانی پادشاه ایران می‌داند. اما به‌راستی منظور از کیخسرو شاه ایران کیست؟ در کتاب تاریخ طبرستان آمده است که یزدگرد سوم پس از متواری شدن به‌سوی مرو سه پسر خود کیخسرو، هرمزد (اتابکان شبانکاره جد خود را هرمزد می‌دانند) و شاه غازی را به‌سوی طبرستان فرستاد و آن مواضع رابین آنها تقسیم کرد[15]. آیا منظور، کیخسرو پسر یزدگرد سوم هست؟ یا کیخسرو انوشیروان؟ و یا کیخسرو شاهنامه فردوسی؟ که احتمال به‌یقین به نظر نگارنده منظور کیخسرو انوشیروان می‌باشد؛ به عقیده بنده ازآنجاکه کیخسرو انوشیروان برادرزاده جاماسب بوده و شاهی مشهور و نامی در تاریخ پادشاهی ایران و آینه تمام نمای شاهان ساسانی بوده که خاندان فضلویه به این دلیل عمویشان را، بجای جاماسب جد واقعی‌شان که مدت پادشاهی‌اش 3 سال بوده خود را به کیخسرو، منتسب کرده باشند. هرچند این فرضیه نیز وجود دارد که منظور از کیخسرو، می‌تواند خسروان یعنی شاهان ساسانی باشد.


[1]. بیهقی: ۱۳۱۷، ۹۳_۱۰۱

[2]. مرورزی:1310،556

[3]. مادلونگ:1987،14

[4]. مستوفی: 1364،409

[5]. مستوفی: 1364،412

[6]. مستوفی، ۱۳۶۴ و 816، ۱۱۸

[7]. قمی: ۱۳۶۱، ۲۲۱_۲۳۸

[8]. رابینو: 1343، 212

[9]. زرین‌کوب: ۱۳۶۸، ۱۳۹

[10]. زرین‌کوب: ۱۳۶۸، ۱۳۹

[11]. زرین‌کوب: ۱۳۶۸، ۱۳۹

[12]. فیلفردمادیلونغ:1987،14-44

[13]. میرخواند: ۱۳۸۰، ۴۱۳

[14]. صنیع‌الدوله: ۱۳۶۳، ۷۲۴

[15]. ابن اسفندیار: