پدرش کاکی سردار صاحب نفوذدیلم درقیام ناصرکبیربه خونخواهی محمد زیدعلوی نزدیک امل درجائی بنام فلاس درسال 290هجری کشته میشود امیرماکان درعهدامارت ابوالقاسم جعفربن ناصروالی گرگان شد ومانندهمه سران وبزرگان دیلم درواقع برای مبارزه با اعراب وبازپس گرفتن استقلال وازادی سرزمین پهناورایران تلاش میکرد وشمشیرمیزد پس از مرگ ابوالقاسم امیرماکان باپسرش کنارنیامدودرجنگ بااوشکست خوردومتواری شدابوبکر بن مظفرچغانی امیر سامانیان باخبردشمنی میان مرداویج زیاری وامیرماکان فولادوند پیشنهادمیکندکه به خدمت امیرنصرسامانی دراید وماکان بلافاصله نظراورامیپذیرد امیرماکان وقتی که ازحیله وناجوانمردی امیرنصرسامانی باخبرمیشود براومیشورد وباتصرف ری علم طغیان برمی افرازدکه ابومظفرچغانی سردارمعروف سامانیان پس از محاصره طولانی ری شهرراازامیرماکان پس میگیرد امیرماکان که به قول دکترزرینکوب ارزوی پادشاهی سراسرایران بزرگ رادرسرمیپروراندتادم مرگ یعنی329هجری باسپاهیانی ازمردم دیلم طبرستان وخراسان وری کرمان وگرگان ونیشاپور راعرصه تاخت وتاز خودقرارداده بود درهمه کتب تاریخ مربوط به اواخرقرن 3واوایل قرن 4به روایت های گوناگون جنگ های امیرماکان ثبت شده است

بیشترمردان سرشناس میدان جنگ اوری دراغازراه به خدمت واموزش فنون سپاهیگری درجمع لشگریان امیرماکان فولادونداشتغال داشته اند که ازان جمله اند اسفارشیرویه.مرداویج زیاری وبرادرش طاهر وشمگیر وبویه ماهیگیروفرزندانش حسن وعلی واحمد .امیرماکان درادامه مبارزات خوددرشرایط ظالمانه ومرگ باری که حکومت سید علوی وصدراعظم بدکاره اش بوجود اورده بود امیرماکان که در کوهساران البرز پنهان بسرمیبرد ازشنیدن این فجایع به چاره اندیشی برخاست وباسپاهی متشکل از 500مردجنگ ازموده قیامی را تدارک دید وقتی خبر به ابوجعفرعلوی میرسد بلافاصله از امل به ناتل به قصدجنگ باامیرماکان حرکت میکند سرکردگان ومردم گرگان وامل به امیر ماکان نامه نوشتند که هم پیمان ویاور اوخواهند بود امیرماکان پس از گرد اوردن سپاه وتدارکات لازم به مصاف سیدابوجعفرمیشتابد واوراشکست داده ومجبور به فرار میکند وسراسرطبرستان رابه تصرف خود دراوردوپسرعموی خودسپهسالارحسن فیروزان راکه یکی از نامداران فولادوند به شمار می امده است ازطرف خود به حکومت گرگان برگزیدوخود به نیشاپوروخراسان لشکرکشیدپس از چندین نبرد چنین شایع شد که امیرماکان کشته شده است حسن فیروزان باشنیدن این خبر نادرست به پادشاهی بنشست وکلاه برسر اسماعیل نهاد که ازمادر برادراوبود البته چندی بعد بادسیسه مادر ابوجعفر به قتل رسید ومردم نیز حسن فیروزان راازشهربیرون کردند هرچندکه امیرماکان دوباره بوسیله وشمگیرحکومت گرگان رابدست اوردوباسپاهی بزرگ به همراه وشمگیر به مصاف سپاه امیرنصربن احمدسامانی رفت ودراین نبرد باتمام قدرت ودلیری درحالی که نیزه وشمشیر 20نفرازغلامان ترک بدنش را سوراخ سوراخ کرده بودند ازپادرامد تعجیل وتسریع دررساندن خبرشهادت امیرماکان به بخاراباعبارت {{اماماکان صارکسمه.والسلام}} چه مایه شور وشادی .جشن وپایکوبی دردربارسامانیان برانگیخته بود دربار سامانیان وخلافت عباسی دربخاراوبغداد ازفرط خوشحالی کشته شدن امیرماکان فولادوندیک هفته تمام جشن وپایکوبی بود وسراورامعرض تماشا قرار داده بودند امیرماکان باهمه جلادت وسلحشوری وپردلی برخلاف بسیاری از فرمانروایان درقلمرومتصرفات خود به تاراج وکشتار دست نمیزد به همین دلیل مردم اورادوست میداشته اندوازاواطاعت میکرده اندشهرت ونام ماکان درپرتاب زوبین بدون خبط وخطا بسوی دشمن همچون تیرآرش مثال زدنی است وگرنه خاقانی نمیگفت به زخم تیر چوآرش.به زخم خشت چوماکان به زخم گرز چورستم.به زخم تیغ چو نوذر اگرچنین نمی بود عبدالحسین زرینکوب درتاریخ مردم ایرانش نمی نوشت :ماکان فولادوند سیمای یک شوالیه شرقی راباتمام انچه لازمه جلادت وجوانمردی وسبک روحی یک جنگجو ویک ماجرا افرین ان ادوار به نظرمیرسد دراحوال واطوار خود نشان داد.