بررسی اصل و نسب دیلمی اتابکان لربزرگ
بررسی مستندات تاریخی درباره دیلمی بودن خاندان بنیعیاض و نسبت آنان با هزاراسبیان
برای تبیین هرچه دقیقتر خاستگاه خاندان بنیعیاض و اثبات انتساب آنان به دیلمان، بررسی منابع دست اول و متأخر تاریخی ضرورتی انکارناپذیر است. مجموعه شواهد موجود در آثار مورخان برجسته اسلامی، در کنار قرائن تاریخی، جغرافیایی و نامشناختی، تصویری نسبتاً منسجم از پیوند این خاندان با دودمانهای دیلمی، بهویژه آلبویه، ارائه میدهد.
از مهمترین این منابع، کتاب النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، تألیف جمالالدین یوسف بن تغریبردی اتابکی (۸۱۳–۸۷۴ هـ.ق)، است. وی در جلد پنجم، ذیل وقایع سال ۴۵۲ هجری قمری، مینویسد:
«هنگامی که سلطان طغرلبیگ سلجوقی وارد بغداد شد، ابوکالیجار هزاراسب ، از فرمانروایان دیلمی آلبویه در خدمت و اتحاد با وی حضور داشت.»
همچنین همین مورخ در شرح وقایع سال ۴۴۹ هجری، از هزاراسب بن بنگیر بن عیاض، صاحب لریه، یاد کرده و تصریح میکند که ناحیه شهربلد ــ واقع میان بغداد، موصل و بصره ــ از سوی طغرلبیگ به عنوان تیول به وی واگذار شده بود. این گزارش، علاوه بر اثبات جایگاه سیاسی هزاراسب، ارتباط مستقیم او را با ساختار قدرت دیلمیان و آلبویه نشان میدهد.
از دیگر منابع ارزشمند، آثار عزالدین ابن اثیر (۵۵۵–۶۳۰ هـ.ق)، بهویژه الکامل فی التاریخ، است. وی در شرح حوادث پس از درگذشت ملکشاه سلجوقی مینویسد:
«پس از کشته شدن قسیمالدوله آقسنقر، مجدالملک بلاسانی قلعه را تصرف کرد و کیقباد بن هزاراسب دیلمی را به حکومت آنجا منصوب ساخت.»
بهکارگیری صریح عنوان «دیلمی» برای کیقباد بن هزاراسب، در اثری معتبر همچون الکامل، از مهمترین شواهد تاریخی در انتساب این خاندان به دیلمان به شمار میرود.
گزارش صابی (متوفای ۴۴۸ هـ.ق) نیز در همین راستا قابل توجه است. وی مینویسد هلال بن بدر حسنویه به دست فرهاد بن مرداویج کلاری، از جماعت دیلم، کشته شد. این گزارش، با روایت مجملالتواریخ و القصص تکمیل میشود؛ اثری که حدود دو دهه بعد تألیف شده و به صراحت عامل قتل هلال بن بدر را پولادوندان معرفی میکند. با کنار هم قرار دادن این دو روایت، میتوان نتیجه گرفت که فرهاد بن مرداویج کلاری از خاندان پولادوند بوده است؛ خاندانی که قلمرو آنان در نهاوند، بروجرد و اشترانکوه قرار داشت.
تداوم نام این خاندان در جغرافیای منطقه نیز شایان توجه است. نامهایی چون کیوره در بروجرد، کیگوران در اشترانکوه و طوایفی همچون پولادوند، عبدالملکی، کلار، گورویی، گیوران، کیوران، کیوری، گورون، کمانکشی، دینارونی و گاپلهای (گاورانی) را میتوان از یادگارهای تاریخی حضور این دودمان در لرستان و نواحی پیرامون آن دانست.
از سوی دیگر، تکرار نامهایی همچون هزاراسب، عمادالدین، بنگیر، وشمگیر و ابوکالیجار در میان خاندانهای دیلمی و نیز اتابکان لر بزرگ، از منظر نامشناسی تاریخی، قرینهای مهم بر استمرار سنتهای این دودمان و پیوند آنان با هزاراسبیان به شمار میرود.
درباره منشأ واژه بختیاری نیز دیدگاههای مختلفی مطرح شده است. برخی پژوهشگران آن را با دودمان آلبویه مرتبط دانستهاند. پاول هرل در تاریخ ایران به وجود شاعرانی با لقب «بختیاری» در دربار عزالدوله بویه اشاره میکند که از جمله آنان کمالالدین بختیاری است. همچنین برخی مطالعات ژنتیکی انجامشده بر روی افراد منتسب به خاندان بختیاروند، نزدیکی ژنتیکی آنان با جمعیتهای دیلمی را نشان داده است؛ هرچند این نتایج برای دستیابی به قطعیت تاریخی، نیازمند مطالعات گستردهتر و نمونههای بیشتری است.
در مقابل، شماری از پژوهشگران ریشه واژه «بختیاری» را بسیار کهنتر میدانند. در کتیبههای سناخریب، شاه آشور، از قومی به نام بروختیاری در شمال عیلام یاد شده و گزنفون نیز در کوروشنامه از قومی با نام بختیرا در مسیر شوش به ایلام نام میبرد. بررسی نسبت این نامهای باستانی با واژه امروزی «بختیاری» همچنان نیازمند پژوهشهای زبانشناختی و تاریخی مستقل است.
در نهایت، منابع متعدد تاریخی بر قدمت حضور قوم لر در قلمرو کنونی آنان دلالت دارند. دکتر یوسفی، با استناد به منابع تاریخی، سابقه حکومت لران را دستکم به اوایل قرن سوم هجری میرساند. مسعودی در مروجالذهب، قوم لر را در شمار اقوام ایرانی ذکر میکند، ابن اسفندیار از حضور لران در سپاه آلبویه سخن میگوید و ابن ندیم نیز در الفهرست از شخصی به نام ابن لُره کرجی یاد میکند که انتساب او به کرجِ ابیدلف، واقع در شمال اشترانکوه، از منظر تاریخی قابل تأمل است.
در مجموع، هرچند هر یک از این شواهد به تنهایی برای اثبات یک فرضیه تاریخی کافی نیست، اما مجموعه این گزارشها، در کنار دادههای جغرافیایی، نامشناختی و روایی، فرضیه پیوند خاندان بنیعیاض و هزاراسبیان با سنت دیلمی را تقویت میکند و زمینه را برای پژوهشهای دقیقتر در این حوزه فراهم میسازد.
به آرش به كوروش به كاوه به جمشيد قسم